لتَّقْوَى).

در  باره نیکی  و  پرهیزکاری  نجوا  کنید.

در  باره  نیکی  و  پرهیزکاری  به  راز  و  نیاز  بنشینید  تا  وسائل  آنها  را  فراهم  آورید  و  مفاهیم  آنها  را  پیاده‌کنید  و  تحقق  بخشید.  «‌البر»‌:  هرگو‌نه  خیر  و  خوبي.  «‌التقوی‌»‌:  بیداری  و  پاسداری  برای  خداوند  بزرگوار.  آگاهانه  خدا  را  در  نظر  داشتن  و  او  را  مواظب  و  مراقب  خود  دیدن  ...  همچون‌کاری  هم  جز  به  خیر  و  خوبی  پیام  نمی‌دهد  و  رهنمون  و  رهنمود  نمی‌کند.  آن‌گاه  یزدان  سبحان  مومنان  را  تذکر  می‌دهد  از  خدائی  بترسیدکه  در  پیشگاه  او گرد  آورده  می‌شوند،  و  او  از  ایشان  در  آن  زمان  حساب  می‌کشد،  و  از کارهائی ‌که  کرده‌اند  و  از  آنچه  فراچنگ  آورده‌اند  بازجوئی  و  بازخواست  می‌کند.  هرچندکه  خدا  حاضر  و  ناظر  برکارهائی  بوده  است‌که  پنهانش  کرده‌اند  و  نهانش  داشته‌اند  و  پوشیده  و  مخفی  بدانها  دست  یازیده‌اند،  و  کارهایشان  را  برشمرده  است  و  به  حساب  گرفته  است‌.

امام  احمدگفته  است‌:  بهز  و  عفان  برایمان  روایت  کرده‌اند  وگفته‌اند:  همام  از  قتاده،  و  او  از  صفوان  پسر  محرز  نقل‌کرده  است‌که‌گفته  است‌:  دست  ابن  عمر  را  گرفته  بودم.  ناگهان  مردی  به  پیش  آمد  وگفت‌:  چه  چیز  از  پیغمبر  خدا  (ص)  شنیده‌ای  راجع  به‌کیفر  نجوا  در  روز  قیامت‌؟‌گفت‌:  از  پیغمبر  خدا  (ص)  شنیدم‌که  فرمود:

) إن الله يدني المؤمن , فيضع عليه كنفه , ويستره من الناس , ويقرره بذنوبه , ويقول له:أتعرف ذنب كذا ؟ أتعرف ذنب كذا ؟ أتعرف ذنب كذا ؟حتى إذا قرره بذنوبه , ورأى في نفسه أنه قد هلك قال:فإني قد سترتها عليك في الدنيا وأنا أغفرها لك اليوم . ثم يعطى كتاب حسناته . وأما الكفار والمنافقون فيقول الأشهاد هؤلاء الذين كذبوا على ربهم , ألا لعنة الله على الظالمين ( . [5]

«‌خدا  مومن  را  نزدیك  می‌کند،  و  او  را  درکنف  عنایت  و  لطف  خود  می‏‎گیرد،  و  او  را  از  مردمان  پنهان  می‌دارد،  و  او  را  معترف  به گناهانش  می‌سازد،  و  بدو  می‌فرماید:  آیا  فلان‌ گناه  را  به  یاد  داری‌؟  آیا  با  فلان‌گناه  آشنائی  داری‌؟  آیا  فلان‌گناه  را  به  خاطر  داری‌؟  تا  بدانجا که  او  را  به  یکایک‌گناهانش  معترف  می‌کند،  و  او  در  دل  خود  چنان  می‌پندارد که  دیگر  هلاک  می‌گردد.  در  این  وقت  خدا  می‌فرماید:  من‌گناهانت  را  در  دنیا  پوشیده  داشتم‌،  و  امروز  هم  آنها  را  می‌بخشم‌.  سپس  نامه  خوبیهایش  بدو  داده  می‌شود.  و  امّا  کافران  و  منافقان‌،  گواهان  میگویند:  اینان‌کسانیندکه  به  پروردگار  خود  باور  نداشته‌اند.  هان  نفرین  خدا  بر  ستمگران  باد!»‌.

آن‌گاه  یزدان  سبحان  مومنان  را  از  نجواکردن  و  نهانی  و  درگوشی  صحبت‌کـردن  و  پنهانی  در  باره‌ گروه  مسلمانان  سخن‌گفتن  بازمی‌دارد  و  به  دور  می‌خو‌اند،  گروه  مسلمانانی‌که  خودشان  از  زمره  آنانند،  و  مصلحت  خودشان  در  مصلحت  ایشان  است‌،  و  لازم  است‌که  خود  را  از  ایشان  در  هیچ‌کاری  ازکارها  جدا  نکنند  و  جدا  ندانند.  بدیشان  می‌فرماید:  وقتی  که  مسلمانان  ببینندکه  افرادی  درکناری  به  پچ‌پچ‌کردن  و  درگوشی  سخن‌گفتن  و  اشاره  نمودن  و  این  سو  و  آن  سو  نگریستن  مشغـولند،  اندوه  و  نگرانی  به  دلهایشان  راه  پیدا  می‌کند،  و  فضائی  از  عدم  اطمینان  و  عدم  اعتماد  به  وجود  می‌آید،  و  اهریمن  نجوا کنندگان  را  ترغیب  و  تشویق  می‌کندکه  دلها  و  درونهای  برادرانشان  را  غمگین  گردانند،  و  دغدغه‌ها  و  غمها  به  دلها  و  درونها  وارد  شود.  خدا  مومنان  را  مطمئن  می‌سازد که  اهریمن  نمی‌تواند  در  باره  ایشان  به  هرچه  می‌خواهد  برسد:

)إنما النجوى من الشيطان ليحزن الذين آمنوا , وليس بضارهم شيئا - إلا بإذن الله - وعلى الله فليتوكل المؤمنون).

نجوا  تنها  از  ناحیه  اهریمن  است  و  می‌خواهد  مومنان  را  غمگین  و  اندوهناک  سازد! امّا  هیچ  زیانی  نمی‌تواند  بدیشان  برساند  مگر  این  که  اجازه  خدا  در  میان  باشد.  پس  مومنان  باید  به  خدا  توکل  کنند  و  بس‌.

مومنان  جز  بر  خدا  توکل  نمی‌کنند.  جز توکل  بر  خدا  توکلی  در  میان  نیست‌.  جز  خدا کسی  در  میان  نیست‌که  مومنان  براو  توکل‌ کنند.

احادیث  نبوی  ارزشمندی  در  صحیح  مسلم  و  بخاری  در  باره  نهی  از  نجواکردن  و  در گوشی  صحبت  نمودن  ذکر  گردیده  است‌،  نجو‌اکردن  و  درگوشی  صحبت  نمودنی  که  در  برخي  از  احوال  انجام مي پذیرد  و  موجب  شک  و  تردید  می‌شود  و  اعتماد  را  سست  می‌کند  و  دغدغه  را  برمی‌انگیزد:

در  صجح  مسلم  و  بخاری  به  نقل  از  اعمش  -‌ با  اسنادی  که  دارد  -‌ ازعبدالله  پسر مسعود  (رض) روایت  شده  است  که‌گفته  است‌:  پیغمبر خدا  (ص) فرموده  است‌:

(إذا كنتم ثلاثة فلا يتناجى اثنان دون صاحبهما فإن ذلك يحزنه ). 

«‌هرگاه  شما  سه  نفر  بودید،  نباید  دو  نفر  به  نجوا  بپردازند  و  دوست  دیگرشان  را  شرکت  ندهند.  چه  این‌کار  او  را  غمگین  می‌سازد».

این  خو  و  روش  والائی  است‌.گذشته  از  آن  خودداری  حکمت‌آمیزی  برای  از  میان  بردن  هرگونه  شک  و  تردیدی  است‌.  امّا  اگر  در  وقتی  از  اوقات  مصـلحت  در  نهان  داشتن  راز  یا  پنهان‌کردن  عیب  و  عاری  باشد،  چه  درکار  شخصی  و  چه  درکار  عمومی‌،  مانعـی  از  مشورت  و  رایزنی  نهانی  وکتمان  و  پنهان‌کردن  راز  و  نیاز  نیست‌.  این  عادت  رهبرانی  است‌ که  بار  مسوولیت‌ گروه  را  مومنان  بر  دوش  دارند.  درست  نیست‌که  همــایشی  صورت  بگیردکه  دور  از  علم  و  اطلاع  جماعت  مسلمانان  باشد  و  یک‌سو گرائی  و  یکه‌تازی  بشود  این  همان  چیزی  است‌که  قرآن  از  آن  نهی‌کرده  است  و  پیغمبر  (ص) ‌آن  را  قدغن  فرموده  است‌.  این‌کاری  است‌که‌گروه  مسلمانان  را  پراکنده  می‌دارد  و  از  هم  می‌پاشد،  یا  درصفوف  آنان  شک  وتردید  و  عدم  اطمینان  و  اعتماد  ایجاد  می‌کند.  این  چیزی  است‌که  اهریمن  آن  را  به  راه  می‌اندازد  تا  بدین  وسیله  مـومنان  را  غمگین  و  غمناک‌گرداند.  خدا  هـم  وعده  قاطعانه‌ای  داده  است‌که  اهریمن  با  این  وسیله  هرگز  بدان  چیزی  نمی‌رسدکه  برای‌گروه  مومنان  می‌خواهد  و  در  نظر  دارد.  زیرا  خدا  پاسدار  و  نگاهدار گروه  مومنان  است‌،  و  او  حاضر  و  ناظر  در  هر  راز  و  نیاز  و  نجواکردن  و  در گوشی  سخن‌گفتنی  است‌،  و  می‌داند  در  آن  چه  می‏‎گذرد  و  چه  نیرنگ  و  دسیسه  و  توطئه‌ای  صورت  می‌پذیرد  و  دور  می‌زند.  و  هرگز  اهریمن  نمی‌تواند  به  مومنان  زیان  برساند   ... 

(  إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ).

مگر  این  که  اجازه  خدا  در  میان  باشد.

این  یک‌استثناء  حفـاظتی  است  و  بیانگر  آزادی  اراده  و  مشیت  الهی  درهر مکان  و موردی ‌از امکنه  و موارد  وعده  وتصميم  است‌،  تا  بدین‌وسیله  اراده  و  مشیت  الهی  در  فراسوی  وعده  و تصمیم‌،  آزاد  و  رها  باند  و  هیچ  چیزی‌آن  را  مقيّد و مـحدود  نسازد  ... 

(  وَعَلَ