ید  در  جایگاهی‌ که  «‌این  بندگان‌»  به  سبب  مکانت  و  منزلتشان  در  نزد  یزدان  دارند،  و  در  پـایگاهـی‌ که  شمشیرهای  ایشان  پیدا  کرده  است  و  «‌شمشیرهای  یـزدان‌»  نـامیده  شده  است‌.  همچنین  در  جایگاهی ‌که  ایـنان  نسبت  به  ابوسفیان  «‌پیر  قریش  و  سرور  ایشان‌»  داشته‌اند  پس  از  آن ‌که  از  مسلمانان  بر  جای  ماند  و  در  صف  ایشان  قرار  نگرفت‌،  تا  در  سال  فتح  مکه  در  صف  مسلمانان  جای  گرفت  و  مشمـول  عفو  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلّم خدا گشت  و  از  زمرۀ   آزادگان  مکه ‌گردید،  وقتی ‌که  مورد  لطف  پیغمبر  و  اصحاب  قرار گرفت  و  به  عنوان  طلقاء‌،  یعنی  آزادگان،  در  صف  مسلمانان  پذیرفته گردید.  این  بندگان  والا  مقام  چون  از  زمرۀ  پیشتازان  و  سابقین  در  اسلام  بودند،  بر  ابوسفیان  مقدم  بودند.  آنان  ابوسفیان  را  آزرده  خـاطر  می‌کردند.  هنگامی  که  ابوبکر  رضي الله عنه دربارۀ  ابوسفیان  با  ایشان  سخن‌ گفت  و  سرزنششان  نمود،  دوست  او  پیغمبر  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم ابوبکر  را  بیم  داد  که  نکند  «‌چنین  بندگانی‌»  را  بر  سر  خشم  آورده  باشد  و  بدین  سبب  یزدان  را  خشمگین  کرده  باشد!  خداوندا!  کسی  نمی‌تواند  دربارۀ  این‌کار  تعبیر  و  تفسیر  داشته  باشد!  تنها  چیزی‌ که  در  این  راستا  می‌توانیم  از  خود  نشان  دهیم  و  بکنیم  این  است‌که  بدان  بنگریم  و  آن  را  ورانداز کنیم‌!  ابوبکر  رضي الله عنه  آنگاه  می‌رود  و  «‌بندکان‌»  را  خشـنود  می‌سازد  و  از  ایشـان  دلجوئی  می‌کند  و  رضایت  می‏طلبد  تا  خـدا  را  راضی  سازد:  «‌ای  برادرانم!  آیا  شـما  را  خشـمناک  کرده‌ام‌؟‌»‌.  پاسخ  می‌دهند  و  می‌گویند:  «‌نه  ای  برادر  ما!  خدا  تو  را  بیامرزاد»‌.

این  چیزی‌ که  در  زندگی  انسانها  روی  داده  است  چه  چیز  شگر‌ف  و  بزرگي  است‌؟  ایـن  کوچ  و  انـتقالی‌ که  در  واقعیت  مردمان  روی  داده  است‌،  کدام  کوچ  و  انـتقال  است‌ که  بدین  فراخی  است‌؟  چه  دگرگونی  شگفتی  در  ارزشـها  و  اوضاع  و  احوال‌،  و  در  همـان  زمـان  در  احساسات  و  جهان‌بینیها  درگرفته  است‌؟  زمـین  همان  زمین  است‌.  محیط  همان  محیط  است‌.  مردمان  نیز  همان  مردمانند.  وضع  اقتصادی  نیز  همان  است  که  بود...  و  بالاخره  همه  چیز  همان  چیزهائی  هستند که  بودند.  تـنها یک  وحي  و  پیامی  از  آسمان  نازل  شـده  است،  برای  مردی  از  انسانها.  در  این  مرد  نیروی  الهـی  جرقّه  زده  است  و  استقرار  پذیرفته  است‌.  فطرت  انسانها  را  فریاد  می‌زند که  زیر  خروارها  توده  قرار گرفته  است‌.  لمیدگان  در  درۀ  گود  را  فریاد  می‌دارد  و  با  زمزمۀ  آیه‌های  آسمانی  به  سـوی  اسلام  می‌خواند.  این  زمـزمۀ  ساربانانه‌ای  مردمان  را  در  طول  راه  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد  و  رهسپار  قلۀ  والای  اسلام  می‌سازد  و  به  بلندای  آن  می‌رساند...  بالا  ...  بالا  ...  آنجا  در  آغوش  اسلام  بغنوید!

بعدها  انسانها  از  آن  قلۀ  بلند  سرازیر  می‌شوند  و  دیگر  باره  بدان  درۀ  ژرف  و  پست  بر  می‌گردند.  بار  دیگر  در  نیویورک‌،  واشنـگتن‌،  شیکاگو،  ژوهانسبورگ،  و  در  سرزمینهای  دیگر  «‌تمدن‌»  همان  تـعصبها  و  نژادگرائیهای  گندیده  پدیدار  مي‌گردد.  تعصبهای‌:  نژادی‌،  رنگ‌،  میهن  پرستی‌،  قومی  و  طبقاتی،  در  اینجا  و  آنجا  بر  پا  می‌شود،  تـعصبها  و  جانبداریهای  پوچی‌ که  بوی  بد گندنای  آنها  از  آن  تعصبها  و  جانبداریهای  بدشگون  جاهلیت  پیشین‌،  دل  آزارتر  و  چندش  آورتر  است‌.

اسلام  در  آن  قلۀ  بلند  فلکسا  برجا  و  برقرار  است  ...  آنجائی‌ که  خط  درخشانی‌ کشیده  شده  است‌ که  انسانها  بدان  جای  رسیده‌اند  ...  اسلام  در  آن  بلندای  بر جا  و  برقرار  است‌،  به  خاطر  مهر  و  مرحمت  یزدان  سبحان  به  انسان‌.  شاید  انسانها گامهایشان  از گل  و  لای  به  در  آید،  و  چشمـانشان  را  از  لجنزار  بلند گردانـند  و  دیگـر  باره  بدان  خط  درخشان  چشمانشان  را  بدوزند،  و  بار  دیگر  زمزهۀ  ساربانانه  این  آئین  را  بشنوند،  و  باز  هم  لنگ  لنگان  به  سوی  آن  قلۀ  بلند گام  بردارند  و  با  آواز  ساربانانۀ  اسلام  خود  را  بدانجا  برسانند.

ما  در  محدودۀ  برنامۀ  فی  ظلال  القرآن‌،  نمی‌توانیم  بیش  از  این  به  پیش  رویم  و  فراتر  از  این  اشاره  گام  بگذاریم  ...  ما  نمی‌توانیم  «‌ایستادن  طولانی‌»  و  درازی  را  داشته  باشیم ‌که  از  انسانها  می‌خواهیم  این  ایستادن  طولانی  را  در  برابر  چنین  نصوص  و  آیاتی‌،  و  در  برابر  مـفاهیم  و  مقاصد  آنها  دا‌شته  باشند،  تـا  بکوشند  بر  آن‌ گسـترۀ  شگرفی  مشرف  بشوند که  از  لابلای  ایـن  نصوص  و  آیات  در  تاریخ  انسانها  پدیدار  می‌آید،  بدان  هنگام‌ که  با  آواز  ساربانانۀ  اسلام  از  درۀ  ژرف  و  پست  جاهلیت  بالا  می‌روند  و  به  سوی  قلۀ  بلند  فلکسا  حرکت  می‌کنند...  سپس  بار  دیگر  با  صدای  عوعو  «‌تمدن  مادیگری‌»  خالی  از  روح  و  عقیده‌،  دیگر  باره  از  آن  اوج  به  درۀ  ژرف  و  پست  جاهلیت  فرو  مي‌افتند!...  همچنین  باز  هم  باید  انسانها  بکوشند  تا  بفهمند  ا‌سلام  امروزه  چه  ا‌نـدازه  می‌تواند گامهایشان  را  رهنمود گرداند  و  به  پیش  براند،  بعد  از  این‌ که  همۀ  تجربه‌ها  و  همۀ  مکتب‌ها  و  همۀ  اوضاع  و  همۀ  نظامها  و  همۀ  اندیشه‌ها  و  همۀ  جهان‌بینیهائی ‌که  انسانها  برای خود  به  دور  از  برنامۀ  یزدان  و  رهـنمود  آسمان‌،  ساخته‌انـد  و  آراسته  و  پـیراسـته  کرده‌انـد،  و  هیچکدام  نتوانسته‌اند  که  انسانها  را  بار  دیگر  بالاتر  و  بالاتر  ببرند  و  بدان  قله  برسانند.  همچنین  نتوانسـته‌انـد  حقوق  انسان  را  بدین  شکل  درخشـان‌،  یـعنی  بسان  عملکرد  ا‌سلام‌،  تضمین‌گردانـند،  و  دلهـا  را  آرامش  بخشند  و  اطمینان  دهند،  بدان‌گونه‌ که  اسلام  انسانها  را  چنان  انتقال  و کوچ  سترگی  داده  است‌،  بدون  ایـن ‌که  کشت  و کشتارها  به  راه  اندازد،  و  مردمان  را  تحت  فشار  قرار  دهد  و  پر‌یشان  حال  سازد،  و  بدون  این ‌که  مقررات  استثنائی  و  ناجوری  تهیه  و  اجراء  گرداند  که  آزادیـهای  اساسی  را  از  میان  بردارد،  و  بدون  این ‌که  هراس‌،  ترس‌،  شکنجه‌،‌ گرسنگی‌،  تنگدستی‌،  و  بدون  ابزاری  از  ابن  ابزارهائی‌ که  لازمۀ  انتقالاتی  است‌ که  انسانها  در  سایۀ  دستگاه‌ها  و  سازمانهای  بد  و  ناپاکی‌ که  انسـانها  برای  خو‌د  وضع  می‌کنند  و  می‌گذ‌ارند،  و  در دائرۀ  آنها  بعضی  برخی  را  جای  خدا پر‌ستش  می‌کنند،  بکار گیرد  و  مورد  بهره‌برداری  قرار  دهد.

این  اندازه  سخن  در  اینجا  ما  را  بس  است  ...  الهامهای  نیرومند  ژرفی‌ که  نصـوص  قرآنی  ارمغان  می‌دارند  و  به  دلهای  روشن  می‌ریزند،  برای  ما  بسنده  است‌.[6]

*
(وَكذلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الْمُجْرِمِينَ). 
ایـن  چنین  (‌روشـن  و  آشکـار)  آیـات  (‌قرآن