َارْتَدَّ بَصِيراً قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ). 

هنگامی  که  (‌پیک‌)  مژده  رسـان  بـیامد  و  پیراهـن  را  بـر  چهره‌اش  افکند،  (‌چشمان  یعقوب‌)  بـینا  گردید  (‌و  نور  سـرور،  بــه  دیدگانش  روشـنی  بـخشید.  یـعقوب  بــه  حاضران‌)  گفت‌:  مگر  به  شما  نگفتم  که  از  سوی  یزدان  (‌و  در  پـرتو  وحـی  رحمان‌)  چیزهائی  مـی‌دانــم  کــه  شـما  نمی‌دانید؟‌.     (‌یوسف/96)

این  است  حقیقت  الوهیّتی‌ که  در  دلهای  دوستان  خدا  به تجلی  در می‌آید،  آن ‌کسـانی‌ که  یزدان  در  دلهـایشان  جلوه‌گر  می‌شود  و  یزدان  سبحان  را  در  دلهایشان  حاضر  می‏یابند،  و  ایـن  حقیقت  را  در  ژرفاهای  دلهایشان  آشکارا  می‏بینند  و  بدان  یقین ‌کامل  پیدا  می‌کنند.  ایـن  حقیقتی  است‌ که  یزدان  به  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم‌ ‌خـود  دسـتور  می‌دهد  رویاروی  مشرکان  تکذیب  کننده  زبان  بدان  بگشاید،  مشرکانی‌ که  از  او  معجزات  و  خوارق  عادات  می‌طلبیدند  تا  به  چیزی  ایمـان  بیاورند که  او  با  خود  به  ارمـغان  آورده  است  و  حقیقتی  از  سوی  پروردگار خـویش  قلمداد  نمــوده  است‌،  حقیقتی ‌که  او  آن  را کامل  و  روشن  و  ژرف  در  دل  خویشتن  یافته  است‌:

(قُلْ إِنِّي عَلَى‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَكَذَّبْتُم).

بگـو:  مـن  بـر  شریعت  واضـحی  هسـتم  کـه  از  سـوی  پروردگارم  نـازل  شـده  است  و  شـما  قرآن  را  تکـذیب  می‌کنید.

همچنین  مشـرکان  از  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  می‌خواستند که  معجزه‌ای  برای  آنان  بیاورد،  و  یا  این ‌که  بر  سر  ایشـان  عذان  نازل‌کند،  تا  باور  نمایند که  او  از  سوی  خدا  آمده  است  ...  بدو  دستور  داده  می‌شود که  حقیقت  رسالت  و  نبوّت  و  حقیقت  رسول  و نبی  را  برای  آنـان  اعلان  و  اعلام ‌کند،  و  فرق  حقیقت  و  نبوّت  و  حقیقت  رسول  و  نبی  را  با  حقیقت  الوهیّت‌ كاملًا  برایشان  توضیح  دهـد  و  موضوع  را  بشکافد  و  به  آگاهی  ایشان  برساند.  آشکارا  و  بی‌پرده  بدیشان  بگو‌ید که  او  نمی‌تواند  چیزی  را که  با  شتاب  از  او  می‌خواهند  برایشان  بیاورد  و  ارائـه  دهد.  کسی‌ که  می‌تواند  چنین‌ کاری  را  بکند  تنها  خدا  است  و  بس.  او  هم  خدا  نیست‌،  بلکه  او  پیامبری  است‌:

(مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ).

(بدانید  عذاب  و  کیفری‌)  که  در  (‌نزول  و  وقوع‌)  آن  شتاب  می‌ورزید  در  قدرت  من  نیست‌.  فرمان  جز  در  دست  خدا  نیست‌.  خدا  به  دنبال  حقّ  مـی‌رود  (‌و  کارهایش  برابـر  حکـمت  انجام  مـی‌شود.  لذا  اگر  خواست  عذاب  واقـع  می‏‎گردد  و  اگر  نـخواست  عذاب  واقـع  نمی‌شود)  و  او  بهترین  (‌قاضی  میان  من  و  شما  و)  جدا  کنندۀ  (‌حـق  از  باطل‌)  است‌.

وقوع  عذاب  بر  مشرکان  پس  از  انجام  معجزه  و  تکذیب  ایشان  بدان،  حکم  و  قضاوت  است‌.  حکم  و  قضاوت  نیز  در  دست  خدا  است  و  بس.  تنها  خدا  است‌ که  حقّ  را  بیان  مي‌کند  و  از  آن  خبر  می‌دهد.  تنها  او  است‌ که  دربارۀ  امور  و  شؤون  جهان  داوری  مي‌فرماید،  و  دعوت‌کنندۀ به  سوی  حقّ  را  از  تکذیب‌کنندگان  حقّ  جدا  می‌سازد.  نه  این  و  نه  آن‌، ‌کار کسی  از  بندگان  و  آفریدگان  او  نیست‌.  بدین  وسیله  پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم خـود  را  بر کنار  از  ایـن  می‌دارد که  خودش  توان  و  قدرتی  داشته  باشد،  یا  بتواند  دربارۀ  عذاب  و  بلائی  صحبت‌ کند که  خـدا گریبانگیر  قو‌می  سازد.  چه   قضاوت‌ کردن  و  سخن‌ گفتن  از  عذاب  و  بلائی‌ که  یزدان  بر  سر  مردمانی  مـی‌آورد،  از  جملۀ  کارهای  الوهیّت  و  از  ویژگیهای  آن  است‌.  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم  انسان  است  و  بدو  وحي  می‌گردد که  پیام  را  برساند  و  مردمان  را  از  خشم  و  عذاب  یزدان  بر حـذر گردانـد.  وظیفۀ  او  این  نیست ‌که  قضاوت‌ کند  و  به  دا‌وری  بنشیند  و  حقّ  را  از  باطل  و  بزهکار  را  از  پرهیزگار  جدا  سـازد.  این  خدا  است‌ که  حقّ  را  بیان  می‌فرماید  و  از  آن  دیگران  را  باخبر  مي‌نماید.  همچنین  او  است‌ که  دربارۀ  امور  و  شؤون  قضاوت  می‌کند  و  حقّ  را  از  ناحق  جدا  می‌سازد...  فراتر  از  این  تنزیه  و  تـجرید  ذات  خداونـد  سبحان  و  ویژگیهای  ایزد  مـنّان‌،  از  ذات  مردمان  و  ويژگیهای  ایشان‌،  تنزیه  و  تجریدی  نیست‌.

به  دنبال  این‌کار،  به  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم دستور  داده  می‌شود  که  دلها  و  قلبها  و  خردهایشان  را  لمس‌ کند  و  بپساید  و  آنها  را  با  حجّت  و  برهان  قوی  و  استواری  متوجه  سازد  که  وقوع  معجزه ‌کار  یزدان  منّان  است  و  واگذار  به  اراده  و  مشیت  دادار  جهان  است‌...  اگر کار  معجزات  و  خوارق  عـادات  -  از  جمله  نازل‌ کردن  عـذاب  -  در  توان  پـیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  بـود کـه  بشـر  است‌،  نـمی‌توانست  خویشتنداری‌ کند  و  به  درخواست  ایشان  پاسخ  نگوید،  بدان  گاه  که  آنـان  در  نـزول  عذاب  كاملًا  اصرار می‌ورزیدند  و  پافشاری  می‌کردند.  امّا  این ‌کار  تنها  در  دست  خدا  است  و  خدا  شکیبا  است  و  دربارۀ  ایشـان  شکیبائی  می‌ورزد  و  تانـّی  می‌فرماید،  و  معجـزات  و خـوارق  عادات  را  بدیشان  ارائه  نمی‌نماید،  معـجزات  و  خوارق  عاداتی ‌که  عذاب  نابود کننده  و  ویرانگری  به  دنبال  دارند،  اگـر  پس  از  وقـوع  آنـها  مردمان  ایـمـان  نیاورند  و كژ  راهه  روند،  همان‌گونه ‌که  بر  سر  پیشینیان  آمده  است  و گریبانگیر  مردمان  پیش  ا‌ز  ایشـان ‌گشـته  است:

(قُل لَوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ). 

بگو:  اگر  آنچه  که  وقوع  آن  (‌که  عذاب  خدا  است  و  از  روی  استهزاء‌)  شتاب  می‌ورزید،  در  قدرت  من  بود  (‌در  وقوع  آن  شتاب  می‌کردم  و  از  شرّ  شما  خلاص  می‌شدم  و)  خدا  آگاه‌تر  از  (‌هر  کسـی  بـدان  چیزی  است  که  در  دنیا  یـا  آخرت  در  خور)  ستمکاران  است‌.

توان  انسان  دارا‌ی  حدودی  در  شکیبائی  و  برد‌باری  و  مهلت  دادن  است‌.  کسی  نمی‌توانـد  در  برابر  انسـانها  بردباری‌ کند  و  بدیشان  مهلت  دهد  بدان‌گاه ‌که  سرکشی  و  نافرمانی  و  تکبّر  می‌ورزند،  مگر  خداونـد  بردبار  و  نیرومند  و  بزرگو‌ار.

خداوند  بزرگوار  راست  فرموده  است  ...  چه  انسان ‌گاهی  از کسی  چیزی  می‏‎بیند  و  سخت  برمی‌تابد  و  دلش  تنگ  می‌شود و به  سبب  آن  جان  به  لب  می‌رسد.  بیـشتر دقت  می‌کند،  می‌بیند که  یزدان  مهربان  از خزینۀ  غیب  بدیشان  چه  دارائی  و  املاک  و  اولادی  مـی‌بخشد!  و  از  خوان  یغمای  خود  بدیشان  خوردنی  و  نوشیدنی  می‌دهد،  وگاه  گاهی  آنان  را  غرق  نعمت  می‌گرداند،  و  درهای  همه  چیز  را  به  رویشـان  مـی‌گشاید...  در  ایـن  هنگام  انسـ