حَكِيمُ (٢٤)

این  سوره  در  باره  حادثه  بنی  نضیر  -‌ طائفه‌ای  از  ط‌ائف  یهودیان  -  در  سال  چهارم  هجری  نازل‌گردیده  است‌.  بیان  می‌دارد  این  حادثه  چگو‌نه  به  وقوع  پیوسته  است‌؟  چرا  رخ  داده  است‌؟  به  دنبال  آن  در  جامعه  اسلامی  چه  مقررات  و  تشکیلاتی  پد‌یدارگردیده  است  ...   این  سوره  حادثه  را  با  شیوه  ویژه  قرآنی  روایت  می‌کند،  و  بر  رخدادها  و  مقررات  وتشکلات  نیز  به  شیوه  قرآن  در  راستای  پرورش  جماعت  مسلمانان  پیرو  می‌زند،  پرورش  زنده‌ای‌که  با  رخدادها  و  رهنمودها  و  پیروها  صورت  می‌پذیرد.

پیش  از  این‌که  نصوص  قرآنی  این  سوره  را  عرضه  بداریم،  چیزی  را  خواهیم  گفت‌که  روایتها  در  باره  این  حادثه  نقل  کرده‌اند،  حادثه‌ای  که  این  سوره  در  باره  آن  نازل‌گردیده  است‌.  تا  ویژگی  عرضه‌کردن  قرآنی‌،  و  ابعاد  زمانی  آن  را  در  فراسوی  حادثه‌هائی  ملاحظه‌کنیم  که  این  نصوص  در  باره  آنها  نازل  می‏‎گردد،  و  به  تمام  و  کمال  مقتضیات  حادثه‌ها  را  نشان  می‌دهد،  و  از  فراسوی  آنها  و  پیرامون  آنها  می‏‎گذرد  و  به  جولانگاه‌ها  و  گستره‌های  فراخ‌تر  و  فراگیرتر  از  مقتضیات  چنان  حادثه‌های  محدود  در  دائره  زمان  و  مکان  می‏‎گذرد  و  پای  فراتر  می‌نهد.

حادثه  بنی‌نضیر  در  اوائل  سال  چهارم  هجری  بعد از  جنگ  احد  و  پیش  از  جنگ  احزاب  روی  داد.  از  جمله  چیزهائی‌که  در  باره  این  واقعه ‌گفته  می‌شود  این  است‌:  پیغمبر  خدا  (ص)  با  ده  نفر  از  بزرگان  اصحاب  خود،  از  جمله  ابوبکر  و  عمر  و  علی  -‌رضی‌الله‌عنهم‌-‌به  محله  بنی‌نضیر  می‌رود،  و  از  ایشان  می‌خواهد  در  پرداخت  خون‌بهای  دوکشته  شرکت  و  همیاری‌کنند  برابر  عهد  و  پیمانی‌که  در  اولین  روزهای  ورودش  به  مدینه  میان  او  و  آنان  منعقد  گردیده  است‌.  یهودیان  بنی‌نضیر  با  خوشروئی  و  خوش‌آمدگوئی  از  او  استقال  مـی‌کنند  و  بدو  وعده  می‌دهند  سهم  خودشان  را  پرداخت  خواهند  کرد.  در  همان  حال  برای  ترور  پیغمبر  خدا  (ص)  و  کسان  همراه  او  به  اندیشه  می‌پردازند  و  برنامه‌ریزی  می‌کنند.  پیغمبر  خدا  (ص)  در  پای  دیواری  از  دیوارهای  خانه‌هایشان  می‌نشیند.  بعضی  از  یهودیان  به  برخي  دیگر  میگویند:  شما  این  مرد  را  در  چنین  حال  و  احوالی  نخواهید  یافت  و  چنین  فرصتی  به  دست  نمی‌آید.  چه‌کسی  از  شما  بالای  این  خانه  می‌رود،  و  سنگ  بزرگی  را  برسر او فرو می‌کوبد،  و  ما  را  ازشر  او  آسوده  می‏‎گرداند؟  عمرو  پسر  جحاش  پسرکعب  بدین  کار  برخاست  وگفت‌:  من  این  ماموریت  را  انجام  می‌دهم‌.  بالای  بام  رفت  تاسنگ  بزرگی  را  بر  سر او  بیندازد  همان  گونه  که‌گفته  بود.  توطئه‌ای  که  یهودیان  چیده  بودند  به  پیغمبر  خدا  (ص)  الهام‌گرد‌ید  و  بر  غدر  و  خیانتشان  مطلع  شد.  برخاست  و  چنین  نشان  دادکه  می‌خواهد  یک  کار  ضروری  را  انجام  دهد.  هنگامی‌که  غائب‌گردید  و  یارانش  دیدندکه  دیرکرد  و  باز  نیامد،  از  محله  بیرون  رفتند  و  سراغ  او  را گرفتند.  دانستند که  او  به  داخل  مدینه  بازگشته  است‌.

پیغمبر  خدا  (ص) ‌دستور  داد  مسلمانان  برای  جنگ  با  بنی‌نضیر  آماده  و  بسیج  شوند،  چرا که  از  ایشان  خیانت  پدیدار گردیده  است  و  جلوه‌گر  آمده  است‌،  و  عهد  و  پیمان  امن  و  امان  و  صلح  و  سازش  را  شکسته‌اندکه  میان  پیغمبر  (ص)‌و  میان  ایشان  بوده  است‌.  پیش  از  این  هم  بد  و  بیراه  و  ناسزاگوئی‌کعب  پسر  اشرف  -‌که  از  طائفه  بنی‌نضیر  بود  -‌در  هجو پیغمبر  خدا  (ص) ‌و  ترغیب  و  تشویق  دشمنان  بر  ضد  او  انجام  پذیرفته  بود.  همچنین‌گو‌یندکه  کعب  وگروهـی  از  بنی‌نضیر  با  کفار  قریش  تماس‌گرفته  بودند  و  به  توطئه  و  نیرنگ  بر  ضد  پیغمبر  (ص)  نشسته  بودند  و  پیمـان  بسته  بودند،  با  وجود  این‌که  عهد  و  پیمان  میان  او  و  بنی‌نضیر  بردوام  و  برقرار  بود.  این‌کار  باعث‌گردیده  بودکه  پیغمبر  (ص)  به  محمّد  پسر  مسلمه  اجازه کشتن‌کعب  پسر  اشرف  را  داد،  و  محمّد  پسر  مسلمه  او  را کشت‌.

هنگامی‌که  توطئه  و  دسیسه  بنی  نضیر در  محله  بنی  نضیر  برملا گردید،  چاره‌ای  جز  این  نماند  برابر  قاعده  و  قانون  اسلامی  عهد  و  پیمانشان  مردود گردد  و  بـه  خودشان  برگردانده  شود:

 (وإما تخافن من قوم خيانة فانبذ إليهم على سواء إن الله لا يحب الخائنين).

هرگاه  (‌با  ظهور  نشانه‌هائی‌)  از  خیانت  گروهی  بیم  داشته  باشی  (‌که  عهد  خود  را  بشکنند  و  حمله  غافلگیرانه  بکنند،  تو  آنان  را  آگاه  کن  و)  همچون  ایشان  پیمانشان  را  لغو  کن  (‌و  بدون  اطلاع  بدانان  حمله  مکن‌،  چرا  که  این  کار  خلاف  مروت  و  شریعت  است  و  خیانت  بشمار  است  و)  بی‏گمان  خداوند  خیانتکاران  را  دوست  نمی‌دارد.  (‌انفال‌/58) 

 این  بودکه  پیغـمـبر  خدا  آماده  شد  و  مسلمانان  را  بسیج  کرد  و  محله بنی‌نضیر  را  محاصره  نمود.  بدیشان  سه  روز  مهلت  داد  -‌وگفته‌اند  ده  روز  مهلت  داد  - ‌تا  از  همسایگی  او  بکوچند  و  دور  شوند  و  از  این  محله  بروند.  اموال  خود  را  با  خود  ببرند،  و  بر  باغها  و  کشتزارهایشان  جانشینان  و  نمایندگانی  بکارند.  ولیکن  منافقان  مدینه  و  در  راس  ایشان  عبدالله  پسر  ابی  پسر  سلول  سردسته منافقان‌،‌کسانی  را  به  سوی  بنی‌نضیر  فرستادند  و  آنان  را  تحریک  و  تشویق‌کردند  چنین  چیزی  را  نپذیرند  و  استقامت  ورزند و  مقاومت  نمایند.  بدیشان  پیام  دادند:  ثابت‌قدم  بمانند  و  از  خود  دفاع‌ کنند.  ما  هرگز  شما  را  تسلیم  مسلمانان  نخواهیم‌کرد  و  به  ترک  شما  نمی‏‎گوئیم.  اگر  با  شما  بجنگند  همراه  شما  با  مسلمانان  می‌جنگیم‌،  و  اگر  بیرونتان‌کنند  با  شما  بیرون میآيیم.

در  باره  همین  موضوع  یزدان  بزرگو‌ار  می‌فرماید:

( أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لإخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ .لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الأدْبَارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ .لأنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ ....)‌.  

آیا  منافقانی  را  ندیده‌ای  که  پیوسته  به  برادران  کافر  اهل  کتاب  خود  می‌گویند:  هرگاه  شما  را  بیرون  کنند،  ما  هم  با  شما  بیرون  خواهیم  آمد،  و  هرگز  به  زیان  شما از سخن کسی  فرمانبرداری  نخواهیم  کرد،  و  اگر  با  شما  جنگ  و  پیکار  شود،  قطعاً  به  کمکتان  شتافته  و  یاریتان  خواهیم  داد.  خدا  گواهی  می‌دهد  که  آنان  دروغ  می‏‎گویند  (‌و  به  عهد  خود  وفا  نمی‌کنند)‌.