و  هرگز  در  راهـی‌،  نشانه‌ای‌،  مسیری‌،  سیاستی‌،  و  در  صف  واحدی‌،  در  دنیا  و  آخرت  به  همدیگر  نمی‌رسند:

(أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ )‌.

بهشتيان  (‌به  همه  آرزوهای  خود  رسیده‌اند  و)  رستگار  و  پیروزند.

قرآن  سرنوشت  بهشتیان  را  ثبت  وضبط  می‌کند،  ولي  سرنوشت  دوزخیان  را  مسکوت  می‏‎گذارد.  چراکه  سرنوشت  ایشان  معلوم  است‌.  انگار  سرنوشت  آنان  هدر  رفته  است  و  ارزش  بیان  را  ندارد  و  سزاوار  سخن‌گفتن  نیست‌!

*
انگاه  آهنگی  درمی‌رسد که  به  ژرفاهای  دل  فرو  می‌رود  وآن  را  به  تکان ‌درمی‌آورد،  درآن  حال  و  احو‌الی‌که  از  تاثیر  قرآن  در  صخره  سنگ  سختی  سـخن  می‌گوید،‌اگربه‌ فرض  بر آن ‌نازل ‌شود : 

)لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ(.

اگر ما  این  قرآن  را  برای  کوهی  فرو می‌فرستادیم‌،  کوه  را  از  ترس  خدا،  کرنش‌کنان ‌و شکافته  می‌دیدی‌! ما  این  مثالها را  برای‌مردمان  بیان  می‌داریم‌،‌شاید  که  ایشان  بیندیشند  (‌و با  دید  بینا  و  بینش ‌آگاه  به  آیات  قـرآنی  بنگرند  و  دل  سنگین  خود  را  با  برق  قرآن  مـنفجر  وآن  را  به  تکان  و  لرزه  آورند).

این  آیه  حقیقتی  را  به  تصویر  می‌زند.  چه  این  قرآن  دارای  سنگینی  و  سلطه  و  تاثیری  است‌که  هستی  انسان  را  به  لرزه  وتکان  مياندازد.  سنگینی  وسلطه  وتاثیری  که  هیچ  چیزی  در  برابر آن  تاب  پایداری  ندارد  وقتی‌که  حقیقت  آن  را  دریافت  بد‌ارد.  عمر  پسرخطاب  (رض)  گرفتار  آمد  بدان  چیزی‌که گرفتار  آمد،  زمانی‌که  شنید  قاری‌القرآنی  می‌خواند:

(والطور , وكتاب مسطور , في رق منشور , والبيت المعمور , والسقف المرفوع , والبحر المسجور , إن عذاب ربك لواقع ما له من دافع . . . ).

سوگند  به  کوه  طور! (‌که‌ موسی  بالای ‌آن  با  خدا  به  گفتگو و مناجات  پرداخته  است‌)‌.  و قسم  به  کتاب  نوشته  شده‌(‌آسمانی‌!که  برای‌رهنمود  انسانهابه  کره  زمین  فرستاده  شده  است‌.  کتابی  که  نوشته  شده  است‌)  در  صفحاتی  و(‌میان  جهانیان‌)  پخش  گردیده  است‌. و قسم  به  خانه  آبادان  (‌کعبه‌! که  دائماً  از زائران  موج  می‌زند)‌.  و  سوگند  به  دریای  سراپا  آتش‌! که  قطعاً  عذاب  پروردگارت  واقع  می‌شود  (‌و  کفار  را  در  آغوش  خود  می‌کشد)‌.  و  هیچ  کس  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  از  وقوع  آن  جلوگیری  کند  ...     (طور/1-‌٨) 

 عمر  پسر  خطاب  (رض) به دیواری  تکیه  زد.  سپـس  به  خانه‌اش  برگشت.  به  سبب  چیزی‌که  بر سرش  آمد  یک  ماه  مردمان  به  عیادتش  می‌رفتند!

در  لحظه‌هائی‌که  وجو‌د  انسان  برای  دریافت  چیزی  از  حقیقت  قرآن  باز  باشد،  هستی  او  در  آن  لحظه‌ها  سخت  به  تکان  درمی‌آید  و  بر  خود  می‌لرزد.  قرآن  در  هستی  انسان  در  آن  لحظه‌ها  دگرگو‌نیها  و  تحولاتی  را  پد‌ید  می‌آورد  بسان  دگرگو‌نیها  و  تحولاتی‌که  درجهان  ماده‌،  آهن‌ربا  و  برق  در  اجسام  پدید  می‌آورند.  و  بلکه  قرآن  در  آن  لحظه‌ها  شدیدتر  ازکار  آهن‌ربا  و  برق  تغییرات  و  تحولات  ايجاد  می‌کند.

خدا که  آفریدگار کوه‌ها  و  نازل‌کننده  قرآن  است  می‌فرماید    .

(لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ) .

اگر  ما  این  قرآن  را  برای  کوهی  فرومی‌فرستادیم‌،  کوه  را  از  ترس  خدا،  کرنش‌کنان  و  شکافته  می‌دیدی‌!.

کسانی‌که  چیزی  از  پسوده  قرآن  را  در  هستی  خود  احساس‌کرده  باشند،  این  حقیقت  را  می‌چشند،  بـه  گو‌نه‌ای  می‌چشندکه  جز  این  نص  قرآن  درخشان  الهام‌بخش  نمی‌تواند  از  آن  تعبیرکند  و  سخن  بگو‌ید.  

(  وَتِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ).

ما  این  مثالها  را  برای  مردمان  بیان  می‌داریم‌،  شاید  که  ایشان  بیندیشند  (‌و  با  دید  بینا  و  بـینش  آگاه  بـه  آیات  قرآنی  بنگرند  و  دل  سنگین  خود  را  با  برق  قرآن  منفجر و  آن را به تکان و لرزه  آورند).

سزاوار  است  این  مثالها  دلها  را  برای  تدبر  و  تفکر  و  بینش  و  پژوهش  بیدار گرداند  ... 

*
در  پایان‌،  این  تسبیح  و  تقدیس  طولانی  فراهم  آمده  از  نامهای  زیبای  یزدان‌،  به  میان  می‌آید.  انگار  این  تسبیح  و  تقدیس  اثری  از  آثار  قرآن  در  سراسر  هستی  جهان  است‌.  جهان  هستی  زبان  بدان  نامها  می‌گشاید  و  همه ناحیه‌ها  و کرانه‌های  آن‌،  چنان  نامهائی  را  هم آوا  با  یکدیگر  سر  می‌دهند،  و  پژواک  آواهای  آن  نامها  در  همه‌جا  می‌پیچد.  این  نامها  تاثیرات  روشنی  در  اصل  جهان  هستی‌،  و  در  حرکت  و  جنبش  آن‌،  و  در  پدیده‌ها  و  نماها  و  نمادهای  آن  دارد.  جهان  هستی  وقتی‌که  با  این  نامها  تسبیح و تقدیس می‌آغازد،  در  ضمن  بر  تاثیرات  آنها  نیز گو‌اهی  می‌دهد:

( هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ)  .

خدا  کسی  است  که  جز  او  پروردگار  و  معبودی  نیست‌! آگاه  از  جهان  نهان  وآشکار است  (‌و  ناپیدا  و  پیدا  در  برابر  دانشش  یکسان  است‌)‌.  او  دارای  مرحمت  عامه  (‌در  این  جهان‌،  در  حق  همگان‌)‌،  و  دارای  مرحمت  خاصه  (‌در  آن  جهان‌،  نسبت  به  مومنان‌)  است‌.

(هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ).

خدا  کسی  است  که  جز  او  پروردگار  و  معبودی  نیست‌.  او  فرمانروا،  منزه‌،  بی‌عیب  و  نقص‌،  امان‌دهنده  و  امنیت  بخشنده‌،  محافظ  و  مراقب‌،  قدرتمند  چیره‌،  بزرگوار  و  شکوهمند،  و  والامقام  و  فرازمند  است‌.  خداوند  دور  و  فرا  از  چیزهائی  است  که  انباز  او  می‌کنند.

(  هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ )‌.

او  خداوندی  است  که  طراح  هستی  و  آفریدگار  آن  از  نیستی  و  صورتگر  جهان  است‌.  دارای  نامهای  نیک  و  زیبا  است‌.  چیزهائی  که  در  آسمانها  و  زمین  هستند،  تسبیح  و  تقدیس  او  می‌گویند،  و  او  چیره  کاربجا  است‌. 

 این‌،  تسبیح  و  تقدیس  طولانی  فراهم  امده  از  این  صفات  بزرگ  است‌.  دارای  سه  بند  است‌.  بند  نخستین  ان  با  صفت  توحید  و  یکتاپرستی  می آغازد:

  (هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلا هُوَ )  .

خدا  کسی  است  که  جز  او  پروردگار  و  معبودی  نیست‌.

«هُوَ اللَّهُ …»   « هُوَ اللَّهُ »‌…

خدا  کسی  است  ...  خدا  کسی  است  ... 

هر  اسمی  از  این  اسمهای  نیک  و  زیبا  تاثیر  پدیداری  در  این  جهان  هستی‌،  و  تاثیر  ملموسی  در  زندگی  ان