قاد.  صفحۀ 60 ...  ما  آنچه  را که  در  اینجا  از  این‌ کتاب  دربارۀ ‌دگرگونی  شکل  الوهیت‌ و  شکل‌ نبوّت  در  ادیان  -‌از  جمله  ادیان  آسمانی  -‌ نقل  می‌کنیم ‌دال  بر  این  نیست‌که  شیوۀ ‌کارمولف ‌کتاب  را  در  این  راستا  می‌پذیریم‌.  ادیان  آسمانی  پله  پله  اوج‌گرفته  است  وترقّی  نموده  است  تا  در  اسلام‌ به  سر  حد  کمال‌ خود  رسیده  است‌.  البتّه‌اسلام  درهمۀ  ادیان  آسمانی‌ صحیح‌،  یکسان  بوده  است‌.  تحریفهائی ‌که‌بر  اثر برگشت  پیروان  ادیان ‌به  جاهلیت‌ گریبانگیر  ادیان‌ گشته  است ‌و  چیزهائی ‌را دگرگون‌ کرده‌اند که  پیغمبران  با  خود  آورده‌اند  و از  جهان‌بینیهای  جاهلیّت  خودشان‌ پیروی  نموده‌اند، ‌فاقد  ارزش‌ و  اعتبار  است  ... قرآن  مجید که  درست‌ترین ‌کتاب  است  در  این  راست اما  را  بس  است‌.  قرآن  این  را می‌گوید کـه  ما  می‏گوئیم.  دیگر  علماء  ادیان  در  غرب  چه  فرضیه‌ها و گمانهائی  دارند،  فاقد  ارزش‌ و  اعتبار  است‌.(‌مؤلّف‌) 
2- ‌مرجع  سابق‌،  صفحۀ   ٦٦
3- مراجعه  شود  به  تفسیر  آیۀ  ١٦٥  سورۀ  نساء  در  جزء  ششم  فی  ظلال  القرآن‌.
4- ‌مراجعه  شود  به‌ كتـاب‌:  «‌الاسلام ‌و  مشکلات  الحضارة‌»  فصل‌:  «‌تخبط  و  اضطراب‌»‌.
5- ‌ابن‌کثیر  در  تفسیر  خود  دربارۀ  این  حدیث‌ گـفته  است‌:  «‌این  حدیث  غریبی  است‌.  چه  این  آیه  مکی  است‌،‌ و  اقرع  پسر  حابس‌ و  عیینه  مدتها  پس  از  هجرت  ایمان آورد٥‌اند»‌...  من  این  پیرو  را  مقبول  نمی‌دانم‌.  زیرا وقتی‌ که  اقرع  پسر  حابس‌ و  عیینه  این  سخن  را گفته‌اند  قطعاً‌ هنوز  ایمان  نیاورده‌اند و  مسلمان  نشده‌اند، ‌و  ایشان  هم  نگفته‌اند که  ما  مسلمان  بوده‌ایـم‌.  پس  این  روایت  با  اسلام  آوردن  آن  دو  تعارضی  ندارد.  (‌مولف‌)
6- ‌برای  تکمیل  مشاهدۀ  جوانب  این  حقیقت  بزرگ،  مراجعه ‌شو‌د  به  تفـسير  فرمودۀ   خداوند (عَبَسَ وَ تَوَلَّي، اَنْ جَاءَهَ الْاَعْمَي...).  (‌مولف‌)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:47.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:48.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:49.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:50.txt">قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:51.txt">قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:52.txt">قسمت ششم</a></body></html>سوره‌ي انعام آيه‌ي 65-56

(قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَأَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ (56) قُلْ إِنِّي عَلَى‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ (57) قُل لَوْ أَنَّ عِندِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِيَ الْأَمْرُ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِينَ (58) وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَيَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (59) وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُم بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى‏ أَجَلٌ مُسَمَّىً ثُمَّ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ يُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (60) وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى‏ إِذَا جَاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَهُمْ لاَيُفَرِّطُونَ (61) ثُمَّ رُدُّوا إِلَى اللّهِ مَوْلاَهُمُ الْحَقِّ أَلاَ لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ (62) قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (63) قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكُم مِنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ (64) قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى‏ أَن يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِن فَوْقِكُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَيُذِيقَ بَعْضَكُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ (65) 

این  موج  برگشتی  است  به  سوی  «‌حقیقت  الوهیّت‌»  پس  از  بیان  «‌حقیقت  رسـالت  و  حقیقت  رسول‌»  در  موج  پیشینی ‌که  در  روند  همساز  قرآنی  قرار گرفته  است‌،  و  به  دنبال  روشنگری  راه  مجرمان  و  راه  مؤمنان  آمده  است‌،  همان‌گونه ‌که  در  پایان  بخش  پیشین  بیان‌ کردیم‌.  حقیقت  الوهیّت  در  ایـن  موج  جلوه‌گر  مـی‌آید  در  جولانگاه‌های  گوناگونی‌...  پیش  از  این  که  به  هنگام  عرضه ‌کردن  نصوص  قرآنـی‌،  از  آنـها  به  درازا  سخن  گوئیم،  در  اینجا  چکیده‌ای  از  آنها  را  بیان  می‌داریم‌:

حقیقت  الوهیّت  جلوه‌گر  می‌آید  در دل  پیغمبر خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم‌  بدان  هنگام ‌که  او  در  درون  خود  دلیـل  و  حجّتی  از  پروردگار  خود  می‏‎یابد،  و کاملا  بدان  ایمان  و  یقین  دارد.  ایمان  و  یقینی ‌که  تکذیب  تکذیب‌کنندگان  آن  را  لرزان  و  پریشان  نمی‌سازد.  از  اینجا  است ‌که  خالصانه  خویشتن  را  به  خدای  خود  می‌سپارد  و  تسـلیم  فرمان  یـزدان  می‌گرداند،  وکاملًا  از  قوم  خود  می‏‎برد،  بسان‌ کسی‌که  یقین  دارد که  آنان ‌گمراه  بوده  و  بدور  از  رهنمود  خداوند  جهانند:

(قُلْ إِنِّي نُهِيتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَأَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِينَ. قُلْ إِنِّي عَلَى‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَكَذَّبْتُم بِهِ مَا عِنْدِي مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ) 

بگو:  من  نهی  شده‌ام  از  این  که  پرستش  کنم  آنهائی  را  که  سوای  خدا  به  فریاد  می‌خوانید  (‌و  عبادتشان  می‌نمائید)‌.  بگو:  من  از  هوا  و  هوسهای  شما  پیروی  نمی‌کنم‌،  که  (‌اگر  چنین  کنم‌،  همچون  شما)  در  آن  وقت  گمراه  می‌شوم  و  از  زمرۀ  راه  یافتگان  نخواهـم  بـود.  بگـو:  مـن  بـر  شـریعت  واضحی  هستم  که  از  سوی  پروردگارم  نازل  شده  است  و  شـما  قرآن  را  تکذیب  مـی‌کنید  (‌که  در  بـر  گیرندۀ  شریعت  غرّا  و  آشکارا  است‌.  بدانید  عذاب  و  کیفری‌)  کـه  در  (‌نزول  وقوع‌)  آن  شتاب  می‌ورزید  در  قـدرت  من  نیست‌.  فرمان  جز  در  دست  خدا  نیست‌.  خدا  به  دنبال  حق  می‌رود  (‌و  کارهایش  برابر  حکمت  انـجام  مـی‌شود.  لذا  اگر  خواستْ  عذاب  واقع  می‏‎گردد  و  اگر  نخواستْ  عذاب  واقع  نمی‌شود)  و  او  بهترین  (‌قاضی  میان  من  و شما  و)  جدا  کنندۀ  (‌حق  از  باطل‌)  است‌.

حقیقت  الوهیّت  همچنین  جلوه‌گر  می‌ش