رفته  است‌.  چه  بسا  همین  به  تأخیر  انداختن  باعث  شود  شور  و  هیجانی‌  که  پیدا  آمده  است  آرام  ‌گردد  و  طوفان  درون  از  موج  بیفتد  و  دلها  و  درونها  به  سوی  عشق  و  علاقه  برگردند  و  بر  سر  مهر  و  محبّت  آیند  و  راه  سازش  در  پیش‌  گیرند.  از  دیگر  سو  پیش  از  وقوع‌  طلاق‌،  حامله  بودن  یا  نبودن  همسر کاملاً  واضح  و  روشن  شود.  شوهر  هم  اگر  متوجّه  گردد  همسر  او  حامله  است  مبین  است  از  طلاق  دادن  او  صرف  نظر  کند  و  دست  بردارد.  اگر  هم  مدّتی‌  گذشت  و  حـل  واضح  و  روشن‌  گردید  و  مرد  در  آن  د‌وره  از  زمان  بر  سر  تصمیم  خو‌د  بود،  این  امر  می‌رساند  که  مرد  واقعاً  خو‌استار  طلاق  است‌،  هر  چند  زن  حامله  باشد.  شرط  بودن  پاکی  از  حیض  و  عدم  نزدیکی  زناشوئی  در  مدّت  زمان  همین  پاکی،  برای  این  است‌  که  حامله  نبودن  محقّق  و  مبرهن  ‌گردد،  و  شرط  حامله  بودن  هم  بدین  خاطر  است  که‌  کار  روشن  شود  و  فرجام  کار   کودک  مشخّص  باشد.  این  نخستین  تلاش  و کو‌شش  برای  اصلاح  شکاف  در  بنیاد  خانواده  است‌،  و  تلاش  و  کوششی  برای  دور  کردن  کلنگ  از  آن  بنیاد  است‌.

معنی  این‌  کار  هم  این  نیست  ‌که  طلاق  جز  در  این  دوره  از  زمان  وقوع  پیدا  نمی‌کند.  بلکه  طلاق  در  هر  زمانی  وقوع  پیدا  می‌کند.[5]  بلکه  در  هر  زمـانی  طلاق  دادن‌،  خدا  از  آن  خشود  نـیست  و  مورد  خشم  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و اله و سلّم  نیز  می باشد.  همین  حکم  برای  دل  و  درون  مؤمن‌  کافی  است  ‌که  مدّت  طلاق  را  به  تأخیر  بیندازد  تا  وقت  مناسب  فرا برسد،  و  خدا  آنچه  راجع  بدین  مسأله  می‌خواهد  انجام  بدهد.

(وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ).

و  حساب  عدّه  را  نگاه  دارید  (‌و  دقیقاً  ملاحظه  کنید  که  زن  سه  بار  ایام  پاکی  خود  از  حیــن  را  به  پایان  رساند،  تا  نژادها  آمیزۀ  یکدیگر  نشـود)‌.

تا  حساب  عدّه  را  نگاه  نداشتن‌،  زمان  را  برای  مطلّقه  به  درازا  نکشاند،  و  بدو  زیان  نرساند،  به  وسیلۀ  بازداشتن  او  از  ازدواج  بعد  از  سپری  شدن  مدّت  عدّه‌.  اگر  هم  حساب  عدّه  دقیق  نباشد  و  کم‌تر  از  زمان  مشخّص  باشد،  هدف  نخستین‌  که  خاطر  جمع  شدن  از  زدودن  رحم  مطلّقه  از  حمل  احتمالی  به  منظور  نیامیختن  نسلها  است  حاصل  نمی‌گردد.  گذشته  از  این‌،  حساب  عدّه  را  درست  و  دقیق  ثبت  ضبط‌  کردن‌،  دالّ  بر  اهمّیّت  مسألۀ  طلاق  است‌،  و  می‌رساند  که  آســان  این  مسأله  را  زیر  نظر  می‌دارد  و  می‌پاید،  و  از  دوستان  و  نزدیکان  او  می‌خواهد  در  این  باره  دقت  لازم  را  داشته  باشند!

(وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَلا يَخْرُجْنَ إِلا أَنْ يَأْتِينَ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ).

و  از  خدا  که  پروردگار  شما  است  بترسید  و  پرهیزکاری  کنید  (‌و  اوامر  و  نواهی  او  را  به‌کار  بندید،  به  ویـژه  در  طلاق  و  نگهداری  زمان  عدّه‌)‌.  زنان  را  (‌بعد  از  طلاق‌،  در  مدّت  عدّه‌)  از  خانه‌هایشان  بیرون  نکنید،  و  زنان  هم  (‌تا  پایان  عدّه‌،  از  منازل  شوهرانشان‌)  بیرون  نروند،  مگر  این  که  زنان  کار  زشت  و  پلشت  ‌آشکاری  (‌همچون  زنا  و  فحاشی  و  ناسازگاری  طاقت‌فرسا  با  شوهران  یا  اهل  خانواده‌)  انجام  دهند  (‌که  ادامۀ  حضور  ایشان  در  منازل‌،  باعث  مشکلات  بیشتر  گردد).

این  نخستین  بیدار باش  و  هوشیار باش  -  بعد  از  ند‌ای  نخستین  -  ‌است‌.  نخستین  برحذر  داشتن  از  خشم  و  عذاب  خدا،  و  ترغیب  و  تشویق  به  داشش  تقوا  است‌.  این  بیدار باش  و  هو‌شیار باش‌،  و  تقو‌ا  و  پرهیز کاری ‌کردن‌،  بین  از  دستور  دادن  به  بیرون  نکردن  زنان  از  خانه‌هایشان  است‌.  خانه‌هائی  که  در  اصل  خـانه‌های  شوهرانشان  است‌، و لیکن  آنها  را  خانه‌های  هـسران  می‌نامد  تا  مؤکّد  فرماید  زنان  حقّ  اقامت  در  خانه‌های  شوهرانشان  را  در  مدّت  عدّه  دارند.  نباید  از  خانه‌های  شوهرانشان  بیرون  کرده  شوند،  و  نباید  زنان  از  آن  خانه‌ها  بیرون  بروند،  مگر  در  حالت  و  وضعی  ‌که  ‌کار  زشت  و  پلشت  آشکاری  از  آنان  سر  بزند.  روایت  است  که  مراد  از  این‌  کار  زشت  و  پلشت  می‌تواند  زنا  باشد  که  برای  حدّ  زدن  بدو  بیرون  برده  می شود،  و  می‌تواند  اذیّت  و  آزار  رسانیدن  به  اهالی  خانوادۀ  مرد  باشد.  و  چه  بسا  نافرمانی  و  نشوز  از  شوهر  باشد  -‌ هر  چند  که  او  را  طلاق  داده  است  -‌و کاری  از  زن  سر  بزند  که  شوهر  را  بیازارد ... گذشته  از  اینها  فلسفۀ  ماندن  مطلّقه  در  خانۀ  شوهر،  دادن  مجال  و  فرصت  برای  مراجعت‌،  و  از  سرگیری  زندگی  زناشوئی‌،  و  برانگیختن  عـواطف  مودّت  و  محبّت،  و  به  یاد  آوردن  یادها  و  خاطره‌های  زندگی  مشترک  است‌.  در  این  مدّت  هر  چند  همسر  به  حکم  طلاق  از  تن  دور  است  ولی  به  دیده  نزدیک  است‌.  این  امر  کار  خود  را  در  احساسات  و  ذهن  و  شعور  شوهر  و  همسر  انجام  می‌دهد!  امّا  زمانی  ‌که  زن  در  لجنـزار  زنا  فرو  برود،  در  حالی‌  که  در  خانۀ  شوهر  است‌،  یا  اهالی  خانوادۀ  شوهر  را  برنجاند  و  اذیّت  و  آزار  برساند،  و  یا  این  ‌که  از  نزدیکی  زناشوئی  سرییچی‌  کند  و  با  شوهرش  مجدّداً  نیامیزد  و  نشوز  کند،  دیگر  جائی  برای  زنده  گرداندن  احساسات  و  عواطف  پاک‌،  و  محلّی  برای  برانگیختن  و  به  جوش  و  خروش  درآوردن  مودّت  و  محبّت  نهان  در گوشه  و کنار  دل  و  جان‌،  وجود  ندارد،  و  هیچگونه  نیازی  به  ماندن  آن  زن  در  مدّت  عدّه  نمی‌ماند.  زیرا  نزدیکی  همسر  به  شوهر  در  همچون  زمانی  پیوندها  را  پاره  مـی‌کند  و  خویشاوندیها  را  از  میان  می‏‎برد،  و  پیوندها  و  خویشاوندیها  را  زنده  نمی‌دارد.

(وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ).

اینها  قوانین  و  مقرّرات  الهی  است‌،  و  هر  کس  از  قوانین  و  مقرّرات  الهی  پا  فراتر  نهد  و  تجاوز  کند،  به  خویشتن  ستم  می‌کند.  (‌چرا  که  خود  را  در  معرض  خشم  خدا  قرار  می‌دهد  و  به  سعادت  خویش  لطمه  می‌زند).

این  هم  برحذر  داشتن  دوم  است‌.  چه  کسی‌  که  این  حکم  را  می‌پاید  و  بر  آن  نظارت  می‌نماید،  خدا  است‌.  پس  کدام  مؤمن  است‌  که  خود  را  به  حدّ  و  مرزی  بزند  که  خدا  آن  را  پاسداری  و  دیدبانی  می‌فرماید؟‌!  متعرض  همچون  حدّ  و  مرزی  شدن  هلاک  و  نابودی  است ...

(وَمَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ).

هر  کس  از  قوانین  و  مقرّرات  الهی  پا  فراتر  نهد  و  تجاوز  کند،  به  خویشتن  ستم  می‌کند.

به  خویشتن  ستم  می‌کند،  زیرا  خود  را  در  معرض  خشم  خدا  قرار  می‌دهد،  خدائی‌  که  پاسدار  حدود  و  ثغو‌ر  خود  است  و  آنها  را  می‌پاید  و  رعایت  می‌نماید.  به  خویشتن  ستم  می‌کند،  چون  به  هـمسر  خود  ستم  می‌کند.  همسر  او  و  خو‌د  او  یک  نوع  و  یک  جنس  هستند.  لذ‌ا  هر  کس  به  همسرش  س