 يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ يَقُولُونَ ر أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٨)

ای  مؤمنان‌!  به  درگاه  خدا  برگردید  و  توبۀ  خالصانه‌ای  بکنید،  شاید  پروردگارتان  گناهانتان  را  محو  نـماید  و  بزداید،  و  شما  را  به  باغهای  بهشتی  داخل  گرداند  که  از  زیر  (‌کاخها  و  درختان‌)  آن  رودبارها  روان  است‌.  این  کار  در  روزی  خواهد  بود  که  خداوند  پیغمبر  و  کسانی  را  خوار  و  سبک  نمی‌دارد  که  با  او  ایمان  آورده‌اند.  (‌بلکه  ایشان  را  والا  می‏‎گرداند  و  به  درجات  بالا  می‌رساند)‌.  نور  (‌ایمان  و  عمل  صالح‌)  ایشان‌،  پیشاپیش  و  سوی  راستشان  (‌رو  به  جانب  بهشت‌)  در  حرکت  است‌.  (‌وقتی  که  خاموش  شدن  نور  منافقان  را  می‌بینند،  رو  به  درگاه  خدا  می‌کنند  و)  می‌گویید:  پروردگارا!  نور  ما  را  کامل  گردان  (‌تا  در  پرتو  آن  به  بهشت  بـرسیم‌)  و  ما  را  ببخشای‌،  چرا  که  تو  بر  هر  چیزی  بس  توانائی‌.

راه  این  است ... توبۀ  خالصانه ... توبه‌ای  ‌که  دل  را  نصیحت‌  کند  و  اندرز  ده  و  آن  را  نجات  و  رهائی  بخشد،  و  گذشته  از  این‌،  به  دل  خیانت  نکند  و  دل  را گول  نزند.  توبه  از  گناه  و  سرکشی‌،  توبه‌ای‌  که  با  پشیمانی  از  کاری  که  شده  است  می‌آغازد،  و  به  ‌کار  نیک  و  طاعت  و  عبادت  می‌انجامد.  توبه  در  این  صورت  است  ‌که  دل  را  نصیحت  می‌کند  و  اندرزش  می‌دهد،  و  آن  را  از  ته‌نشستهای‌  گناه‌ها  و  بزه‌ها  و  تیرگیهای  مـعصیتها  می‌رهاند،  و  به  دنبال  آنها  دل  را  بر  کار  نیک  تشویق  می‌کند  و  برمی‌انگیزد.  توبۀ  خالصانه  این  است‌،  توبه‌ای  که  بعد  از  انجام‌  گرفتن  پیوسته  دل  را  تفکّر  می‌دهد  و  یادآور  می‌کند  و  به  اندرزش  می‌نشیند،  و  دیگر  دل  به  سوی  گناهان  برنمی‌گردد.

وقتی‌  که  همچون  توبه‌ای  انجام  بپذیرد،  جای  امید  است  که  یزدان‌  سبحان  بدیها  و  بزه‌ها  را  بدان  محو  کند  و  از  میان  ببرد،  و  مؤ‌منان  را  به  باغهای  بهشت  درآورد،  در  آن  روز  و  روز  کاری  ‌که  ‌کافران  را  در  آن  خوار  و  رسوا  می‌سازد،  همان‌ گونه‌  که  در  صحنۀ  پیشین  روند  قرآنی  گذشت،  و  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌و  کسانی  را  خوار  و  رسوا  نمی‌سازد  که  با  او  ایمان  آورده‌اند.

این  تشویق  و  ترغیبی  است‌  که  باید  بدان  چشم  طمع  دوخت‌،  و  بزرگداشت  سترگی  است‌  که  باید  به  انتظارش  نشست‌،  این‌ که  خداوند  مهربان  مؤمنان  را  به  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  می‌پیوندد  و  ایشان  را  با  او  یک  صف  می‏‎گرداند  در  روزی ‌که  روز  خوار  داشتن  و  رسوا  کردن  است‌!  آنگاه  برایشان  نوری‌را  هم  تهیّه  می‌بیند  که‌:  

(يَسْعَى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ).

پیشاییش  و  سوی  راستشان  (‌رو  به  جانب  بهشت‌)  در  حرکت  است‌.

نوری  است  ‌که  در  پرتو  آن  در  آن  روز  هو‌لناک  و  سخت  و  وحشت‌انگیز  شناخته  می‌شوند.  نوری  است  ‌که  در  پرتو  آن  در  آن  ازدحام  انبوه  و  درهم  لولیدن  راهیاب  می‌کردند.  نوری  است  ‌که  پیشاییش  آنان  و  در  سوی  راستشان  حرکت  و  پرتوافشانی  می‌کند  رو  به  جانب  بهشتی‌  که  در  پایان  گشت  و  گذار  است‌!

به  مؤمنان  در  میان  ترس  و  هراس  محشر،  و  در  میان  شدّت  و  حدّت  آن  جایگاه،  و  در  پیشگاه  خدا،  دعای  خوبی  الهام  می‌گردد:

(يَقُولُونَ: ر أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٨)

می‌گویند:  پروردگارا!  نور  ما  را  کامل  گردان  (‌تا  در  پرتو  آن  ‌به  بهشت‌  برسیم‌)  و  ما  را  ببخشای‌،  چرا  که  تو  بر  هر  چیزی‌  بس‌  توانائی‌.

الهام  این  دعا  بدیشان  در  این  جایگاه‌،  جایگاهی  که  زبان‌ها  را  لگام  می‌زند،  و  دلها  را  فرو  می‌افکند،  نشانۀ  پذیرش  درخو‌است  است‌.  خداوند  این  دعا  را  به  مؤمنان  ا‌لهام  نمی‌دارد  مگر  بدان  خاطر  که  قضا  و  قدرش  بر  آن  رفته  است‌  که  آن  را  بپذیرد  و  استجابت  بفرماید.  دعا  در  آنجا  نعمتی  است‌  که  خدا  با  پذیرش  آن  از  مؤمنان  بر  آنان  منّت  می‌نهد  و  بزرگواری  می‌فرماید،  و  این  افزون  بر  منّت  و  بزرگواری  است‌  که  تکریمشان  ‌داشته  است  و  نور  بدیشان  عطاء  فرموده  است‌.

این  فضل  و  لطف‌  کجا،  و  آن  آتش‌  کجا،  ‌که  افروزینه‌اش  مردمان  و  سنگها  است‌؟

این  پاداش‌،  و  همچنین  آن  عذاب،  هر  دو  تا  مسؤولیّت  مؤمن  را  به  تصویر  می‌کشند،  مسؤولیّتی  که  در  مصون  و  محفوظ  داشش  خود  و  اهل  و  عیالش  از  آتش  دارد،  و  باید  ایشان  را  بدین  نعمت  موجود  در  باغهای  بهشت  برساند،  باغهائی  که  در  زیر  کاخها  و  درختهای  آن  رود‌بارها  روان  می‏‎گردد.

در  سایۀ  آن  حادثه‌ای‌  که  در  خانه‌های  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم   در گرفته  است‌،  اشارۀ  مقصود  و  پیام  منظوری  را  درک  و  فهم  می‌کنیم  ‌که  در  اینجا  در  فراسوی  این  نصوص  نهفته  است‌.

قطعاً  شخص  مؤمن  مکلّف  ‌و  موظّف  است  اهل  ‌و  عیال  خو‌د  را  رهنمود  و  رهنمون  ‌کند،  و  خانه  و  خانوادۀ  خویش  را  اصلاح  و  خوب  و  نیک  نماید،  همان‌ گونه‌  که  مکلّف  و  موظّف  است  خود  را  رهنمود  و  رهنمود  کند،  و  دل  خویش  را  اصلاح  و  خوب  و  نیک‌  گرداند.

اسلام  دین  خانواده  است  -‌  همان‌ گونه  ‌که  قبلاً  در  سورۀ  طلاق‌  گفتیم  -  بدین  خاطر  یزدان  سبحان  مسؤولیّت  مؤمن  در  میان  خانواده‌اش  را  مقرّر،  و  تکیف  و  وظیفۀ  او  را  در  خانه  بیان  می‌فرماید.  خانۀ  مسلمان  هستۀ‌  گروه  مسلمانان  است‌.  سلولی  است  ‌که  از  آن  و  از  سلولهای  دیگر  پیکر  جسم  زنده  تشکیل  می شود ... یعنی  جامعۀ  اسلامی  پدیدار  و  برقرار  می‏‎گردد   ...

هر  خانه‌ای  دژی  از  دژهای  این  عقیده  است‌.  قطعاً  باید  ساکنان  دژ  د‌ر  داخل  دژ  متّحد  و  متّفق  باشند،  و  خو‌د  دژ  در  داخل  محکم  و  استوار  باشد.  هر  فردی  از  ساکنان  دژ  باید  راه  نفو‌ذی  را  ببندد  و  پاسداری‌  کند  و  نگذارد  که  از  آنجا  به  داخل  دژ  شو‌د  شود.  در  غیر  این  صورت  بر  لشکریان  داخلی  سهل  و  ساده  می‌تازند،  و  شب‌تازان  و  یورشگران  بیرون  هیچ ‌گو‌نه  مشکلی  نخو‌اهند  داشت! 

تکلیف  و  وظیفۀ  مؤمن  این  است  که  پیش  از  هر  کس  دیگری  به  خانه  و اهل  و  خانوادۀ  خود  رو  کند.  بر  او  واجب  است  این  دژ  را  از  داخل  بپاید  و  آن  را  ایمن  نماید.  لازم  است  مؤمن  سوراخهای  این  دژ  را  ببندد،  پیش  از  آن  که  از  این  دژ  بیرون  برود،  و  دور  از  آن  دست  اندر  کار  دعوت  بشود.  

قطعاً  باید  مادر  مسلمان  باشد.  چه  پدر  مسلمان  به  تنهائی  نمی تواند  دژ  خانه  را  ایمن  گرداند  و  از  تاخت  و  تازها  مصون  و  محفوظ  سازد.  باید  پدری  و  مادری  باشند  که  به  پاسداری  از  دختران  و پسران  بپردازند.  بیهوده  است  مرد  بکوشد  جامعۀ  اسلامی  را  از  مجموعه ای  از  مردان  پدید  آ