تم‌کند  در  حقیقت  به  خودش  ستم  می‌کند،  چون  هر  دو  همنوع  و  هـجنس  هستند ... گذشته  از  این ‌...

(لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا) (١)

تو  نمی‌دانی‌،  چه  بسا  خداوند  بعد  از  این  حادثه‌،  وضع  تـازه‌ای  پیش  آورد  (‌و  ماندن  زن  در  خانه  زمینه ‌ساز  پشیمانی  شوهر  و  همسر  و  رجوع  آنان  به  یکدیگر  گردد،  و  ابرهای  تیره  و  تارکییه  و  کدورت  از  آسمان  زندگی  ایشان  به  دور  رود،  و  مهر  و  محبّت  فضای  سینه‌ها  را  لبریز  کند،  و  فرزندان  از  دامن  عطوفت  مادری  بی‌بهره  نمانند).

این  پسودۀ  الهام  ‌بخش  مؤثری  است‌.  زیرا  چه‌  کسی  است  که  غیب  خدا  را  و  قضا  و  قدر  او  را  که  در  فراسوی  دستورش  به  عدّه‌،  و  نرمانش  به  ماندن  مطلّقه‌ها  در  خانه‌هایشان‌،  نهان  و  پنهان  است  بداند؟ ... آرزوئی  پرتو  می‌افکند  و  می‌تابد.  امیدی  از  درز  و  سوراخی  می‌درخشد  و  سوسو  می‌زند.  چه  بسا  سراسر  خیر  و  خوبی  باشد. گاهی  احوال  و  اوضاع  تغییر  می‌کند  و  به  خو‌شی  و  رفاه  و  رضایت  و  خشنودی  تبدیل  می‌شود.  قضا  و  قدر  خدا  پیوسته  در  سیر  و  حرکت  است‌.  همیشه  تغییر  می‌کند  و  دگرگون  می‌شود.  دائماً  رخدادها  در  آن  صورت  می‌پذیرد.  تسلیم  فرمان  یزدان  شدن  بهتر  و  خوبتر  است‌.  خدا  را  در  نظر  داشتن  موافق‌تر  و  سازگارتر  است‌.  ترس  از  خدا  و  داشتن  تقوا،  و  خدا  را  حاضر  و  ناظر  دیدن  در  کار  زن  دارای  خیر  و  صلاح  است‌،  خیر  و  صلاحی  ‌که  در  آنجا  رخشان  و  پرتوانداز  است‌!

*

گاهی  لحظۀ  زمان  حاضر،  و  اوضاع  و  احوال  و  شرائط  و  ظروفی‌  که  در  آن  پیش  می‌آید،  نفس  بشری  را  غرق  خود  می‌کند.  چه  بسا  پنجره‌ها  و  سوراخهای  آینده  را  بر  روی  او  می‌بندد.  این  است‌  که  در  زندان  لحظۀ  زمان  حاضر  زندگی  می‌کند.  احساس  می‌کند  که  او  سرمدی  است‌،  و  او  باقی  است‌،  و  احوال  و  اوضاعی  که  در  آن  است  هـمیشه  با  او  همراه  می‌گردد  و  پیوسته  او  را  دنبال  می‌کند ... این  زندان  روانی  است‌.  زندانی  است‌  که  درهای  آن  بسته  است‌.  در  بسیاری  از  اوقات  اعصاب  را  تباه  می‌کند.

این  حقیقت  نیست‌.  قضا  و  قدر  خدا  پیوسته  در  کار  است‌.  همیشه  تغییر  می‌دهد  و  دگرگون  می‌سازد.  دائماً  تبدیل  می‌کند.  همیشه  احوال  و  اوضاعی  را  پدید  می‌آورد  که  با  حساب  و  کتاب  انسان  نمی‌خواند  و  به  ذهن  او  درنمی‌آید.  گشایش  به  دنبال  به  تنگنا  افتادن‌،  سختی  در  پی  آسانی‌،  و  خوشی بعد  از  ناخوشی  درمی‌رسد  و  پیاپی  می‌شود.  خدا  هر  روز  در کاری  و  دست‌اندر  کاری  است‌.  آن  را  برای  آفریدگان  ظاهر  می‌گرداند،  بعد  از  آن  که  از  ایشان  در  پس  پرد‌ه  بوده  است‌.

خدا  می‌خواهد  این  حقیقت  در  نهاد  انسانها  مستقرّ  شود،  تا  چشم  دوختن  ایشان  به  ‌کاری‌  که  خدا  پدید  می‌آورد  تازه  و  دائمی  بماند.  دروازه‌های  آرزو  بر  روی  تغییر  اوضاع  و  احوال  باز  و  دائمی  بماند.  دلها  و  درونهایشان  با  آرزو  چرخان  و  گردان  بماند،  و  با  امید  تازه  و  شاداب  بماند،  و  پنجره‌ها  را  بر  روی  خود  نبندد  و  در  زندان  زمان  حاضر  زندگی  نکند.  لحظۀ  بعدی  چه  بسا  با  خود  بیاورد  چیزی  را  که  در  حساب  و  کتاب  نبوده  است ...

(لا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا) (١)

تو  نمی‌دانی‌،  چه  بسا  خداوند  بعد  از  این  حادثه‌،  وضع  تازه‌ای  پیش  آورد.

(فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَأَقِيمُوا الشَّهَادَةَ لِلَّهِ ذَلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا (٢) وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا) (٣)

هنگامی  که  مدّت  عدّۀ  آنان  نزدیک  به  پایان  آمد،  یا  ایشان  را  به  طرز  شایسته‌ای  نگاه  دارید،  و  یا  به  طرز  شایسته‌ای  از  ایشان  جدا  شوید،  و  بر  (‌نگـاهداری  و  یا  جدائی‌)  آنان  دو  مرد  عادل  از  میان  خودتان  گواه  کنید.  (‌تا  اگر  در  آینده  اختلافی  روی  دهد،  هیح  یک  از  شوهر  و  همسر  نتوانند  واقعیّت  را  انکار  کنند)  و  گواهی  دادن  را  برای  خدا  اداء  کنید  (‌و  انگیزه  شهادت  محض  رضای  خدا  باشد،  و  از  هیچ  کدام  جانبداری  ننمائید)‌.  این  (‌احکام‌)  چیزی  است  که  کسی  بدان  پند  و  اندرز  می‏‎گردد  که  به  خدا  و  روز  آخرت  ایمان  داشته  باشد.  هر  کس  هم  از  خدا  بترسد  و  پرهیزکاری  کند،  خدا  راه  نجات  (‌از  هر  تنگنائی‌)  را  برای  او  فراهم  می‌سازد،  و  به  او  از  جائی  که  تصوّرش  نمی‌کند  روزی  می‌رساند.  هر  کس  بر  خداوند  توکّل  کند  (‌و  کار  و  بار  خود  را  بدو  واگذ‌ارد)  خدا  او  را  بسنده  است‌.  خداوند  فرمان  خویش  را  به  انجام  می‌رساند  و  هر  چه  را  بخواهد  بدان  دسترسی  پیدا  می‌کند.  خدا  برای  هر  چیزی  زمان  و  اندازه‌ای  را  قرار  داده  است‌.

این  مرحلۀ  دوم  است‌،  و  این  هم  حکم  آن  است‌.  مراد  از  رسیدن  به  اجل،  یعنی  سررسید  مدّت‌،  آخر  دوران  عدّه  است‌.  شوهر  می‌تواند  در  مدّتی‌  که  مطلّقه  هنوز  به  پایان  عدّه  نرسیده  است  و  عدّه  را  بسر  نبرده  است  -‌مدّت  گوناگون  عدّه‌  که  بیان  آن‌  گذشت  -‌ با  همسرش  نزدیکی  زناشوئی‌  کند.  به  محض  تماس  جنسی،  آن  زن  همسر  مجدّد  او  می‏‎گردد  و  به  حبالۀ  نکاح  او  درمی‌آید.  امساک  و  نگاهـدا‌ری  زن  این  است‌.  یا  شوهر  می‌تواند  بگذارد  مدّت  عدّه  بسر  رسد.  در  این  صورت  زن  از  او  جـدا  می‌گردد  و  برای  او  حلال  نخواهد  بود،  مگر  این‌که  ازدواج  تازه‌ای  صورت  بگیرد  و  به  عنوان  همسر  تازه‌ای  به  عقد  نکاح  او  درآید.  چه  شوهر  به  همسرش  مراجعه  کند  و  زندگی  را  با  او  از  سرگیرد،  و  چه  از  او  جدا  شود  و  به  ترک  او  بگوید،  در  هر  دو  حال  باید  خو‌ب  و  پسندیده  رفتار  کند  و  نیکی  در  پیش  گیرد.  نهی  شده  است‌  که  با  مراجعت  به  همسرش  بدو  زیان  برساند  و  متضرّرش  بکند.  بدین  صورت‌که  شوهر  مثلاً  اندکی  پیش  از  پایان  گرفتن  عدّه  با  همسرش  تماس  زناشوئی  بگیرد  و  او  را  دیگر  باره  زن  خود  کند.  بعد‌اً  برود  او  را  برای  بار  دوم  و  سپس  بار  سوم  طلاق  بدهد  تا  مدّت  ماندگاری  بدون  ازدواج  زن  طول  بکشد!  یا  با  همسر  هـسبتر  شود  و  بدو  رجوع  ‌کند  تا  او  را  پا  در  هوا  سازد،  و  بدو  نیرنگ  بزند  تا  همسر  خود  را  از  دست  او  با  تاوان  دادن  و  بازخرید  کردن  برهاند  و  آزاد  گرداند.  هر  دو  شکل  این  مسأله  در  زمان  نزول  این  سوره  بوده  است  و  انجام  پذیرفته  است‌،  و  هر  دو  شکل  این  مسأله  هنوز  که  هنوز  است  پیوسته  رخ  می‌دهد  هر  زمان  ‌که  د