 حزب  شیطان  جنگ  نباشد.  ولی  اگر  دشمنانگی  و  مبارزه  و  جنگ  در  میان  باشد،  پیوندهائی  میگسلدکه  به  یک  دستاویز  و  به  یک  ریسمان  متصل  و  پیوسته  نیست‌.  ابوعبیده  در  جنگ  بدر  پدرش  را کشت‌.  ابوبکر  صدیق  خواست  پسرش  عبدالرحمن  را  بکشد.  مصعب  پـسر  عـمیر  برادرش  عبید  پسر  عمیر  را کشت‌.  عمر  و  حمـزه  و  علی  و  عبیده  و  حارث‌،  خویشاوندان  و  نزدیکان  خود  را کشتند.  اینان  همگی  از  پیوندهای  خو‌ن  و  خویشاوندی‌گسیختند  و  به  پیوندهای  دین  و  عقیده  پیوستند.  این  رساترین  و  والاترین  چیزی  است‌که  تصور  پیوندها  و  ارزشـها  در  ترازوی  خدا  بدان  قد  

می‌کشد  و  بدان  می‌رسد.

(أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الإيمَانَ) .

آنان  یزدان  بر  دلهایشان  رقم  ایمان  زده  است‌.

ایمان  در  دلهایشان  با  دست  یزدان  ثبت  و  ضبط‌گردیده  است  و  در  سینه‌هایشان  با  دست  قدرت  خدای  مهربان  نگاشته  شده  است‌.  پس  نه  پاک  می‌شود  و  نابود  می‏‎گردد،  و  نه‌کهنه  و  فرسوده  می‌شود،  و  نه  محوی  و  نه  پیچیدگی ‌در  آن  است‌.

(وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ )٠

و  با  نفخه  ربانی  خود  یاریشان  داده  است  و  تقویتشان  کرده  است‌.

ممکن  نیست  مومنان  همچون  اراده  استواری  را  پیدا  کنند  مگر  در  پرتو  نفخه‌ای  از  جانب  یزدان  مهربان.  ممکن  نیست  دلهایشان  با  این  نور  درخشان  و  تابان  گردد  مگر  در  پرتو  این  نفخه‌ای‌که  بدیشان  قوت  و  قدرت  و  درخشندگی  و  تابش  می‏بخشد  و  نیرومندشان  می‌نماید،  و  ایشان  را  به  سرچشمه  قوت  و  قدرت  و  نور  و  روشنی  می‌رساند  و  متصل  می‌گرداند.

(  وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا).

و  ایشان  را  به  باغهای  بهشتی  داخل  می‏‎گرداند  که  از  زیر  (‌کاخها  و  درختان‌)  آنها  رودبارها  روان  است‌.

این  هم  پاداش  این  است‌که  در  زمین  خـود  را  از  هرگو‌نه  رابطه  و  پیوندی  و  خویشی  و  خویشاوندی‌،  جز  رابطه  و  پیوند  ایمانی‌،  بریده‌اند  وگسیخته‌اند،  و  هر  هدف  و  کالائی  از  هدفها  وکالاهای  فناپذیر  زمین  را  از  دلهایش  به  دور  انداخته‌اند.

(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ)  ٠
خدا  از  آنان  خشنود،  و  ایشان  هم  از  خدا  خشنودند.

  این  چهره  درخشان  و  خشنود  و  آرمیده‌ای  است‌که  حالت  این  چنین  مومنانی  را  به  تصویر  می‌کشد،  مومنانی‌که  در  مقام  بالا  و  والایند،  و  در  فضای  رضایت‌بخش  و  دلربایند  ...  خداوندگارشان  از  ایشان  راضی  است‌،  و  آنان  هم  از  خداوندگارشان  راضی  هستند.  آنان  از  همه  چیز  و  از  همه‌کس  بریده‌اند  و  گسیخته‌اند  و  خودشان  را  به  خداوندگارشان  رسانده‌اند،  و  خداوندگارشان  ایشان  را  پذیرفته  است  و  درکنف  حمایت  خودگرفته  است‌،  و  در  آستانه‌اش  برای  ایشان  جای  باز کرده  است‌،  و  رضایت  خود  را  بدیشان  اعلان  و  اعلام  فرموده  است‌،  و  آنان  هم  راضی  و  خشنود  گردیده‌اند.  دلها  و  درونهایشان  از  این  قرب  و  منزلت  راضی  و  خشنود  شده  است  و  بدان  آرمیده  است  و  انس  و  الفت ‌گرفته  است  و  به  آرامش  و  آسایش  رسیده  است‌...

ُ(ولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ)‌.

آنان  حزب  یزدانند.

چه  ایشان  دار  و  دسته  یزدان  هستند،  دار  و  دسته‌ای‌که  زیر پرچم  اوگرد  آمده‌اند،‌و  با رهبری  او به  حرکت  درآمده‌اند،  و  با  رهنمود  و  رهنـمون  او  راهیان  شده‌اند،  و  برنامه  او  را  تحقق  بخشیده‌اند  و  پیاده‌کرده‌اند‌،  و  در  زمین  برای  پیاده‌کردن  و  عملی  ساخـتن  چیزی ‌کشیده‌اند  و  به  تلاش  ایستاده‌اندکه  او  مقدر  و  مقرر  فرموده  است  و قضا  و  قدرش  برآن  رفته  است‌،  و  لذا  آنـان  قضا  و  قدری  از  قضا  و  قدر  یزدان‌ گردیده‌اند.

(أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).

هان‌! حزب  یزدان‌،  قطعاً  پيروز  و  رستگار  است‌.

اگر  یاران  برگزیده  یزدان‌،  پیروز و رستگار  نشوند،  چه  کسی  در  این  صورت  پیروز و  رستگار می‌گردد؟

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  انسانها  به  دو  حزب  تقسيم  می‌شوند:  حزب  یزدان‌،  و  حزب  شیطان‌.  و  انسانها  در  زیر  دو  پرچم‌ گرد  می‌آیند:  پرچم  حق  و  پرچم  باطل.  انسان  یا  از  زمره  حزب  یزدان  است  و  زیر  پرچم  حق  می‌ایستد،  و  یا  این‌که  از  جمله  حزب  اهریمن  است  و  زیر پرچم  باطل  ميایستد  ... ایستادگان  زیر پرچم  حق‌،  و ایستادگان  زیر  پرچم  باطل،  دو  صف  جدای  از  یکدیگرند،  آمیزه  همدیگر  نمی‌گردند،  و  در  یکدیگر  ذوب  نمی‌شوند،  و آبشان  به  یک  جوی  نـمی‌رود.

نه  حسب‌و  نسبی  ونه  خویشی  وخو‌یشاوندی‌درمیان  است‌.  نه  اهل  و  عیالی  و  نه  قرابت  و  نزدیکی  درکار  است‌.  نه‌کشور و میهن  و  نه  نژاد  و فامیـلی  پد‌یدار و  مفید  فائده‌ای  است‌.  نه  عشیره‌گری  و  قومیت  سود  و  ارزش  دارد  وسود  وارزش  می‌رساند  ...   بلکه  آنچه  در  میان  است  و  ارج  و  ارزش  دارد  عقیده  است  و  بس.  تنها  وتنها  عقیده  است  والسلام‌.  پس  هرکس  به  سوی  حزب  یزدان  گراید  و برود  و  زیر  پرچم  حـق  بایستد،  او  و  همه  ایستادگان  زیر  این  پرچم  برادران  خدائی  یکدیگرند.  رنگهایشان‌،  میهنها  و  زادگاه‌هایشان‌،  عشیره‌ها  و  قبیله‌هایشان‌،  و  خاندانها  و  خانواده‌هایشان‌،  مختلف  و متفاوت  است‌،‌ولیکن  آنان ‌در رابطه  و  پیوندی  به  هم  می‌رسندکه  حزب  یزدان  راتشکیل  می‌دهد،  و  آن‌گاه  همه  جدائیها  و  اختلافها  در  زیر  این  پرچم  یگانه‌ذوب  می‌گردد  وآب  مـی‌شود  و  به  دل  زمین  فرو  می‌رود  و  از  میان  برمی‌خیزد.کسی  هم‌که  شیطان  بر  او  چیره  شود  و  در  زیر  پرچم  باطل  بایستد،  رابطه  و  پیوندی  او  را  به‌کسی  از  حزب  یزدان  ارتباط  و  پيوند  نمی‌دهد،  نه  رابطه  و  پیوند سرزمینی‌،  ونه  نژاد  و  فامیلی‌،  ونه  میهن  ونه  رنگی‌،  و  نه  قوم  و قبیله‌ای‌،  و  نه  حسب ‌و نسبی‌ و دامادی‌ و خویشاوندی‌ای  ...   پیوند و  ارتباط  نخستین‌،  یعنی  عقیده  است‌که  روئیده  است  و  سبزگردیده  است‌،  و  همه  این  پیوندها  و  ارتباط‌ها  بر  آن  استوارمی‌گردند  و از آن‌ می‌رویند و برمی‌دمند  ...   

*
این  آیه  پیام  می‌دهدکه  در  میان‌گروه  مسلمانان‌کسانی  بوده‌اندکه  پیوندها  و  رابطه‌های  خون  و  خویشاوندی  و  جاذبه‌های  مصـلحت  و  صداقت‌،  ایشان  را  به  یکدیگر  محکم  و  استوار  بسته  است  و  مرتبط ‌کرده  است‌.  این  آیه  به  چاره‌جوئی  همچون  چیزهائی  می‌پردازد که  در  دلها  و  درونها  ریشه  دوانده  است‌.  ترازوی  ایمان  را  با  چنین  قاطعيـتی‌،  و  با  همچون  جداسازی  قاطعانه  و  جازمانه‌ای‌،  مي گذارد  و  محکم  واستوار می‌دارد  ...   امّا  در  همان  وقت  تصویر گروهـی  را  ترسیم  می‌کندکه  در  میان  جماعت  مسلمانان  بوده‌اند،  آن‌کسانی‌که  از  همه  وابستگیها  بریده‌اند  و  مخلص ‌گردیده‌اند  و  بدان  مقام  والا  رسیده‌اند.

این  تـصویر  مناسب‌ترین  خاتمه