بر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌وفات  یافت‌.  گویا  شوهر  او  پیش  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌عبدالله  پسر  جحش  اسدی  بوده  است‌  که  در  جنگ  احد  شهید  گردیده  است‌.  چه  بسا  این  سخن  به  صحّت  نزدیک‌تر  باشد.                               

بعد  با  امّ سلمه  ازدواج  فرمود.  امّ ‌سلمه  قبل  از  ازدواج  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  همسر  ابوسلمه  بود  که  در  جنگ  احد  مجروح‌  گردید.  جراحت  او  پیوسته  تجدید  می‌شد  و  گریبانگیرش  می‌گردید  تا  وفات  یافت‌.  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم    با  بیوه  او  ازدواج  ‌کرد،  و  فرزندانش  را  پیش  خود  آورد  و  تحت  سرپرستی  خود  قرار  داد،  فرزندانی‌  که  از  ابوسلمه  باقی  مانده  بودند.

سپس  با  زینب‌‌  دختر  جحش‌  ازدواج  فرمود.  پیغـبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  پیش  از  آن‌،  زینب  را  به  ازدواج  برده  و  پسر  خواندۀ  خود  زید  پسر  حـارثه  درآورده  بود.  ولی  زندگی  آن  دو  روی  سازگاری  به  خود  ندید  و  کارشان  به  طلاق‌  کشید.  داستان  زینب  دختر  جحش  را  در  سورۀ  احزاب  در  جزء  بیست‌ ودوم  بیان  داشتیم‌.  زینب  دختر  جحش  زیبا  و  نورانی  بود.  این  همان  زنی  است  ‌که  عائشه-‌رضی‌الله‌عنها - ‌احساس  می‌کرد  به  خـاطر  خویشاوندیش  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  چه  بسا  خود  را  از  او  بالاتر  بگیرد  و  رقیب  او  بشود.  چرا  که  زینب‌،  دختر  عمّۀ  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌و  زیبا  و  دلربا  بود.

سپس  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  با  جویریّه  دختر  حارث‌،  سرور  و  سالار  بنی‌مصطلق  ازدواج  فرمود،  پس  از  غزوۀ  بنی  مصطلق‌  که  در  اواسط  سال  ششم  هجری  روی  داد.  ابن  اسحاق‌  گفته  است‌:  محمّد  پسر  جعفر  پسر  زبیر،  از  عروه  پسر  زبیر،  و  او  از  عائشه -‌رضی‌الله‌’‌عنها -  برایم  روایت  کرده  است‌  که  ‌گفته  است‌:  «‌وقتی‌  که  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم   اسیران  بنی  مصطلق  را  تقسیم  ‌کرد،  جویریّه  دختر  حارث  جزو  سهام  ثابت  پسر  قیس  پسر  شمّاس‌،  یا  جزو  سهام  پسر  عموی  ثابت  پسر  قیس  پسر  شمّاس  شد.  جویریّه  با  او  عقد  کتابت‌،  یعنی  قرارداد  بازخرید  خود  بست. 

جویریّه  زن  دل‌آرا  و  شیرین‌ زبانی  بود.  هیچ‌  کسی  او  را  نمی‌دید  مگر  این‌  که  به  دلش  می‌نشست‌.  جویریّه  به  خدمت  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  آمد  و  از  جنابش  درخواست  کرد  در  این  قرارداد  بازخرید  بدو  کمک  و  یاری  فرماید.  عائشه‌  گفته  است‌:  به  خدا  سوگند  همان  زمان‌  که  جویریّه  را  بر  در  اطاق  خود  دیدم  از  او  بدم  آمد  و  نگران  شدم‌!  و  دانستم‌  که  پیغمبر خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌از  او  همان  ملاحت  و  آنی  را  می‌بیند  که  من  دیدم‌.  به  خدمت  ‌پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌رسید  و  گفت‌:  ای  پیغمبر  خدا،  من  جویریّه  دختر  حارث  پسر  ابوصرار  هستم‌  که  آقا  و  سالار  قوم  خود  بود.  بلائی  به  من  رسیده  است‌  که  از  دیده  مبارک  تو  پنهان  نیست‌.  من  سهم  ثابت  پسر  قیس  پسر  شمّاس  -‌  یا  پسر  عموی  او  -  شده‌ام‌.  با  او  عقد  کتابت  بسته‌ام  و  در  انتظار  بازخرید  خو‌د  نشسته‌ام‌.  به  خدمتتان  آمده‌ام  و  برای  رسیدن  به  آزادی  خود  از  حضورتان  ‌کمک  و  یاری  می‌طلبم‌.  

فرمود:
(فهل لك في خير من ذلك؟).
« ‌آیا  چیزی  بهتر  از  آن  برای  خودت  می‌خو‌اهی‌؟‌ »‌.  
گفت‌:  ای  پیغمبر  خدا  آن  چه  چیز  است‌؟  فرمود:
(أقضي عنك كتابتك وأتزوجك).
« ‌مبلغ  عقد  کتابت  تو  را  می‌پردازم  و  با  تو  ازدواج  می‌کنم‌ »‌.
جویریّه‌گفت‌:  باشد  ای  پیغمبر  خدا.  فرمود:
(قد فعلت). 
« ‌کار  را  انجام  دادم  (‌و  ازدواج  صورت  گرفت)».

سپس  با  امّ ‌حبیبه  دختر  ابوسفیان،  پس  از  صلح  حدیبیه  ازدواج  فرمود.  ام  حبیبه  مهاجر  مسلمانی  در  کشور  حبشه  بود.  شوهرش  عبدالله  پسر  جحش  مرتدّ  گردید  و  مسیحی  شد  و  ام‌حبیبه  را  رها  کرد.  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  از  او  خواستگاری  فرمود.  نجاشی  حبشه  بجای  ‌پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  مهریّه‌اش  را  پرداخت‌.  امّ ‌حبیبه  از  حبشه  به  مدینه  برگشت.

پس  از  فتح  خیبر  که  به  دنبال  حدیبیّه  روی  داد،  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌با  صفیّه‌  دختر  حیی  پسر  اخطب‌،  رئیس  بنی‌نضیر  ازدواج  فرمود.  صفیّه  همسر  کنانه  پسر  ابوحقیق  بود  که  او  هم  از  رؤسای  یهودیان  بود.  ابن  اسحاق  در بارۀ  داستان  ازدواج  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم   با  صفیّه‌،  بیان  می‌دارد:  صفیّه  را  همراه  با  زن  اسیر  دیگری  آوردند‌.  بلال  رضی الله عنه  آن  دو  را  از  کنار  کشتگانی  از  کشتگان  یهودی  عبور  داد.  هنگامی‌  که  زن  همراه  صفیّه  آن‌  کشتگا‌ن  را  دید،  فریاد  برآورد  و  بر  رخسارۀ  خود  زد  و  خاک  بر  سرش  پاشید.  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  ‌فرمود:

(اعزبوا عني هذه الشيطانة).

« ‌این  اهریمن  را  از  من  دور  سازید »‌.

به  صفیّه  دستور  داد  پشت  سرش  بنشیند.  عبای  خود  را  بر  او  انداخت‌.  مسلمانان  دانستند  که  پیغمبر  خدا  صفیّه  را  برای  خود  برگزیده  است‌.  آن‌ گو‌نه  ‌که  به  من  خبر  رسیده  است‌،  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  وقتی  ‌که  عملکرد  آن  زن  یهودی  را  دید،  به  بلال  فرمود:

(أنزعت منك الرحمة يا بلال ? حين تمر بامرأتين على قتلى رجالهما؟).

« ‌ای  بلال  آیا  رحم  از  دلت  بیرون  رفته  است‌،  دو  زن  را  از  کنار  لاشۀ مردانشان  عبور  می‌دهی‌؟‌»‌.

سپس  با  میــونه  دختر  حارث  پسر  حزن  ازدواج  فرمود.  میمونه  خالۀ  خالد  پسر  ولید  و  عبدالله  پسر  عبّاس  بود.  پیش  از  ازدواج  با  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  همسر  ابورهم  پسر  عبدالعزّی‌،  یا  به  قو‌لی  همسر  حویطب  پسر  عبدالعـزّی  بود.  میـمونه  آخرین  زنی  است  ‌که  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم ‌او  را  به  ازدواج  خود  درآورده  است‌.

بدین  منوال  می‌بینی‌  که  ازدواج  با  هر  همسری  از  همسرانش  داستانی  و  سببی  دارد.  آنان  بجز  زینب  دختر  جحش‌،  و  جو‌یریّه  دختر  حارث،  جوان  نبوده‌اند  و  از  زمرۀ  ‌زنانی  نبوده‌اند  که  مردان  به  خاطر  جمالشان  بدیشان  دل  بدهند  و  عاشقشان  بشوند.  عائشه - رضی‌الله‌عنها  - ‌محبوب‌ترین  همسر  در  میان  همسران  او  بوده  است‌.  حتّی  این  دو  زنی‌  که  از  زیبائی  و  جوانی  خوردار  بودند،‌  گذشته  ازجنبۀ  جذّابیّت،  عامل  روانی  و  انسانی  دیدی  برای  ازدواج  با  ایشان  وجود  داشته  است‌.  البتّه  هرگز  من  نمی‌کوشم‌  که  عنصر  جذّابیّت  و  دلربائی  را  نفی‌  کنم‌،  آن  جذّابیّت  و  دلربائی‌ای‌  که  عائشه  برای  مثال  در  جویریّه  دیده  است‌،  و  عنصر  زیبائی  و  جمالی  را  نفی  ‌کنم  ‌که  زینب  بدان  موصوف  و  معروف  بوده  است‌.  هرگز  نیازی  به  نفی  همچون  عناصری  نیست‌،  عناصر  انسانی‌ای  که  در  زندگی  پیغمبر 