د‌ن  و  درود گفتن  را  پیچ  می‌دادند  و  آن  را  دارای  معنی  زشت  نهانی  می‌کردند:

(وَإِذَا جَاءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ اللَّهُ)‌. 

 وهنگامی‌که  به  پیش  تو می‌آیند  به  گونه‌ای  تو را  سلام  می‌گویند  که  خدا  تو  را  بدان  گونه  سلام  نگفته  است‌. 

 مثلاً  می‌گفتند:  آلسام‌علیکم‌.  آنان  چنین  وانمود  می‌کردندکه  می‌گویند:  آلسلام‌علیکم‌.  معنی  آن  چنین  بود:  مرگتان  باد! یا  معنی  آن  این  چنین  بود:  در  دینتان  ظلم  و  زور  ببینید! و  یا  واژگان  دیگری‌که  ظاهر  پاكی  و  خو‌ش‌نمائی  داشت‌،  ولی  باطن  زشتی  و  پلشتی‌! آنان  به  خو‌د  می‌گفتند:  اگر  او  واقعاً  پیغمبر  بود،  خدا  ما  را  در  برابر  اینگونه  سخنانمان  عذاب  و  عقابمان  مـی‌داد.  یعنی  در  برابر  چنین  سلام  و درودی‌،  یا  در  مجالس  و  نشستهائی‌کـه  داشتند  و  در  آنها  بـه  رازو  نیاز  می‌پرداختند  و  دسیسه‌ها  و  دوز  وکلکها  سر  هم  می‌کردند  و  طرحها  و  نقشه‌ها  می‌کشیدند.

از  روند  این  سوره‌،  از  سرآغازش  پیدا  است‌که  یزدان  به  پیغمبر  (ص) ‌از  آنچه  به  خود  گفته‌اند،  و  یا  در  مجالس  و  توطئه‌هایشان  می‌گفته‌اند،  اطلاع  داده  است‌.  در  این  سوره‌ گذشت‌که  یزدان  سبحان  اعلان  و  اعلام  فرمود که  سخن  زن  مجادله‌ کننده  را  شنیده  است‌،  و  این  که‌هیچ‌ سه  نفری  با  یکـدیگر بـه  نجو‌ا  ورازونیاز  نـی‌پـردازند  مگر  این‌که  خدا  چهارمین  ایشان  است  ...   تا  آخر  ...   این  می‌رساندکه  یزدان  جهان  پیغمبرش  را  باخبر کرده  است  از  توطئه‌های  آن  چنان  منافقانی‌،  و  خودش  در  مجالسشان  حاضر  و  ناظر  بوده  است‌،  و  همچنین  ازآنچه  به  همدیگرمی‌گفته‌اند  وبه  دل  خـود  راه  می‌داده‌اند  آگاهی  داشته  است‌.

سپس  خداوند  بزرگو‌ار  پاسخ  ایشان  را  با  این  فـرمود‌ه  می‌دهد:

(حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمَصِيرُ).

دوزخ  بسنده  ایشان  است  (‌و  نیازی  به  مجازات  دیگر  نیست‌)‌.  داخل  آن  خواهند  شد  و  با  آتش  آن  خواهند  سوخت‌،  و  چه  بد  سرانجامی  و  چه  بد  جایگاهی  است‌!.  

پرده  برداشتن  ازتوطئه‌های  نهانی‌،  و  افشای  نجوا  و  راز  ونیازشان‌،  و  رسواکردن  آنچه  به  خـود  می‏‎گفتند  و  به  همدیگر  پیام  می‌دادند:

(لَوْلا يُعَذِّبُنَا اللَّهُ بِمَا نَقُولُ)  .

(‌اگر  اعمال  ما  بد  است  و  خدا  مـی‌داند)  پس  چرا  ما  را  به  خاطر  گفته‌هایمان  کیفر  نمی‌دهد؟‌.

اینها  را  می‌کردند  و  می‌گفتند،  بعد  از  آن‌که  از کردن  و  گفتن  آنها  نهی  شده  بودند  ...   اینها  همه  این  حقیقت  را  تصدیق  وتطبیق  می‌کندکه  علم  و  دانش  خدا  همه  چیزهائی  را  فراگرفته  است  و  احاطه‌کرده  است‌که  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  واو  درکنارهرگونه  نجوا  و  راز  و  نیازی  حاضر  و  ناظر  است‌،  و  در  میان  هر  جماعت  و  گروهـی  حضـور  دارد.گذشته  از  این  به  دلها  و  درونهای  منافقان  مـی‌افکندکه  کار  و  بارشان  رسواگرانه  است‌.  همچـنین  به  دلها  و  درونهای  مومنان  اطمینان  و  اعتماد  و  یقين  می‏بخشد.

*
در اینجا  به  مومنان  رو  می‌کند  و  با  این  ندا  با  ایشان  سخن  می‌گوید:

(  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا.)

ای مومنان!

تا  ایشان  را  از  نجواکردن  و  راز  و  نیازگفتنی  بازداردکه  منافقان  می‌گفتند،  نجواکردن  و  راز  و  نیازگفتنی‌که‌گناه  و  تجاوز  و  نافرمانی  از  پيغمبر  را  در  بر  داشت‌.  بدانان  تذکر  می‌دهدکه  از  خدا  بترسند  و  تقوا  داشته  باشند.  برایشان  روشن  می‌کند  نجواکردن  و  راز  و  نیاز گفتنی  که  بدین‌گونه  باشد،  الهام  و  پیام  اهریمن  است  و  می‌خواهد  مسلمانان  را  غمگین  سازد.  پس چنین  چیزی  و  چنین‌کاری  سزاوار  و  شایان  مومنان  نیست‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلا تَتَنَاجَوْا بِالإثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَةِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ . إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيْسَ بِضَارِّهِمْ شَيْئًا إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).  

ای  مومنان‌! هنگامی  که  به  نجوا  پرداختید،  برای  انجام  گناه  و  دشمنانگی  و  نافرمانی  از  پیغمبر  به  نجوا  نپردازید،  و  بلکه  در  باره  نیکی  و  پرهیزکاری  نجوا  کنید،  و  از  خدائـی  بترسید  که  در  پیشگاه  او  گرد  آورده  می‌شوید.  نجوا  تنها  از  ناحیه  اهریمن  است  و  می‌خواهد  مومنان  را  غمگین  و  اندوهناک  سازد! امّا  هیچ  زیانی  نمی‌تواند  بدیشان  برساند  مگر  این  که  اجازه  خـدا  در  میان  باشد.  پس  مومنان  باید  به  خدا  توکل  کنند  و  بس‌.  

چنین  به  نظر  می‌رسد  برخی  از  مسلمانانی‌که  دلها  و  درونهایشان  هنوز  با  نظم  و  نظام  اسلامی  قالب  نگرفته  بود  و  آشنا  نشده  بود،  وقتی‌که‌کارها  سخت  و  مشکل  می‌گردید،  بدون  حضـور  مقام  رهبری‌گرد  می‌آمدند  و  به  نجوا  و  راز  و  نیاز  می‌پرداختند  و  به  رایزنی  می‌نشستند.  این  هم‌کاری  است‌که  سرشت  جماعت  اسلامی‌،  و  روح  سیستم  اجتماعی  اسلامی‌،  آن  را  نمی‌پسندد.  سرشت  جامعه  اسلامی  می‌طلبدکه  هر  راً‌ی  و  هر  اندیشه  و  هر  پیشنهادی  پیش  از  هر  چیز  با  مقام  رهبری  در  میان  نهاده  شود،  و  همایشهای  جانبی  در  میان‌گروه  مسلمانان  انجام  نپذیرد.  از  دیگر  سو  چنین  به  نظر  می‌رسدکه  در  برخی  از  این  همایشها  چیزی  مطرح  می‌گردید  و  عنوان  می‌شد  که  چه  بسا  به  آشفتگی  و  ناآرامی  سرمی‌کشید،  وگاهی  چیزی  در  میانشان‌گفته  می‌شد  و  به  چرخـش  وگردش  د‌رمی‌آمدکه‌گروه  مسلــمانان  را  می‌آزرد  و  مایه  رنجش  خاطر  حاضران  مـی‌گردید  -‌هرچند  هم  قصد  اذیت  و  آزار  در  دلها  و  درونهای  نجواکنندگان  و  راز  و  نیازگویان  نمی‏بود  -‌ولیکن  خـود  مطرح‌کردن  و  عنوان  نمودن  مسائل  جاری  و  اظهار  آراء  در  باره  آنها  بدون  اطلاع  و  آگاهی‌کافی  و  احاطه ‌کامل  بر  موضوعات‌،‌گاهی  به  اذیت  و  آزار  منتهی  می‌شد،  و  به  عـدم  اطاعت  سر  می‌کشید  و  باعث  نافرمانی  می‌شد.

در  اینجا  است‌که  یزدان  سبحان  مومنان  را  با  صفت  خودشان  ندا  درمی‌دهد،  صفتی‌که  ایشان  را  به  خودش  پیوند  و  ارتباط  می‌دهد،  و  باعث  می‌گردد  این  ندا  تاثیر  خود  را  ببخشد  و  آوا  و  نوای  ویژه  خـود  را  داشته  باشد: 
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا).

ای مومنان!

تا  در  سایه  این  ندا  ایشان  را  از  نجواکردن  و  پچ‌پچ  و  در  گو‌شی  سخن‌گفتن  -‌اگر  چنین‌کردند  -‌در  باره‌گناه  و  تعدی  و  تجاوز  و  نافرمانی  از  پیغمبر  (ص)  بازدارد.  برای  آنان  روشن  می‌سازدکه  چه  چیزهائی  سزاوار  مومنان  است  در  میانشان  مطرح‌گردد  و  موضوع  نجوا  کردن  و  راز  و  نیازگفتن  آنان  شود:

(  وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَا