نمو  می‌کنند  که  پدر  و  مادر  از  آن  پاسداری  و  نگاه‌داری  می‌کنند  و  از  یکدیگر  جدا  نمی‌شوند».[2]

اسلام  ازدواج  را  وسیلۀ  پاکیزگی  و  اوجگیری  می‌شمارد.  برای  این  ‌کار،  ملّت  مسلمان  را  برای  به  ازدواج  درآوردن  مردان  و  زنان  دعوت  می‌کند،  وقتی‌ که  دیدند  مال  و  دارائی‌ گردنه‌ای  بر  سر  راه  محقّق  ‌گشتن  و  پیاده  شدن  این  وسیلۀ  ضروری  برای  پاکسازی  زندگی  و  بالا  بردن  آن  می‌گردد:

(وأنكحوا الأيامى منكم والصالحين من عبادكم وإمائكم , إن يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم . وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم الله من فضله).

مردان  و  زنان  مجرّد  خود  را  و  غلامان  و  کنیزان  شایستۀ  (‌ازدواج‌)  خویش  را  (‌با  تهیّۀ  نفقه  و  پرداخت  مهریّه‌)  به  ازدواج  یکدیگر  درآورید  (‌و  به  فقر    و  تنگدستی  ایشان  ننگرید  و  نگران  آیندۀ  آنان  نباشید.  چرا  که‌)  اگر  فقیر  و  تنگدست  باشند  (‌و  ازدواجشان  برای  حفظ  عفّت  و   دوری  از گناه  انجام  گیرد)  خداوند آنان  را  در  پرتو  فضل  خود  دارا  و  بی‌نیاز  می‌گرداند. (نور/32و33‌)  

ازدواج  «‌احصان‌»  یعنی  خود  را  حفظ  کردن  و  مصون  داشتن  نامیده  می‌شود.  در  نهادهای  مؤمنان  چنین  جای  می‏‎گیرد  و  استقرار  می‌پذیرد  که  زندگی‌  کردن  بدون  محفو‌ظ  و  مصون  داشتن  خود  با  ازدواج‌،  هـر  چند  هم  مدّت‌ کو‌تاهی  باشد،  مورد  رضایت  خدا  نیست  و  خدا  آن  را  نمی‌پسندد.  امام  علی  - کرّم ‌الله و جهه -‌  پس  از  وفات  فاطمه  دختر  پیغمبر صلّی الله علیه واله و سلّم   برای  ازدواج  شتاب‌  گرفت  و  فرمود:  «‌من  ترسیدم  ‌که  به  پیشگاه  خدا  برسم،  در  حالی  که  بیوه  باشم‌»‌.  ازدواج  در  آداب  و  رسوم  مؤمن  از  جملۀ  طاعات  و  عبادات  است‌،  طاعات  و  عباداتی‌ که  با  آنها  به  خدا  تقرّب  می‌جو‌ید.  این  رابطه  در  دل  و  درون  مؤمن  به  جایگاه  قداست  می‌رسد،  چون  یکی  از  طاعات  و  عبادات  پروردگارش  می‏‎باشد.

دلیل  سوم  در  روند  سورۀ  طلاق  و  در  سوره‌های  همگون  و  همسان  آن‌،  واقعیّت  این  نظام  و  سیستم  اسلامی‌،  و  سازگاری  آن  با  زندگی  و  با  نفس  بشری  است  بدان‌  گو‌نه  که  فطرف  او  می‏طلبد. از  دیگر  سو  نظام  و  سیستم  اسلامی  تلاش  می‌کند  نفس  بشری  را  بالا  ببرد  و  بدان  سطح  والا  برساند،  به  اندازۀ  استعدادها  و  آمادگیهائی ‌که  نفس  بشری  از  آنها  برخو‌ردار  است‌،  و به  اندازۀ  شرائط  و  ظروفی‌  که  برای  آن  پیش  می‌آید.  بدین  خاطر  نظام  و  سیستم  اسلامی  به  قانونگذاری  دقیق  در  این  ‌کاری  ‌که  به  دل  و درون  ‌واگذار  است  بسنده  نـمی‌کند،  و به  رهنمود  و  رهنمون‌  کردن  هم  ‌اکتفاء  نـمی‌نماید.  بلکه  هم  این  و  هم  آن  را  در  رویاروئی  با  واقعیّت  ‌نفس‌  و  با  واقعیّت  زندگی  به  کار می‌گیرد  و  مو‌رد  استفاده  قرار  می‌دهد.

اصل  در  رابطه  زناشوئی‌،  استقرار  و  استمرار  است‌.  اسلام  این  رابطه  را  با  همۀ  ضمانتها  احاطه  می‌کند،  ضمانتهائی‌  که  استقرار  و  استمرار  این  رابطه  را  تضمین  می‌نماید.  در  راه  این  هدف،  پیوند  زناشوئی  را  تا  پلّۀ  طاعات  و  عبادات  بالا  می‏‎برد،  و  برای  ایجاد  پیوند  زناشوئی  مردان  و  زنان  فقیر،  از  دارائی  دولت‌،  یعنی  بیت‌الـمال  استفاده  می‌کند.  آداب  و  رسومی  را  واجب  و  لازم  می‌گرداند  که  از  لختی  و  خودنمائی  و  فتنه  و  آشوب  جلوگیری  می‌کند  تا  عو‌اطف  آرام‌  گیرد  و  استقرار  پذیرد،  و  دلها  به  ندای  فتنه‌ گری  لختی  و  خودنـمـائی  در  بازارها  توجّه  نکند  و  نگراید.  حدّ زنا  و  حدّ تهمت  زدن  ناموسی  را  واجب  می‌کند.  حرمت  و  احترام  به  خانه‌ها  می‌دهد  با  اجازه  ‌گرفتن  برای  ورود،  و  اجازه خواستن  اهل  خانواده  در  داخل  خانه‌ها.

اسلام  روابط  زناشوئی  را  با  قانون  مشخّصی  نـظم  و  نظام  می‌دهد،  و  نظام  خانه  را  بر  اساس  سرپرستی  یکی  از  دو  شریکی ‌که  تواناتر  و  قویتر  است  قرار  می‌دهد،  تا  از  هرج  و  مرج  و  پریشانی  و  نابسامانی  و  کشمکش  جلوگیری  شود  ... و  سائر  ضمانتهای  اجتماعی  و  سر  و  ساماندهیهای  دیگری  را  گذشته  از  رهنمودها  و  رهنمونهای  عاطفی  به‌  کار  می‌گیرد.  بالاتر  از  همۀ  اینها  پیوند  زناشوئی  را به  تقوا  و  ترس  از  خدا  و  به  نظارت  و  مراقبت  او  حواله  می‌دهد  و   واگذار  می‌کند.

امّا  زندگی  واقعی  انسان  ثابت  می‌کند  حالتها  و  وضعهائی  پیش  می‌آید  که  در  آنـها  زندگی  درهم  می‌ریزد  و  درهم  می‌شکند  با  وجود  بودن  همۀ  ضمانتها  و  رهنمودها.  این  حالتها  و  وضعها  باید  با  مقابلۀ  عملی  رویاروی  شوند.  انسان  باید  اعتراف  بکند  منطق  واقعیّت  را  می‌توان  انکار  کرد.  زمانی  پیش  می‌آید  زندگی  زناشوئی  در  آن  مشکل  و  دشوار  می‌شود،  و  نگاهداری  زندگی  زناشوئی  بیهوده  می گردد  و  بر  پایه  و  اساسی  نمی‌ایستد.

« ‌اسلام  با  شتاب  به  سوی  رشتۀ  پیوند  زناشوئی  مقدّس  نـمی‌رود  تا  آن  را  در  نخستین  مرحله‌،  و  در  پیدایش  نخستین  اختلاف  بگسلد  و  تکّه  و  پاره  ‌کند.  اسلام  سخت  این  رشته  را  تاب می دهد  و  با  نیرو  بدان  چنگ  می‌زند،  و  نمی‌گذارد  این  رشته  از  چنگ  به  در  رود،  مگر  این  ‌که  هیچ  تلاش  و کوششی  سودمند  نماند،  و  یأس  و  نا  امیدی  کامل  پیش  بیاید.

اسلام  مردان  را  ندا  درمی‌دهد:              

(وعاشروهن بالمعروف , فإن كرهتموهن فعسى أن تكرهوا شيئا ويجعل الله فيه خيرا كثيرا).

با  زنان  خود  به  طور  شایسته  (‌در  گفتار  و  در  کردار)  معاشرت  کنید،  و  اگر  هم  از  آنان  (‌به  جهاتی‌)  کراهت  داشتید  (‌شتاب  نکنید  و  زود  تضمیم  به  جدائی  نکیرید)‌.  زیرا  که  چه  بسـا  از  چیزی  بدتان  بیاید  و  خداوند  درآن  خیر و خوبی‌  فراوانی‌  قرار  بدهد. (‌نـساء‌/19)  

آنان  چه  می دانند،  شاید  در  این  زنانی‌  که  از  آنان خو‌شسان  نـمی‌آید  و  ایشان  را  نـی‌پسندند،  خیر  و  خوبی  باشد،  و  خدا  این  خیر  و  خوبی  را  برایشان  اندوخته  ‌کند.  پس  درست  نیست  ‌آن  ‌خیر  و  خوبی  را  از  خود  رماند  و  آن  را  از  دست  داد.  اگر  سزاوار  چنین  مردانی  نباشد  آن  خیر  و  خوبی  را  نگاه  دارند  و  گرامی  بدارند،  دست‌  کم  شرم  و  حیا  کنند  و  جد  احساسات  تند  خود  را  بگیرند  و  نرمش  داشته  باشند  و  خود  را  در  برابر  ناخوش ‌آیندیها  تمرین  بدهند  و  شعلۀ  آتش  خشم  را  فرو نشانند.

هر گاه‌  کار  از  قضیۀ  دوست  داشتن  و  بد  داشتن  تجاوز  کرد،  و  کار  به  سرباز  زدن  و  بیزار  بودن  و  نافرمانی  ‌کردن  و  گریزان  بودن‌  کشید،  نخستین  راه  چاره‌ای‌  که  به  دل  می‏‎گذرد  و  اسلام  بدان‌  رهنمو‌د  می‌کند  طلاق  نیست‌.  بلکه  باید  دیگران  تلاش  و  کوشش‌  کنند،  و  افراد  نیک  میان  شوهر  و  همسر  سازش  برقرار  کنند:

(وإن خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من أهله , وحكما من أهلها إن يريدا إصلاحا يوفق الله بينهما . إن الله كان عليما خبيرا).

و  ا