  خفت  اخراج  دنیوی‌)  آنان  در  آخرت  عذاب  آتش  دوزخ  دارند.  این  (‌کیفر  دنیوی  و  اخروی‌)  بدان  خاطر  است  که  آنان  با  خدا  و  پیغمبرش  دشمنی  ورزیده‌اند،  و  هرکس  با  خدا  دشمنی  ورزد  (‌خدا  او  را  به  اشد  مجازات  می‌رساند)  چرا  که  خدا  سخت  عذاب  می‌دهد.

از  این  آیات متوجه  می‌شویم‌که  خدا  کافران  اهل‌کتاب  را  در  نخستین‌گردهمآئی  از سرزمینشان  بیرون  رانده  است  وکوچانده  است‌.  خدا  می‌تواند  هر  چیزی  را  انجام  بدهد.  ساختار  تعبیر،  این  حقیقت  را  به  صورت  مستقیم  بیان  می‌نماید.  چنین  به  ذهن  می‌افکند که  یزدان  اخـراج  آنان  را  بر  عهده‌گرفته  است  بدون  این‌که‌کار  مردمان  را  پرده  نمایش  قدرت  خود  نـماید! اخراج  شوندگان  را  به  سوي  سرزميني  مي‌راند  كه  از  آنجا  گرد  آمده‌اند.  دیگری  برگشتی  برای  آنان  به  سرزمینی  نیست‌که  از  آنجا  بیرون  رانده  شده‌اند.

کار  مستقیم  خدا  را  در  اخراج  ایشان  و  راندشان  و  کو‌چاندشان‌،  در  بند  دوم  آیه  تاکید  می‌کند:

(مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ)  .

شما  گمان  نمی‌بردید  که  آنان  بیرون  روند،  و  ایشان  هم  گمان  می‌بردند  که  دژهایشان  آنان  را  از  عذاب  خدا  به  دور  می‌دارد.

نه  شما  انتظار  داشتیدکه  آنان  بیرون  روند  و  بکوچند،  و  نه  ایشان  به  فکرشان  ميرسیدکه  همچون  چیزی  بشود! آنان  آن  اندازه  نیرو  و  توان  در  دژهایشان  داشتندکه  شما  گمان  نمی‌بردید  که  ایشان  را  از  دژهایشان  بیرون  بـرانید  بدانگونه  که  رانده  و  کوچانده  شدند.  به  گونه‌ای  این  نیرو  و  توان  ایشان  را گول  زد  و  مست  و  مغرور کردکه  نیرو  و  توان  خدا  را  فراموش‌کردند،  نیرو  و  توانی‌که  دژها  جلو  آن  را  نمی‌گیرد.

(فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ )  .

خدا  از  جانبی  به  سراغشان  رفت  که  فکرش  نمی‌کردند  (‌از  آن  جانب  بر  آنان  بتازند)‌.  به  دلهایشان  هراس  انداخت‌.

خدا  از  درون  خودشان  بر  آنان  تاخت‌! نه  از  بیرون  دژهایشان‌! از  درون  دلهایشان  بر  ایشان  تاخت  و  به  دلهایشان  هراس  انداخت‌.  این  بودکه  با  دستهای  خودشان  دژهایشان  را  بازکردند! خدا  بدیشان  نشان  داد  که  آنان  نمی‌توانند  خود  را  نگاه  دارند،  و  قدرت  ندارند  بر  دلهایشان  حاکم  باشند.  ایشان  هرگز  با  اراده  و  تصمیم  خـود  نمی‌توانند  خویشتن  را  از  دست  خدا  برهانند،  چه  رسد  به  این‌که  با  ساختمانها  و  دژهایشان  خویشتن  را  از  دست  خدا  برهانند.  آنان  حساب  همه  چیز  راکرده  بودند،  ولی  حساب  این  را  نکرده  بودندکه  از  درونشان  بر  ایشان  یورش  برده  شود  و  بر  آنان  تاخت  و  تاز  رود! 

آنان  حساب  اين  سو  و  اين  جهت  را  نكرده  بودند،  سو  و  جهتی‌که  خدا  از  آن  جانب  بر  ایشان  تاخت  و  تار  و  مارشان  ساخت‌.  به  همین  منوال  و  روال  است‌ کاری‌ که  خدا  می‌خواهد  انجام  بدهد.  از  سوئی‌که  ميداند  بدانجا  می‌رود،  و  از  جائی‌که  مقدر  و  مقرر  می‌فرماید  بدان  جهت  رهسپار  می‌شود.  اوکه  از  هر  چیزی  آگاه  است‌.  او  که  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.  دیگر  در  این  صورت  نه  به  سببی  و  نه  به  ابزاری  نیاز  دارد،  سبب  یا  ابزاری‌که  مردمان  با  آن  آشنائی  دارند  و  بر  آن  توانایند.  چه  سبب  همـیشه  مهیا  و  آماده  است‌،  و  ابزار  پیوسته  در  دسـترس  است‌.  سبب  و  نتیجه‌،  ساختار  او  است‌،  و  ابزار  و  هدف‌،  آفریده او  است‌.  نه  سبب  و  نتیـجه‌ای  بر  او  دشوار  می‌آید  و  سر  از  فرمانش  می‌پیچد،  و  نه  ابزار  و  هدفی  برای  او  سخت  و  ناممکن  و  ناشدنی  ميشود  ...   او  چیره  و  توانا  و  فرزانه  وکاربجا  است  ...   کافران  اهل‌کتاب  در  دژهایشان  ماندند  و  در  آنجاها  سنگر  و  پناه‌گرفتند.  خدا  از  جانبی  بر  ایشان  تاخت‌که‌گمانش  نمی‌بردند  و  حساب  آن  را  نداشتند.  به  دلهایشان  هراس  انداخت‌.  در  خانه‌ها  و  کاخهایشان  جای‌گرفتند  و  به  دفاع  پرداختند.  خداوند  بر  این  خانه‌ها  وکاخها  ایشان  را  مسلط  و  مامورکرد  و  خـودشان  با  دستهایشان  خانه‌ها  وکاخهایشان  را  ویران  می‌کردند،  و  به  مومنان  امکان  می‌دادند  بیایند  و  خانه‌ها  وکاخهایشان  را  ویران  گردانند!:

(يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ).  

با  دستهای  خود  و  با  دستهای  مومنان  خانه‌های  خویش  را  ویران  می‌کردند.  

بدین  منوال  و بر این  روال‌،  داستان  رخدادکافران  اهل  کتاب،  با  این  تصویر  الهام‌بخش‌،  و  با  این  حرکت  مجسم‌،  پایان  می‌پذیرد  ...   یزدان  سبحان  از  فراسوی  دژها  بر  ایشان  می‌تازد،  و  دژها  به  سبب  عملکردهای  خودشان  سقوط  می‌کند.  افزون  بر  سقوط‌،  خودشان  دژهایشان  را  ویران  می‌کنند  و  مومنان  هم  آنها  را  فرو  می‌ریزند و درهم ‌می‌کوبند.

دراینجا  نخستین‌ پیرو در سایه  همچون ‌تصویری‌،  و  باآهنگ‌ در ميرسد.

(فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الأبْصَارِ)  .

ای  خردمندان‌! درس  عبرت  بگیرید.

این  صدائی  است‌که  در میان  و در زمان  خود  بلند  می‌شود.  در  حالی  به‌گو‌ش  می‌رسدکه  دلها  برای  اندرز  گرفتن  آماده‌اند  و  برای  درس  عبرت  آموختن  بازند.  آیه  بعدی  مقرر  می‌دارد که  اراده  خدا  درتنبیه  ایشان  به  هیچ  وجه‌ گریبان  آنان  را  رها  نمی‌کند  و  ایشان  را  ازکیفر  و  بلائی  معاف  نمی‌داردکه  دردنیا  بدیشان  می‌رسد،  گذشته  از  آنچه  در  آخرت  در  انتظارشان  است‌:

(  وَلَوْلا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ).

اگر  خداوند  ترک  دیار  را  برآنان  مقرر نمی‌کرد،  در  دنیا  ایشان  را  به  عذاب  (‌سـخت‌تر  از  اخراج‌)  گرفتار  می‌نمود.  (‌بدا  به  حالشان‌! گذشته  از  این  خفت  اخراج  دنیوی‌)  آنان  در  آخرت  عذاب  آتش  دوزخ  دارند.

این  یک  امر  مقرر  و  معین  است‌که  عذاب  و  عقو‌بت  خدا  گریبانگیرشان  شود.  به  همین  شکلی‌که  روی  داده  است  یا  به  صورت  دیگری‌.  اگر  خدا  تبعید  و کوچاندنشان  را  برنمی‌گزید،  با  عذاب  و  عقوبت  دیگری  شکنجه  و  عذابشان  می‌داد.  گذشته  از  عذابی  که  در  آخرت  انتظارشان  را  می‌کشد.  آنان  به  هر  حال  سزاوار  عذاب  خدا  به  شکلی  از  اشکال  عذاب  شده‌اند!

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ ) .

این  (‌کیفر  دنیوی  و  اخروی‌)  بدان  خاطر  است  که  آنان  با  خدا  و  پیغمبرش  دشمنی  ورزیده‌اند،  و  هرکس  با  خدا  دشمنی  ورزد  (‌خدا  او  را  به  اشد  مجازات  می‌رساند)  چرا  که  خدا  سخت  عذاب  می‌دهد.

مشاقه‌،  (‌که  مصدر  یشاق  است‌) بدین  معنی  است‌که  آنان  شقی  یعنی  طرفی  و  جانبی  را  در پیش‌ گیرند  جدای  از  شق‌،  یعنی  طرف  و  جانب  خدا  باشد.  