  از  سوراخهای  دام  اهریمن‌،  خـویشتن  را  بـدور  دارد،  و  از  انحرافهای  شتابگرانه  خود  را  بپرهیزد.

فلسفه  و  حکمت  دیگری  از  ذکر  داستان  بنی‌اسرائیل  این  است  که  آز‌مو‌ن  بنی‌اسرائـیل  دارای  اوراق  پـراکـنده‌ای  در طول  تاریخ  است‌.  خداوند  بزرگوار  نـیز  مـی‌دانسـته  است  که  وقتی  که  گذشت  زمان  به  طول  مـی‌انـجامد  و  مدّت  مدیدی  بر  ملّتها  می‌گذرد،  دلها  سخت  و  سـنگین  می‌گردد،  و  نسلهائی  از  آنان  به‌ کژراهـه‌ها  مـی‌افـتند  و  انحرافهائی  پیدا  می‌کنند.  ملّت  مسلمان  نیز  تاریخشان  به  درازا  می‌کشد  و  تا  دامنۀ  قـیامت  بـه ‌طول  مـی‌انـجامد،  زمانها  و  دورانهائی  برایشان  پیش  می‌آید  کـه  هـمچون  زمانها  و  دورانهای  زندگی  بـنی‌اسـرائـیل  امـتداد  پـیدا  می‌کند.  این  است  که  خداوند  مهربان  برای  پیشوایان  و  رهبران  این  امّت‌،  و  مجدّدان  و  تازه‌کنندگان  این  دعوت  در  میان  نسلهای  فراوان  مردمان‌،  نمونه‌هائی  از  موانع  و  مشکلاتی  را  ذکر  می‌فرماید  که  دامـنگیر  و گـریبانگیر  ملّتها  می‌گردد،  و  در  این  راستا  چـراغـهای  هـدایـتی  را  پیش  روی  آنان  می‌دارد  تا  در  پرتو  آنها  و  با  توجّه  بدان  موانـع  و  مشکـلات‌،  چـاه  را  از  راه  تشـخیص  دهـند  و  متوجّه  گردند  که  چگونه  درد  را  با  شناخت  سرشت  درد  مـداوا،  و  بـلا  را  چگونه  بـا  آشـنائی  بـا  حـقیقت  بـلا  چاره‌جوئی  کنند.  بدین  امر  هم  توجّه  کامل  داشته  باشند  که  سخت‌ترین  دلها  در  پذیرش  هدایت‌،  و  رمـنده‌ترین  دلها  در  ماندگاری  بر  راستای  حقیقت‌،  دلهائی  هستند  که  با  هدایت  آشنائی  پیدا  کرده  است  و  چندی  بر  راسـتای  حقیقت  راه  سپرده  است‌،  ولی  بعد  از  هدایت  بدور  افتاده  است  و  از  راستای  راه  منحرف  گشته  است‌!..  لذا  دلهای  بی‌خبر  خام‌،  زودتـر  هـدایت  را  مـی‌پذیرند  و  راسـتای  حقیقت  را  در  پیش  مـی‌گیرند  و  دعـوت  حـقّ  را  پـاسخ  می‌گویند.  زیرا  چنین  دلهائی  هنگامی  که  ناگهان  فـریاد  تــازه‌ای  از  دعــوت  مـی‌شنوند،  تکـان  مـی‌خورند  و  توده‌های  گرد  و  غبار  غفلت  از  روی  آنها  بـرمی‌خیزد  و  کنار  می‌رود.  چون  این  فریاد  برای  آن  دلها  تازگی  دارد  و  در  بیداری  آنها  سخت  مؤثّر  واقع  می‌گردد،  و  نغمۀ  چنین  دعوتی  برای  نخستین  بار  تارهای  فطرت  چنین  دلهـائی  را  به  لرزه  و  صدا  می‌اندازد.  امّا  دلهائی‌ که  پیشتر  فریاد  داشته  شده‌اند،  فریاد  دوم  تازگی  ندارد  و  تکانی  پدیدار  نمی‌سازد  و  بر  تارهای  سرشت  نغمه‌ای  آن  چنانی  ساز  نمی‌کند که  احساس  ژرف  و  سترگی  را  پدیدار  نماید  و  بیداری  و  هوشیاری  بدانها  دهد.  از  اینجا  است  که  ایـن  دعوت  به  تلاش  چندین  برابر،  و  بــه  شکـیبائی  فـراوان  دراز  آهنگ  و  دیرپا،  نیازمند  است‌...).  تا  آخر...

حلقه‌هائی  از  زنجیرۀ  داستان  موسی  عليه السّلام  و  بنی‌اسرائیل‌،  قبلاً  در  این‌ کتاب  فی ‌ظلال  القرآن  گذشت.  حلقه‌هائی  که  برابر  ترتیب  سوره‌ها  در  قرآن‌،  نه  برابـر  تـرتیب  نـزول  قرآن‌،  در  سوره‌های‌:  بقره‌،  آل  عمران‌،  نسـاء‌،  مـائده‌،  و انعام‌،  آمده  است‌...  امّا  اگر  ترتیب  نزول  قران  را  معتبر  بدانیم‌،  حلقه‌هائی  كه  از  این  داستان  در ایـنجا  در  سـورۀ  ا‌عراف   مكّی آمده  است‌،  مقدّم  بر  بخشهائی  از  آ‌ن  است  كه  در  سوره‌های  مدنی‌،  ذكری  از  آنها  رفته  است‌.  این  امر  از  سرشت  عرضۀ  آنها  در  اینجا،  و  از  سرشت  عرضۀ  آنها  در  انجا،  پیدا  و  هویدا  است‌.  بخشهائی  که  در  اینجا  عرضه  می‌شود  به  شیوۀ  داستانسرائی  و  نـقل  حكایت  است‌،  و  بخشهائی  که  در  آنجاها  عرضه  می‌شود  بیانگر  رویاروئی  بنی‌اسرائیل  با  آنها،  و  یـادآوری  ایشـان  به  رخدادها  و  وقایع  و  موقعیّتها  و  موضعگیریهای  ایشـان است.

داستان  موسی  در  بیش  از  سی  جای  قرآن  - ‌چه  مكّی  و  چه  مدّت  -  به  میان  آمده  است‌.  و لیكن  این  داستان  به  صورت  مشروح  و  مفصّل  تنها  در  ده  جای  قرآن  و  در  ده  سوره  ذكر  شده  است‌.  شش  مورد  آنها  از  شرم  و  بسط  بیشتری  برخوردار  است‌.  نخستین  بخش  ایـن  شرح  و  بسط  در  سورۀ  اعراف  است  و  بیشترین  جایگاه  را  فرا  گرفته  است‌،  هر  چند  كه  حلقه‌های  زنجیرۀ  این  داستان  در  سورۀ  ا‌عرف‌،  كمتر  از  حلقه‌های  زنجیرۀ  این  داستان  در   سورۀ طه   ا‌ست‌.[1]

این  داستان  در  اینجا  از  بند  رویاروئی  فرعون  و  رؤساء  و  سـران  ا‌و  با  رسالت  آسـمانی  آغاز  می‌گردد.  در  صورتی  كه  در  سورۀ  طه  از  بند  موسی  عليه السّلام را  فریاد  زدن  در  گوشه‌ای  از  كوه  طور،  آغاز  می‌شود.  در  سورۀ  قصص  هم  از  بند  تولّد  موسی  در  زمان  تحت  فشار  بودن  بنی‌اسرابیل  شروم  می‌گردد...  عرضۀ  داستان  -  هماهنگ  با  فضای  سوره  و  اهداف  آن  به  شیوۀ  قرآن  در  روند  همۀ  داستانها[2]  - با  رهنمود  به  فرجام  تكذیب  كردن  فرعون  و  رؤساء  و  سران  او  می‌آغازد،  و  در  نخستین  لحظۀ  عرضۀ  داستان  ، چنين‌  سخنی  ا‌ست‌:

(ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى بِآيَاتِنَا إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَظَلَمُوا بِهَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ) (١٠٣)

سپس  به  دنبال  آنان  (‌یعنی  پیغمبران  مذكور)  مـوسی  را  همراه  با  دلائل  روشن  و  معجزات  متقن  خود،  بـه  سـوی  فرعون  و  اطرافیان  او  فرستادیم‌،  و  ایشـان  (‌بـه  جـای  این‌ که  بدانها  ایـمان  بـیاورند)  بـدانـها  کفر  ورزیـدند  (‌و  سـزای  کفر  خود  را  چشـیدند)  و  بنگر  کـه  سـرانـجام  تـباهکاران  چـه  شـد  (‌و  از  جمله  فرعون  و  فرعونیان  کـارشان  بــه  کــجا  کشـید  و  چـه  بــلاهایی  بـدیشان  رسید؟‌..)‌.  (اعراف/103)                                        

آن‌ گاه  بخشها  و  بندهای  داستان  و  صحنه‌های  آن  به  پیش  می‌رود.  سرآغاز  داستان  رویاروئی  با  فرعون  و  رؤساء  و  سران  او  است‌.  و  پایان  داستان  رویاروئی  با  بنی‏اسرائیل  و کجیها  و کژرویها  و  انـحرافها  و  نادرستیهای  ایشان  است‌.از  آنجا که  مـا  بعدها  داسـتان  را  به  تفصیل  بررسی  می‌کنیم‌،  در  اینجا  با  ایستادن  در  برابر  نشانه‌های  برجسته  و  الهامهای  کلّی  داستان  بسنده  خواهیم  کرد:

1- موسی  عليه السّلام  به  عنوان  پیغمبری  از  جانب  خداونـد  جهانیان  با  فرعون  و  رؤساء  و  سران  او  روبرو  می‌گردد:  

(وَقَالَ مُوسَى يَا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (١٠٤)حَقِيقٌ عَلَى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَنِي إِسْرَائِيلَ) (١٠٥)

 مـوسی  گفت‌:  ای  فرعون‌!..  مـن  فرستاده‌ای  از  سـوی  پروردگار  جهانیان  هستم‌.  (‌آمده‌ام  تا  دعوت  او  را  به  تو  و  دربـاریان  و  دیگر  مـردمان  بـرسانم  و  همگان  را  بـه  سوی  شریعت  او  فرا  خوانم‌.)  سزاوار  است  که  از  زب