ر  (‌در  میان  زن  و  شوهر  اختلافی  افتاد  و)  ترسیدید  (‌که  این  کار  باعث‌)  جدائی  میان  آنان  شود،  داوری  از  خانوادۀ  شوهر،  و  داوری  از  خانوادۀ  همسر  (‌انتخاب  کنید  و  برای  رفع  و  رجوع  اختلاف‌)  بفرستید.  اگر  این  دو  داور  جویای  اصلاح  باشند،  خداوند  آن  دو  را  (‌کمک  نموده  و  در  یکی  از  دو  کار:  سازش  نیک  و  خداپسندانه‌،  یا  جدائی  زیبا  و  معقولانه‌)  موفق  می‏‎گرداند.  بی‏گمان  خداوند  مطّلع  (‌بر  ظاهر  و  باطن  مردمان  و)  آگاه  (‌از  نیّات  همگان‌)  است‌.  (‌نساء‌/35)  

(وإن امرأة خافت من بعلها نشوزا أو إعراضا . فلا جناح عليهما أن يصلحا بينهما صلحا والصلح خير).

هر  گاه  همسری  دید  که  شوهرش  (‌خویشتن  را  بالاتر  از  او  می‌گیرد  و  از  انجام  مور  خانوادگی‌)‌  سرباز  می‌زدند  و  (‌یا  با  او  نمی‌سازد  و  از  او)  رویگردان  است‌،  بر  هیچ  یک  از  آن  دو  گناهی  نیست  این  که  (‌بکوشند  به  وسیلۀ  صرف  نظر  کردن  زن  از  برخی  از  مخارج  و  همبستری  با  خود)  میان  خویشتن  صلح  و  صفا  راه  بییدازند،  و  صلح  (‌همیشه  از  جنگ  و  جدائی‌)  بهتر  است‌.            (‌نساء‌/128)

هر گاه  این  میانجیگر‌ی  یافته  نشد،  در  این  صورت‌  کار  جدّی  است‌،  و  در  این  وقت  همچون  زندگی‌ای  با  وجود  قضیّه ای   سازگار  و  درست  درنمی‌آید،  و  قرار  و  آرامی  در  چنین  زندگی‌ای  میسّر  نـی‌گردد.  نگاهداری  زندگی  زناشوئی  با  این  وضع  تلاش  ناموفّق  و  مردودی  است‌،  و  فشار  آوردن  عدم  توفیق  و  عدم  سازش  را  بیشتر  و  افزونتر  می‌سازد.  در  این  وقت  حکمت  در  این  است  ‌که  انسان  تسلیم  واقعیّت  شود،  و  این  زندگی  را  به  پایان  برد،  هر چند  که  پایان  دادن  بدان  مورد  پسند  اسلام  نیست‌.  چه  ناپسندترین  حلال  در  پیش  خدا  طلاق  است‌...»‌.[3]

هرگاه  شوهر  خواست  همسرش  را  طلاق  بدهد،  در  هر  لحظه  و  آنی  طلاق  دادن  درست  نیست‌.  سنّت  نبوی  بیانگر  این  است‌  که  طلاق  باید  در  زمان  پاکی  زن  از  عادت  ماهانۀ  حیض  باشد،  و  در  آن  زمان  هم  نزدیکی  زناشوئی  انجام  نپذیرفته  باشد  ... در  این  مدّت‌،  وقت  قطع‌  رشتۀ  پیوند  به  ‌تأخیر می‌افتد،  و  مدّت  زمانی  از  خشم  و  تب  و  انقلاب  و  انفعال  درونی  می‏‎گذرد،  و  موضعگیری  نابهنگام  و  ناسنجیده  سپری  می‏‎گردد.  در  خلال  این  مدّت  چه  بسا  طوفان ‌درونها  فروکش  ‌کند،  و  دلها  بیارامند  و  نهادها  دگرگو‌ن  شوند،  و  یزدان  سبحان  میان  شوهر  و  همسر  پیکارجو  صلح  و  صفا  راه  بیندازد  و  طلاق  به  میان  نیاید.

آن گاه  از  مدّت  عدّه  سخن  می‌رود.  مدّت  عدّه  سه  قرء‌،  یعنی  به  حیض  افتادن  یا  پاک  شدن  از  حیض  است‌،  برای  خانمی‌  که  عادت  ماهانۀ  حیض  دارد  و  می‌زاید‌.  مدّت  عدّه  برای  زن  مأیوس  از  حیض  و  کوچک  هم  سه  ماه  است‌.  عدّۀ  ‌زنان  حامله  نـیز  دوران  حاملگی  است‌.  در  خلال  زمان  عدّه‌،  مجال  و  فرصت  برگشتن  به  زندگی  زناشوئی  وجود  دارد  اگر  در  دلها  رگی  از  عشق  و  محبّت  زد،  و  میل  و  رغبـی  برای  از  سرگرفتن  زندگی  زناشوئی  پدیدار  و  نمودار  گردید،  و  خواستند  رشتۀ  پاره  شدۀ  زناشوئی  را  دیگر  باره‌ گره  زنند  و  به  همدیگر  وصل  کنند.

امّا  همۀ  این  تلاشها  و کوششها  این  را  نفی  نمی‌کند  که  جدائی  می‌افتد  و  انـصال  و  اقطاع  روی  می‌دهد،  و  حالتهائی  پیش  می‌آید  که  شریعت  با آنها رویاروئی  عملی  و  واقعی  پیدا  می‌کند،  و  برای  آنها  قانونگذاری  می‌نماید،  و  اوضاع  آنها  را  نظم  و  نظام  می دهد  و  سر  و  سامان  می‏بخشد،  و  آثار  آنـها  را  چاره‌سازی  و  چاره‌جوئی  می‌کند.  در  باره  این  امر  هم  آن  احکام  دقیق  و  مـتل  به  میان  آمده  است  وتدوین‌گردیده  است‌که  خود  دالّ  بر  واقعیّت  این  آئین  در  چاره‌سازی  و  چاره‌جوئی  زندگی  است‌،  و  زندگی  را  پیوسته  به  پیش  می‌راند  و  به  ترقّی  می‌کشاند،  و  همیشه  زندگی  را  به  سوی  آسمان  اوج  می‌دهد  و  بالا  می‏‎برد.

دلیل  چهارم  این  سوره‌،  و  آنچه  از  ترغیب  و  تعقیب  و  تفصیل  فراوان  و تأکید  در  آن  است‌،  بیانگر  این  است  ‌که  این  سوره  با  حالتهای  واقعی  موجود  در  میان  ‌گروه  مسلمانان  رویاروی‌  گردیده  است‌،  حـالتهائی‌  که  از  رسوبات  و  ته‌نشستهای  حاهلیت  برجای  مانده  است‌.  از  حـلة  آنها  درد  و  رنج  و  ظلم  و  زوری  است‌  که  زن  می‌دیده  است  و  می‌چشیده  است‌،  درد  و  رنج  و  ظلم  و  زوری‌  که  این  همه  سختگیریها،  و  این  همه  انگیزه‌های  روحی‌،  و  تـفصیلات  دقیق  و  باریکی  را  می‌طلبیده  است  که  نگذارد  و  مجال  و  فرصت  ندهد  به  وسیلۀ  چیزهائی‌  که  در  دلها  و  درونها  از  اندیشه‌ها  و  جهان‌ بینیهای  برجای  مانده  از  روابط  دو  جنس  زن  و  مرد،  و  آثار  جای  ماندۀ  فروپاشی  و  هرج  و  مرج  زندگی  خانوادگی‌  که  در  دلها  و  درونها  ته‌نشین  شده‌اند،  به  بازی  و  کجروی  بپردازند  و  تاخت  و  تاز  ببرند.[4]

‌حال  و  وضع  تنها  در  شبه  جزیرۀ  عربستان  این  چنین  نبود،  بلکه  در  سراسر  جهان  آن  روز  این  حال  و  وضع  شائع  ‌و  موجود  بود.  حال  ‌و  وضع  ‌زن‌،  حال  و وضع  برده  بود،  و  بلکه  حال  و  وضع  زن  در  تمام‌  گوشه  و  کنار  زمین  بدتر  از  برده  بود. گذشته  از  آن‌،  به  روابط  و  علائق  جنسی  به  نظر  بد  و  زشتی  می‏‎نگریستند  و  آن  را  کثیف  و  ناپاک  می‌دانستند،  و  زن  را  اهریمنی  می‌انگاشتند  که  با  کثافت  و  ناپاکی  خود  گو‌ل  می‌زند  و  می‌فریبد!

از  این‌  گو‌دال  جهانی‌،  اسلام  زن  را  بلند  کرد  و  ارج  بخشید،  و  رواط  زناشوئی  را  بدان  سطح  والا  و  بالا  و  پاک  و  ارزشمندی  رسانید  که  بدان  اشاره‌  گردید.  و  به  زن  ارج  و  ارزش  و  بها  و  اعتبار  و  حقوق  و  ضمانتهائی  بخشید  که  بخشید  ... دختر  نوزاد  زنده  به  ‌گو‌ر  نمی‌شود  و  بدو  توهین  نـی‌گردد.  زن  به  ازدواج  درنمی‌آید  مگر  با  اجازۀ  خودش‌،  دختر  باشد  یا  بیوه.  زن  همسری  است‌  که  علاوه  از  ضمانتهای  قانونی  دارای  حقوق  رعایت  و  عنایت  است  و  باید  مخارج  و  هزینۀ  زندگی  او  تأمین  شود  و  مورد  حمایت  و  حفاظت  واقع  گردد.  زنی‌  که  طلاق  داده  می‌شود  دارای  حقوقی  است‌  که  در  این  سوره  و  در  سورۀ  بقره  و  در  سوره‌های  دیگری  شرح  و  بسط  داده  شده  است ... 

اسلام  همۀ  اینها  را  مقرّر  داشته  است‌،  نه  بدان  خاطر  که  زنان  درسته  جزیرۀ  عربستان  یا  در  هر  مکان  دیگری  در  جهان  آن  روزی  احساس  کرده‌اند  مکان  و  مقام  ایشان  رضایت ‌بخش  نیست!  و  نه  بدان  جهت‌  که  احساس  مردان  به  سبب  حال  و  وضع  زنان  جریحه‌دار  گردیده  است  و  خاطرشان  رنجیده  است‌.  و  نه  بدان  سبب‌  که  اتّحادیّۀ  زنان  عربی  یا  جهانی  وجود  داشته  است  و  به  دفاع  از  آنان  پرداخته  است‌.  و  نه  بدان  علّت‌  که  زنان  به  پارلمان  یا  به  مجلس  شورای  ملی  راه  یافته‌اند.  و  نه  بدان  خاطر  که  یک  تلفن  در  زمین  زنگ  زده  است  و  تغییر  احوال  