ادند  با  این  چیزی‌که  شناختند.  ابن  اسحاق  روایت  می‌کندکه  سخنان  جنیان  با  این  آیه  به  پایان  می‌رسد.  ولی  روند  سخن  بیانگر  این  است  دو  آیه‌ي  بعدی  نیز  ازگفته‌های‌گروهی  از  جنیان  است‌.  ما  این  نظریه  را  ترجیح  می‌دهیم‌،  مخصوصاً  آیه‌ي  زیر  را  از  زمره‌ي  سخنان  جنیان  می‌دانیم‌:

(وَمَن لَّا يُجِبْ دَاعِيَ اللَّهِ فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ فِي الْأَرْضِ وَلَيْسَ لَهُ مِن دُونِهِ أَولِيَاء أُوْلَئِكَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ (32).

  هرکس  هم  سخنان  فراخواننده‌ي  الهی  را  نپذیرد،  نمی‌تواند  خدای  را  از  دستیابی  به  خود  در  زمین  ناتوان  کند  (‌و  خویشتن  را  از  چنگال  عذاب  الهی  پناه  دهد،  و  از  دست  انتقام  او  بگریزد)‌،  و  برای  او  جز  خدا  ولیها  و  یاورهائی  نیست‌.  چنین  کسانی  در  گمراهی  آشکاری  هستند.

این  آیه  مکمّل  سرشتی  بیم  دادن  و  پند  و  اندرزی  است  که  آن‌گروه  به  قوم  خود  می‌دهند،  و  ایشان  را  به  پذیرش  قرآن  و  ایمان  بدان  دعوت  می‌کنند.  احتمال  قوی  و  برتر  این  است‌که  آن‌گروه  برای  قوم  خود  بیان‌کرده  باشند  عدم  اجابت،  فرجام  ناگواری  دارد،  و  آن  کس  کـه  به  فرمان  خدا  پاسخ  مثبت  نمی‌دهد  خدا  را  درمانده  و  ناتوان  نمی‌گرداند  در  این‌که  او  را  بیاورد  وکیفر  و  سزایش  را  بدهد،  و  عذاب  دردناک  را  بدو  بچشاند،  و  او  جز  خدا  هیچ‌گونه  ولیها  و  یاورانـی  نمی‌یابد  که  او  را  کمک  بکنند  و  به یاریش  بشتابند.  آن‌کسانی‌که  به  حق  و  حقیقت  پشت  می‌کنند  و  از  اسلام  روی  می‌گردانند  روشن  است‌که  گمراه  بوده  و  از  راه  راست  دور  و  منحرف  هستند.

همچنین  آیه‌ي  بعدی  نیز به  احتمال  زیاد  جزو  سخنان  مـیان است‌.  از  حال  و  وضع‌کسانی  تعجب  می‌کنندکه  فرمان  یزدان  را  اجابت  نمی‌کنند  و  نمی‌پذیرند،  وگمان  می‏‎برند  که  آنان  می‌توانند  ازکیفر  خدا  گریزند  و  خویشتن  را  برهانند،  یا  معتقد  هستندکه  اصلا  حساب  وکتابی  و  سزا و  جزائی  در  میان  نیست‌:

 (  أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَمْ يَعْيَ بِخَلْقِهِنَّ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتَى بَلَى إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (33).  

  آیا  نمی‌دانند  خدائی  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است  و  در  آفرینش  آنها  خسته  و  درمانده  نشده  است‌،  می‌تواند  مردگان  را  زنده  کند؟‌!  آری‌،  او  بر  هر  کاری  توانا  است‌.

این  هم  نگرشی  به‌کتاب  دیدنی  جهان  است‌،‌کتابی‌که  در  سرآغاز  سوره  از  آن  سخن  رفته  است‌.  روند  قرآنی  در  موارد  زیادی  چنین  همآوائی  و  همنوائی  موجود  در  میان  سخن  مطرح  در خو‌د  سوره  و  میان  سخنی‌که  بسان  آن  است  و  در  داستانی  ذکرگردیده  است‌،  بیان  می‌دارد،  و  بدین  وسیله  تطابق  و  توافق  سرچشمه‌های  آن  دو  سخن  در  حقیقت  واحد  و  یگانه‌ای  حاصل  و  پدیدار  می‏‎گردد.  کتاب  جهان  گواهی  می‌دهدکه  نخستین  بار  قدرت  نوآفرین  و  زیبانگاری  این  آفریده‌های  شگفت‌انگیز  و  سرسام‌آور  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است  و  خلعت  هستی  به  تن  آنهاکرده  است‌.کتاب  جهان  ساده  و  آسان  به  عقل  و  شعو‌ر  انسان  پیام  می‌دهدکه  زنده‌گرداندن  بعد  از  مرگ  میسر  است  و  هیچگونه  مشکلی  بر  سر  راه  نیست‌.  زنده  گرداندن  در  میان  است‌.  ساختار  مساله  به  شیوه‌ي  پرسش  و  پاسخ‌،  به  بیان  این  حقیقت  نیروی  بیشتری  می‏بخشد،  و  آن  را  بیش  از  پیش  تایید  و  تاکید  می‌کند  .  .  .  آنگاه  پیرو  شامل  وکاملی  درمی‌رسد:

(إِنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (33).

او  بر  هر  کاری  توانا  است‌.

این  پیرو  زنده گرداندن  و  جز  آن  را  در  دائره‌ي  آن  قدرت  نوآفرین  و  زیبانگاری  قرار  می‌دهدکه  هر  چیزی  را  دربر  می‌گیرد،  چه  آن  چیزی‌که  بوده  است  و  چه  آن  

چیزی‌که  خواهد  بود.  

*  
هنگامی  که  یادی  از  زنده  گرداندن  می‌شود،  صحنه‌ي  حساب  وکتاب  ترسیم  می‌گردد،  بدانگونه  که  انگار  در  برابر  دیدگان  مجسم  و  نمودار  می‌شود:

 (وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ قَالُوا بَلَى وَرَبِّنَا قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (34).

روزی  کافران  را  به  کنار  دوزخ  می‌برند  و  ایشان  را  بر  آن  عرضه  می‌کنند  (‌و  بدیشان  گفته  می‌شود:‌)  آیا  این  حیققت  ندارد؟‌!  می‌گویند:  بلی‌،  سوگند  به  پروردگارمان‌.  خدا  بدیشان  می‌گوید:  پس  به  سبب  کفر  و  ناباوریتان  عذاب  را  بچشید.

این  صحنه  به  عنوان  نقل  قولی  یا  مقدمه‌ي  نقل  قولی  مـی‌آغازد:

(وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ). 

روزی  کافران  را  به  کنار  دوزخ  می‌برند  و  ایشان  را  بر  آن  عرضه  می‌کنند.

بدان  هنگام‌که  شنونده  در  انتظار  وصف  چیزی  می‌ماند  که  خواهد  شد،  ناگهان  خود  صحنه  پد‌یدار  می‌آید،  و  یکهو گفتگو  در  صحنه‌ي  نشان  داده  شده  درمی‌گیرد: 

  (أَلَيْسَ هَذَا بِالْحَقِّ؟)

آیا  این  حقیقت  ندارد؟‌.

وای  چه  پرسشی‌؟‌!  وای  چه  بلائی‌که  بر  سرکسانی  می‌آیدکه  عذاب  وعقاب  را  تکذیب  می‌کنند  و  آن  را به  تمسخر  می‌گیرند  و  شتابان  فرارسیدن  آن  را  درخواست  می‌کنند؟‌!  امروزکه  عذاب  و  عقاب  درگـرفته  است  گردنهایشان  در  برابر  حق  و  حقیقت ‌کج ‌گردیده  است‌،  حق  و  حقیقتی‌که  آن  را  انکار  می‌کردند  و  قبول  نمی‌نمودند.  پاسخ  ایشان‌،  با  خواری  و  رسوائی  و  چندش  و  لرزش‌،  این  است‌:

(بَلَى وَرَبِّنَا). 

بلی‌،  سوگند  به  پروردگارمان‌.

این‌گونه  آنان  سوگند  می‌خورند:

 ( وَرَبِّنَا).   به  پروردگارمان  سوگند.

پروردگارشان‌،  آن  کس  که  به  دعوت‌کننده‌اش  پاسخ  نمی‌دهند،  و  به  پیغمبرش‌گوش  فرانمی‌دهند،  و  به  ربوبیت  و  خداوندگاری  یزدان  اعتراف  نمی‌کنند.  با  وجو‌د  اینها  امروز  بدو  سوگند  می‌خورندکه  آن  چیزی  که  آن  را  نمی‌پسندیدند  و  باورش  نداشتند،  حق  است‌)  بدین  هنگام  پرسش  به  تمام  وکمال  خوار  می‌دارد  و  کاملا  سرکوب  می‌کند  و  سرکوفت  می‌زند.  در  اینجاکار  به  پایان  می‌رسد،  وگفت  تمام  می‌شود:

(قَالَ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ (34) . 

خدا  بدیشان  می گوید:  پس  به  سبب  کفر  و  ناباوریتان  عذاب  را  بچشید.

(سخنی‌گفت  و  سرپوشش  نهاد)  .  .  .  همان‌گونه ‌که ‌گفته  می‌شود:  گناه  آشکار  است‌.  جنایتکار  خودش  اعتراف  می‌کند.  پس  به  سوی  دوزخ  بروید!

 سرعت  صحنه  در  اینجا  مورد  نظر  است‌.  چه  رویاروی  شدن  با  سزا  و  جزا،  قطعی  و  حتمی  است‌.  دیگر  فرصت  گرفتن  و  پاسخ‌گفتن  نیست‌.  آنان  منکر  عذاب  و  عقاب  بوده‌اند  و  هم  اینک  هم  اقرار  و  اعتراف  می‌کنند.  پس  حالا  باید  بچشند  و  بسوزند!

هنگامی  که  نشان  داده  می‌شود  صحنه‌ي  قاطعانه‌ای  که  سرنوشت  کافران  را  پیش  چشم  مـی‌دا