رد.  قطعاً  باید  زنانی  در  این  جامعه  باشند.  زیرا  زنان  پاسداران  نسل  جوان  هستند،  و  نسل  جوان  دانه ها  و  میوه های  آینده اند.بدین  خاطر  است  که  قرآن  برای  مردان  و  زنان  می گردید.  خانه ها  را  نظم  و نظام  می داد،  و  آنها  را  بر  برنامۀ  اسلامی  استوار  می داشت،  و  بر  دوش  مؤمنان  مسؤولیّت  اهل  و  خانواده هایشان  را  می گذاشت،  همان  گونه  که  مسؤولیّت  خودشان  را  بر  دوش  خودشان  می نهاد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا).

ای  مؤمنان!  خود  را  و  خانوادۀ  خویش  را  از  آتش  دوزخ  برکنار  دارید.

این  کاری  است  که  دعوت کنندگان  مردمان  به  سوی  اسلام  باید  آن  را  بدانند  و  خوب  آن  را  درک  و  فهم  کنن.  حتماً  باید  در  سرآغاز  تلاش  متوجّه  خانه  شد.  رو  به  همسر  کرد.  سپس  به  فرزندان  اهمّیّت  داد،  باید  اهمّیّت  زیادی  به  همسر  مسلمان  داد  تا  خانۀ  مسلمان  را  پدید  آورد  و  بسازد.  کسی  که می خواهد  خانۀ  مسلمان  بسازد  باید  که  پیش  از هر  چیز  برای  این  کار  همسر  مسلمانی  را  جستجو  و  پیدا  کند.  در  غیر  این  صورت  ساختن  بنیاد  گروه  اسلامی  به  تأخیر  می افتد،  و  ساختار  آن  رو  به  ویرانی  و  فرو  ریختن  می نهد و  راه های  نفوذ  کردن  و  رخنه  نمودن  بدان  فراوان  می گردد!  

در  میان  گروه  مسلمانان  نخستین،  کار  آسانتر  بود  از  کاری  که  در  این  روزگار  ما  است ...  جامعۀ  مسلمانی  در  مدینه  تشکیل  شده  بود  و  اسلام  از  آن  پاسداری  و  محافظت  می کرد.  اسلام  با  جهان بینی  پاک  خود  که  برای  زندگی  بشریّت  داشت  از  آن  جامعه  پاسداری  و  محافظت  می کرد،  و  با  قانونگذاری  بر گرفته  از  این  جهان بینی  آن  را  می پائید  و  زیر  بال  و  پر  دیدبانی  خود  می گرفت  و  بر  سرش  سایه  می گسترانید.  مرجع  جملگی  مردان  و  زنان  در  آن  خدا  و  پیغمبرش  بود،  و  همگان  گوش  به  فرمان  خدا  و  به  فرمان  پیغمبرش  بودند.  وقتی  که  حکمی  نازل  می گردید،  حکم  نهائی  و  فرمان  واپسین  بود ...  به  سبب  وجود  این  چنین  جامعه ای،  و  به  علّت  سیطره  و  تسلّط  جهان بینی  آن  و  آداب  و  رسوم  آن  بر  زندگی،  کار  زن  آسانتر  بود  این  که  خود  را  بسازد  بدان  گونه  که  اسلام  می خواهد.  کار  شوهران  هم  آسانتر  بود  در  این  که  زنان  خود  را  پند  و  اندرز  بدهند،  و  فرزندان  خود  را  برابر  برنامۀ  اسلام  تربیت  کنند ...

ما  هم  اینک  در  موقعیّت  متغیّری  هستیم.  ما  در  جاهلیّت  به  سر  می بریم.  جاهلیّت  جامعه،  جاهلیّت  قانونگذاری،  جاهلیّت  اخلاق،  جاهلیّت  تقلیدها،  جاهلیّت  مقرّرات  جاهلیّت  آداب  و  رسوم،  و  همچنین  جاهلیّت  فرهنگ!

زن  با  این  جامعۀ  جاهلی  سر  و  کار  دارد.  زن  سنگینی  این  بار  کمرشکن  را  احساس  می کند  وقتی  که  می خواهد  فرمان  اسلام  را  بشنود  و  در  گوش  گیرد،  چه  خودش  به  اسلام  راه  یافته  باشد،  و  چه  مردی  از  قبیل  شوهرش  یا  برادرش  و  یا  پدرش  او  را  بدان  رهنمود  و  رهنمون  کرده  باشد ...

آنچه  در  میان  بود  مرد  و  زن  و  جامعه  بود  و  بس.  همۀ  آنان،  بلی  همۀ  آنان  داوری  را  به  پیشگاه  جهان بینی  یگانه ای،  و  به  پیشگاه  حکم  یگانه ای،  و  به  پیشگاه  قالب  و  سیمای  یگانه ای  می بردند،  و  از  آن  فرمان  می بردند.  ولی  در  اینجا  مرد  به  جهان بینی  مجرّدی  مراجعه  می کند  که  در  دنیای  واقعیِت  وجود  ندارد.  زن  بار  سنگین  جامعه‌ای  می‌نالد  که  با  آن  جهان‌بینی  دشمنی  می‌ورزد،  بسان  دشـنی  سرکشی‌ که  جاهلیّت  داشت‌!  شکّی  نیست  که  فشار  جامعه  و  آداب  ‌و  رسوم  ‌آن  بر  حسّ  ‌و  شعور  زن‌،  چندین  برابر  فشاری  است‌  که  بر  حسّ  و  شعو‌ر  مرد  وارد  می‌شود!

در  اینجا  است‌  که  وظیفۀ  مرد  مؤمن  چندین  برابر  می‏‎گردد.  بر  او  است‌  که  خود  را  از  آتـش  دوزخ  بباید!  گذشته  از  آن  بر  او  است‌  که  اهل  و  عیال  را  از  آتـش  دوزخ  بباید،  اهل  و  عیالی‌  که  زیر  این  فشار  خرد کننده  و  جاذبۀ  سخت  و  کمرشکننده  قرار  دارند!

بدین  خاطر  بر  شوهر  لازم  است  این‌  سنگینی  و  فشار  را  درک  و  فهم‌  کند  تا  تلاش  بدون  واسطۀ  خود  را  چندین  برابر  مبذول  دارد،  چندین  برابر  تلاشی‌ که  برادر  مؤمن  او  در  میان  گروه  مسلـمانان  نخستین  مبذول  می‌داشت‌.  در  این  صورت  بر  کسی‌  که  می‌خواهد  تشکیل  خانواده  دهد  و  خانه‌ای  را  بسازد،  نخست  همسری  را  بجو‌ید  که  پاسدار  دژ  باشد،  و  جهان‌بینی  خود  را  از  منبع  جهان‌بینی  او  برگیرد  که  اسلام  است ...  در  این  راستا  بر  مرد  لازم  است  فداکاری‌  کند  و  چند  چیز  را  قربان  نماید:  درخشـش  دروغین  زن  را،  سرسبزی  مزبله‌ها  را،  و  سیمای  رخشان  لاشه‌هائی‌  که  در  سطح  آب  و  تاب  جامعه  شناورند.  اینها  را  قربان  ‌کند  و  دنبال  زنی  بگردد  که  دیندار  باشد،  دینداری  ‌که  بدو  در  ساختن  خانۀ  مسلمانی‌،  و  در  پدید  آوردن  دژ  مسلمانی‌، ‌کمک  و  یاری  ‌کند!  بر  پدران  مؤ‌من  هم  لازم  است  -‌  پدران  مؤمنی  ‌که خواهان  پیدایش  گروه  اسلامی  هستند  و  رستاخیز  اسلامی  را  خو‌استارند  -  بدانند  که‌  کندوهای  زندۀ  این‌  گروه  اسلامی  و  رستاخیز  اسلاس  به  عنوان  امانت  در  دستهای  ایشان  هستند،  و  بر  آنان  واحب  است‌  که  به  ‌دختران  و  به  پسران  بذل‌   توجّه  کنند،  و  پیش  از  هر  کس  دیگری  به  دعوت  و  تربیت  و  آماده‌  کردن  آنان  بپردازند،  و  به  فرمان  یزدان  سبحان  پاسخ  دهند،  آنچا  که  ایشان  را  فریاد  می‌دارد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا).

ای  مومنان‌!  خود  را  و  خانوادۀ  خویش  را  از  آتش  دوزخ  برکنار  دارید.

بدین  ‌مناسبت  بار  دیگر  برمی ‌گردیم  به  سرشت  اسلام‌،  سرشتی‌  که  رستاخیز  گروه  مسلماناانی  را  می‌طلبد  که  اسلام  بر  آنان  سلطه  و  سیطره داشته  باشد،  و  وجود  واقعی  اسلام  در  ایشان  پیاده  و  جلوه گر  شود.  این‌ کار  می‌طلبد  گه‌  گروهی  وجود  داشته  باشد،‌  گروهی  که  اسلام  شریعت  و  قانون  ایشان‌،  و  اسلام  برنامۀ  ‌کامل  آنان  باشد،  برنامه‌ای‌  که  آن  جماعت  همۀ  جهان ‌بینیها  و  اندیشه‌های  خود  را  از  آن  برگیرند.[6]

این‌  گروه  پرورشگاهی  هستند  که  جهان‌ بینی  اسلامی  را  می پاید  و  از  آن  پاسداری  می‌نماید،  و  آن  را  با  خود  برمی‌دارد  و  به  ‌دلها  و  درونهای  مردمان  می‌رساند،  و  مردمان  را  از  یک  سو  از  فشار  جامعۀ  جاهلی  پیرامو‌نشان  محفوظ  و  مصون  می‏‎گرداند،  همان‌ گونه‌  که  ایشان  را  از  دیگر  سو  از  بلای  اذیّ ت  و  آزار  و  برگرداندن  از  دین  می‌رهاند.

بدین  خاطر  اهمّیّت‌  گروه  مسلـمانی  پدیدار  می‌گردد  که  دختر  جوان  مسلمـان  و  زن  مسلمان  درمیان  آنان  زندگی  بکنند،  و  بدانان  از  فشار  جامعۀ  جاهلی  پیرامونشان  پناه  ببرند.  در  این  صورت  است  ‌که  احساسات  و  اذهان  ایشان  میان  مقتضیات  جهان‌ بینی  اسلامی  آنان‌،  و  میان  آداب‌  و  رسوم  