ائی  پیدا  می‌کند،  بدان  اندازه  که  میان  ساختار  خدا  و  ساختار  بشر جدائیهائی  است‌که  به  سنجش  و  شمارش  درنمی‌آید.  

در  این  حد  و  مرز  روایت  این  واقعه  و پیرو  زدن  برآن  و  پیوند  دادن  آن  با  حقائق  ژرف  و  دور دیگر،  در  این  سوره  خطاب  به  مومنان  می‏‎گردد،  و  به  نام  ایمان  فریادشان  می‌زند،  و  با  صفتی  ندایشان  درمی‌دهدکه  ایشان  را  با  صاحب  خطاب  مرتبط  می‌سازد،  و  برایشان  میسر  می‌کندکه  به  رهنمود  و  رهنمون  و  وظیفه  و  تکلیف  او  پاسخ  مثبت  بدهند  و  باگوش  جان  دعوتش  را  بپذیرند.  بدیشان  رو  می‌کند  تا  آنان  را  به  تقوا  و  پرهیزگاری  بخواند.  از  ایشان  می‌خواهد  به  چیزی  بنگرند  و  چشم  امید  بدوزندکه  برای  آخرت  آن  را  آماده‌کرده‌اند،  و  پیوسته  بیدار  و  هوشیار  باشند،  و  نپایند  خدا  را  فراموش  ننمایند،  بدان  سان‌که  انسانهائی  ییش  از  ایشان  خدا  را  فراموش  کرده‌اند،  انسانهائی  که  سرنوشت  گـروهی  از  ایشان  را  دیده‌اند،  و  از  جمله  کسانی  شده‌اندکه  خدا  واجب  فرموده  است‌که  به  دوزخ  بیفتند  و  از  زمره دوزخیان  بشوند:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ لا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ )

ای  مومنان‌! از  خدا  بترسید  و  هرکسی  باید  بنگرد  كه  چه  چیزی  را  برای  فردا ا‌ی  قیامت  خود)  پیشاپیش  فرستاده  است‌.  از  خدا  بترسید،  خدا  آگاه  از  هرآن  چیزی  است  که  

می‌کنید.  و  همسان  کسانی  نباشید  که  خدا  را  از  یاد  بردند،  و  خدا  هم  خودشان  را  از  یاد  خودشان  برد!آنان  بیرون‌ روندگان  (‌از  حدود  شرائع  الهی‌)  و  خارج ‌شوندگان  (‌از  دائره  ایمان‌)  هسـتند.  بهشتیان  و  دوزخیان  یکسان  و  برابر  نیستند.  بهشتیان  (‌به  همه  آرزوهای  خود  رسیده‌اند  و)  رستگار  و  پیروزند.

-‌تقوا حالتی  در  دل  است‌.  واژه ( ‌با سایه‌روشن  خود  بدان  حالت  اشاره  می‌کند،  و  لیکن  عبارت  نمی‌تواند  حقیقت  آن  حالت  را  به  تصویر  بکشد.  حالتی  است‌که  دل  را  در  وضـی  از  اوضاع  بیدار  و  حساس  و  آگاه  از  خدا  می‏‎گرداند.  دل  را  به‌گونه‌ای  درمی‌آوردکه  از  خدا  می‌ترسد  و  ازگناه  می‌پرهیزد،  و  خجالت  می‌کشدکه  خدا  او  را  در  حال  و  احوالی  ببیندکه  آن  را  نپسندد  و  زشتش  بداند.  چشم  خدا  هم  در  هر  لحظه‌ای  هر  دلی  را  می‌پاید  و  بدان  نگاه  می‌نماید.  پس  چه  وقت  دل  مومن  ایمن  میگرددکه  خدا  او  را  نبيند؟‌!

)وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ).

هرکسی  باید  بنگرد  که  چه  چیزی  را  برای  فردا(‌ی  قیامت  خود)  پیشاپیش  فرستاده  است‌.

این  هم  تعبیری  است‌که  دارای  سایه‌روشنها  و  پیامهائی  است‌که‌گسترده‌تر  و  فراخ‌تر  از  سایه‌روشنها  و  پیامهای  واژگان  خو‌د  است  ...   همین‌که  این  تعبیر  به  دل گذرد،  جلو آن  پرونده‌کارهایش  را  می‏‎گشاید،  و  بلکه  پرونده  زندگانیش  را  بازوگشوده  می‌دارد،  و  چشمـش  را  به  همه  سطرهایش  خیره  می‌دارد  تا  به  تفكر  و  تدبر آنها  بپردازد  و  به  پشتوانه  و  پس‌انداز  حساب  خود  در  پرتو  واژه‌هایش  و  شرح  و  بسط‌هایش  بنگرد  و  نظر  اندازد.  برای  این‌که  در  این  پرونده  چیزی  را  ببیندکه  برای  فردای  خود  فرستاده  است  ...   این  تدبر  و  تفکر،  ضامن  می‌گرددکه  او  را  بیدار  سازد  و  موارد  ضعف  و  مواضع  نـقض  و  جایگاه‌های  قصور  وكوتاهي  را  بدو  نشان  بدهد،  

هر  اندازه  هم‌کار  خیرکرده  باشد  و  تلاش  وکوشش  نموده  باشد.  حال  اگراندوخته‌اش  از  خیر  و  خوبـی  اندک  باشد،  و  بهره‌اش  ازنیکی  و  نیکوئی  ناچیز  باشد،  این  آیه  باید  او  را  چه  اندازه  بیدار  و  هوشیارگرداند؟‌! این  پـسوده‌ای  است‌که  بعد  از  آن  هرگزدل  به  خواب  غفلت  نمی‌رود،  و  از  بازنگری  و  زیرو  روکردن  امور  بازنمی‌ایستد!

آیه‌ای‌که  همه  این  احساسها  و  شعو‌رها  را  برمی‌انگیزد  هنوز  به  پایان  نمی‌رسد  ازدلهای  مو‌من  با  پافشاری  و  اصرار،‌و با  نواها و آواهای ‌بیشتری  می‌خواهد‌:

(  وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)  .

واز  خدا  بترسید،‌قطعاً  خدا آگاه‌ازهرآن  چیزی  است  که‌می‌کنید.

با  این  افزایش  آواها  و  نواها  بر  حساسیت  و ترس  و  شرمندگی  این  دلها  می‌افزاید  ...   خدا  آگاه  از  هرآن  چیزی  است‌که  می‌کنند.

به  مناسبت  بیداری  و  هوشیاری‌ای‌که  این  آیه  ایشان  را  بدان  دعوت  می‌کند،  درآیه  بعدی  ایشان  را  حذر  می‌دارد  از  این‌که  مثل‌کسانی  باشندکه  خدا  را  فراموش  کرده‌اند:

(وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ)  . 

 همسان  کسانی  نباشید  که  خدا  را  از  یاد  بردند،  و  خدا  هم  خودشان  را  از  یاد  خودشان  برد.

این  حالت  شگفتی‌است‌،‌ولیکن  حقیقت ‌دارد  ...   چه  کسی‌که  خدا  را  فراموش  بکند،  در این  زندگی  سرگردان  و  ویلان  می‏‎گردد،  و  رشته‌ای  در  دستش  نمی‌ماند  تا  او  را  بدان  افق  والای  والا  محکم  و  استوار ببندد،  و  هدفی  برای  این  زندگی  ندارد  تا  او  را  از  حیوانات  چرنده  سرگشته‌،  برتر  ببرد  و  جدا  بکند.  انسانی  این  چنین‌،  انسانیت  خـود  را  فراموش  می‌کند.  به  این  حقیقت،  حقیقت  دیگری  افزوده  می‌شود  یا  حقیقت  دیگری  از  این  حقيقت  پدید  می‌آید  و  سرچشمه  می‏‎گیرد،  و  آن  خـود  فراموشی  انسان  است‌.  وقتی  هم  انسان  خود  را  فراموش‌کرد،  دیگر  توشه‌ای  برای  زندگی  دور  و  دراز  جاویدان  اند‌وخته  نمی‌کند،  و  به  اندوخته  و  پس‌اندازی  نمی‌نگردکه  دیروز  پیشاپیـن  برای  خویشتن  فرستاده  است‌.

(أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)  .

آنان  بیرون‌روندگان  (‌از  حدود  شرائع  الهی‌)  و  خارج‌شوندگان  (‌از  دائره  ایمان‌)  هستند.

آنان  منحرفان  و  بیرون‌روندگان  و  خارج‌شوندگانند.  در  آیه بعدی  مقرر  می‌فرمایدکه  اینان  یاران  آتش  هستند  و  به  دوزخ  مـی‌روند.  به  مومنان  اشاره  می‌کندکه  راهی  جدای  از  راه  ایشان  را  در پیش  بگـیرند،  چراکه  مومنان  یاران  بهشت  هستند،  و  راه  بهشتیان  از  راه  دوزخیان  جدا  است‌:

)  لا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ )‌.

بهشتیان  و  دوزخیان  یکسان  و  برابر  نیستند.  بهشــتیان  (‌به  همه  آرزوهـای  خود  رسیده‌اند  و)  رستگار  و  پیروزند.

بهشتیان  و  دوزخیان  برابر  نیستند،  نه  از  لحاظ  سرشت  و  حال‌،  و  نه  در  راه  و  روش  و  رفتار،  و  نه  در رویکرد  و  سرنوشت  و  سرانجام‌.  هریک  از  این  دو گروه  بر  سر  راهي  از  دوراهه  جدائی  هستند،  