ن  و   کفارۀ  آن  را  پرداخت  ‌کردن‌،  بهتر  و  سزاوارتر  است‌.

(وَاللَّهُ مَوْلاكُمْ).

خدا  یاور  و  سرور  شما  است‌.

خدا  که  یاور  و  سرور  شما  است‌،  شما  راکمک  می‌کند  که  بر  ضعف  خود  و  بر  چیزی‌  که  برای  شما  تولید  مشقّت  می‌کند  غالب‌  آئید  و  چیره  شوید.  بدین  خاطر  شکستن‌  و  به  هم  زدن  سوگندها  را  واجب  ‌کردن  است‌،  تا  از زنج  و  سختی  و  مشقّت  و  دشواری  به  درآئید  و  بیاسائید:  

(وَهُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ) (٢)

و  او  بس  ‌آگاه  وکاربجا  است‌.

از  روی  آگاهی  و  از  روی  ‌کاربجائی  برایتان  قانونگذاری  می‌کند  و  قوانین  و  مقرّرات  تعیین  می‌فرماید،  و  شما  را  به  انجام‌  کاری  دستور  می‌دهد  که  با  تاب  و  توان  شما  مناسب  است‌،  و  به  خیر  و  صلاح  شما  است‌.  پس  جز  چیزی  را  که  خدا  حرام‌  کرده  است  حرام  نکنید،  و  جز  چیزی  را  که  خدا  حلال‌  کرده  است  حلال  نسازید.  این  هم  پیروی  است  ‌که  با  رهنمود  و  رهنمون  پیش  از  خود  مناسبت  دارد.

سپس  بدان  سخن  اشاره  می‌کند،  ولی  موضوع  آن  را  و  تفصیل  آن  را  بیان  نمی‌دارد.  زیرا  موضوع  آن  مهمّ  نیست‌،  و  عنصر  ماندگار  در  آن  نیست‌.  بلکه  عنصر  ماندگار،  مفهوم  و  مقصود  آن‌،  و  آثار  برجای  ماندۀ  آن  است‌:

(وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا).
خاطرنشان  ساز  وقتی  را  که  پیغمبر  با  یکی  از  همسرانش  (‌به  نام  حفصه‌)  رازی  را  در  میان  نهاد.

از  لابلای  این  نصّ  بر  نمونه‌ای  از  آن  دورۀ  شگفت  در  تاریخ  بشری  آگاه  می‌شویم‌،  دوره‌ای‌  که  مردمان  در  آن  با  آسمان  زندگی  می‌کنند،  و  آسمان  آشکارا  و  مفصّل  در  کار  و  بارشان  دخالت  می‌نباید.  آگاه  می‌شویم‌  که  یزدان  جهان  پیغمبر  خود  را  برچیزی  مطّلع  می‌فرماید  که  میان  دو  همسرش  در بارۀ  سخنی  رد  و  بدل  ‌گردیده  است  و  گذشته  است‌  که  او  آن  را  با  یکی  از  همسرانش  در  میان  نهاده  است‌،  و  وقتی  ‌که  با  همسر  رازگویش  راجع  بدان  صحبت  می‌کند،  به  بخشی  از  آن  اشاره  فرموده  است  و  گوشه‌ای  از  آن  را گفته  است‌.  تا  خود  را  از  روایت  دور  و  دراز  والاتر  و  بالاتر  بدارد  و  بگیرد،  و  زیبا  و  شایسته  از  شرح  و  بسط  مفصّل  خود  را  برهاند  و  رستگار  گرداند،  و  تنها  منبعی  را  به  همسرش  خبر  داده  است‌  که  منبع  آگاهی  و  علم  او  است‌،  و  آن  منبع،  منبع  اصیلی  است‌:

(فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هَذَا قَالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ) (٣)

هنگامی  که  او  آن  راز  را  (‌به  عائشه‌)  خبر  داد،  و  خداوند  پیغمبرش  را  از  این  (‌افشای  سرّ)  آگاه  ساخت‌،  پیغمبر  برخی  از  آن  (‌رازگوئی‌)  را  (‌برای  همسر  رازگویش  حفصه‌)  بازگو  کرد  و  از  برخی  دیگر  خودداری  کرد،  هنگامی  که  همسرش  را  از  آن  (‌رازگوئی‌)  مطّلع  کرد،  او  گفت‌:  چه  کسی  تو  را  از  این  (‌موضوع‌)  آگاه  کرده  است‌؟  پیغمبر  گفت‌:  خداوند  بس  دانا  و  آگاه  مـرا  باخبر  کرده  است‌.

اشاره  به  علم  و  آگاهی  در  اینجا  اشارۀ  مؤثّری  در  حال  و  وضع  توطئه ‌سازی  و  نیرنگبازیهای  سخت  و  استوار  و  تافته  و  بافته  در  فراسوی  پرده‌ها  است‌!  زن  پرسنده  را  به  حقیقتی  برمی‌گرداند  که  چه  بسا  آن  را  فراموش‌  کرده  است  یا  از  آن  غافل  مانده  است‌.  و  دلها  را  جملگی  بدین  حقیقت  برمی‌گرداند  هر  وقت‌  که  این  قرآن  را  بخواند.  روند  سخن  از  حکایت  حادثه‌ای‌ که  روی  داده  است‌،  به  رویاروی  شدن  و  مخاطب  قرار  دادن  آن  دو  زن  می‌پردازد.  انگار  که  آن‌ کار  هم  اینک  حاضر  و  آماده  است‌:

(إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْرِيلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذَلِكَ ظَهِيرٌ) (٤)

اگر  به  سوی  خدا  برگردید  و  توبه  کنید  (‌خداوند  برگشت  و  توبۀ  شما  را  می‌پذیرد)  چرا  که  دلهایتان  (‌از  حفظ  سرّ  که  پیغمبر  دوست  می‌داشت‌)  منحرف  گشته  است‌.  و  اگر  بر  ضدّ  او  همدست  شوید  (‌و  برای  آزارش  بکوشید،  باکی  نیست‌)  خدا  یاور  او  است‌،  و  علاوه  از  خدا،  جبرئیل‌،  و  مؤمنان  خوب  و  شایسته‌،  و  فرشتگان،  پشتیبان  او  هستند.

ما  هنگامی  ‌که  از  سرآغاز  این  خطاب‌،  و  از  دعوت‌  کردن  آن  دو  نفر  به  توبه ‌کردن  می‌گذریم‌،  توبه‌  کنند  تا  دلهایشان  برگردد  و  به  سوی  خدا  بگراید،  چرا که  دلها  به  سبب  آنچه  از  آنها  رخ  داده  است  و  شده  است  از  خدا  دور گردیده  است ... وقتی‌  که  از  این  دعوت  به  توبه  کردن  می‌گذریم‌،  تاخت  و  تاز  تند  و  سختی‌،  و  حملۀ  بزرگ  و  سترگی‌،  و  تهدید  کردن  و  بیم  دادن  هراسناک  و  بیمناکی  را  می‌یابیم ...

از  تاخت  و  تاز  و  حملۀ  بزرگ  و  هراس‌انگیز،  ژرفی  حادثه  و  کلانی  تأثیر  آن  را  در  دل  پیغمبرخدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  درک  و  فهم  می‌کنیم‌.  آن  اندازه  حادثه  زری  و  مؤثّر  بوده  است‌  که  ‌کار  به  جائی‌  کشیده  است‌  که  دوستی  و  یاری  خدا  و  جبرئیل  و  مؤمنان  خو‌ب‌،  و  افزون  براین،  پشتیبانی  فرشتگان  نیز  اعلان  و  اعلام  شود!  تا  دل  مبارک  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  خوش  شود  و  خاطر  خطیرش  بیاساید،  و  احساس  آرامش  و  آسایش‌ کند،  و  از  بابت  این ‌کار  بزرگ  و  سترگ  اطمینان  حاصل  نماید!قطعاً  موقعیّت  در  حسّ  و  شعور  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌و  در  پیرامون  او  آن  اندازه  فراخ  و  ژرف  و  مؤثّر  بو‌ده  است‌  که  با  این  حملۀ  بزرگ  و  یورش  سترگ  تناسب  داشته  است‌.  شاید  حقیقت  آن  را  از  این  نصّ  و  از  آنچه  در  روایت  از  زبان  فرد  انصاری‌،  دوست  عمر -‌رضی‌الله‌عنهما - می‌شنویم  وقتی‌  که  عمر  از  او  می‌پرسد:  آیا  غسّانیان  آمده‌اند؟  او  پاسخ  می‌دهد  و  می‌گوید:  نه  بلکه  قضیّه  بزرگتر  و  مهمّ تر  از  این  است‌.  غسّانیان  یک  دولت  عربی  و  دست‌  نشاندۀ  کشور  روم  بود‌ند.  در  شام  در  حاشیۀ  جزیرة‌العرب  عربستان  می‌زیستند.  حملۀ  آن  در  آن  روزکارکار  خطرناکی  بود.  ولیکن‌کار  دوم  در  دل  و  درون  مسلمانان  بزرگتر  و  مهمّ تر  بشمار  می‌آمد!  مسلمانان  چنین  عقیده  داشتند  که  آرامش  این  دل  بزرگ،  و  امنیّت  این  خانۀ  ارجمند،  از  هر  کار  و  از  هر  چیز  دیگری  بزرگتر  و  مهمّ‌تر  است‌.  و  پریشانی  این  دل  بزرگ  و  نابسامانی  این  خانۀ  ارجــند  برای  گروه  مسمانان  از  حملۀ  غسّانیان  که  مزدوران  روم  بودند،  خطرناک‌تر  و  بدتر  است‌.  این  ارزیابی  و  سنجش  بیانگر  مفاهیم  و  معانی  ‌گو‌ناگون  د‌یدگاه  آن  دسته  از  مسلمانان  در بارۀ  امور  است‌.  این  ارزیابی  و  سنجش  با  ارزیابی  و  سنجش  آسمان  در بارۀ  این‌  کار  به  هم  می‌رسد  و