ت‌.  می‌شنود  و  می‏‎بیند.  این‌کار  خدا  و  این  تصو‌یری  ازکار  خدا  است  در  حادثه‌ای‌که  خدا  سومین  نفر  شما  بوده‌است‌...

همه  اینها  آهنگها  و  پسوده‌هائی  است‌که  دلها  را  به  تکان  می‌اندازند.  ..

آنگاه  روند  قرآنی  اصل  قضیه‌،  و  حقیقت  وضع  و  حال  موجود  درآن  را  بیان  می‌دارد:

(الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلا اللائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ)  .

کسانی  که  زنان  خود  را  ظهار  می‌کنند  (‌و  بدیشان  می‌گویند:  شما  برای  ما  همسان  مادرانمان  هستید)‌،  آنان  مادرانشان  نمی‌گردند،  و  بلکه  مادرانشان  تنها  زنانی  هستند  که  ایشان  را  زائیده‌اند.  چنین  کسانی  سخن  ناهنجار  و  دروغی  را  می‌گویند.  (‌چرا  که  مادر  و  فرزند  بودن‌،  چیزی  نیست  که  با  سخن  درست  شود)‌.  خداوند  بسیار  با گذشت  وآمرزگار  است  (‌و  اگر  مسلمانی  پیش  از  نزول  این  آیات‌،  مرتکب  این  عمل  شده  باشد،  خداوند  او  را  می‌بخشد).

این  سخن  مساله  را از  بنیاد  چاره جوئی  می‌کند.  این  ظهار  بر  اصل  و  اساسی  استوار  نیست‌.  همسر،  مادر  نیست  تا  بسان  مادر حرام  بشود.  مادر شوهرکسی  است  که  او  را  زائیده  باشد.  غیر ممکن  است‌که  همسر با  سخنی‌که گفته  می‌شود  مادر گردد.  این  سخن‌،‌گفته  زشتی  است  و  واقعيت  آن  را  ناپسند  و  نادرست  می‌داند.  سخن‌دروغیـنی  است‌که  حق  و  حقیقت  آن  را  زشت  و  پلشت  و  ناروا  و  نادرست  می‌شمارد.کارها  در  زندگی  باید  روشن  و  آشکار  و  مشخص  و  معین  بر  پایه  حقیقت  و  واقعیت  استوار  و  پایدار  شوند،  و  این  چنین  به  هم  نیامیزند  وآمیخته همدیگر  نگردند،  و  پریشان  و  نابسامان  نباشند  ... 

(  وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ).

خداوند  بسیار  با گذشت  و آمرزگار  است‌.

از  چیزی که  از  این‌کارها  تا  به  حال  شده  است  وگذشته  است‌،‌گذشت  و  صرف  نظر  ميفرماید.

بعدازبیان‌اصل  قضـیه  بدین‌شکل  وشیوه  مشخص  و  معین  و  روشن  و  آشکار،  در  باره  این  موضوع‌،  حکم  قضـائی  و  راهکار دادگسترانه‌،  صادر می‌گردد:

(وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)  ٠

کسانی‌که  زنان  خود را  ظهارمی‌کنند،  سپـس  ازآنچه  گفته‌اند  پشیمان  می‌شوند،  باید  بنده‌ای  را  آزاد  کنند،  پیش  ازآن  که  با  یکدیگر نزدیکی  و  آمیزش  انجام  دهند.  این  درس  و  پندی  است  كه  به  شما  داده  می‌شود،  و  خدا  آگاه  از  آن  چیزی  است  که  می‌کنید.

خداوند  آزادکردن  برده  را کفاره ‌‌کارهای‌گوناگونی‌کرده  است‌.  آزاد  کردن  برده  وسیله‌ای  از  وسائل  آزادکردن  بردگان  است‌،  بردگانی‌که  قانون  و  نظام  جنگها  بردگی  آنان  را  پدید  آورده  است‌.  بردگی  با  وسائل  مختلف  و  از  راه‌های‌گوناگون  به  پایان  می‌آید.  این  هم  وسیله‌ای  از  وسائل  و  راهی  از  راه‌های  پایان  دادن  آن  است‌.  اقوال  زیادی  در  باره  مفهوم  این  بخش  از  آیه  وجود  دارد: 

 ( ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا) ٠

سپس‌ از آنـچه گفته‌اند پشیمان‌ می‌شوند.

ما  ازمیان  آنها  این  سخن  را  برمی‌گزینیم‌که  می گويد:  آنان  به  نزدیکی  زناشوئی  و  آمیزشی  برمی‌گردندکه  آن  را  با  ظهار  بر  خود  حرام‌کرده  بودند.  این  برداشت  با  روند  قرآنی  سازش  بیشتری  دارد.  لازم  است  پیبثن  از  آن‌که  نزدیکی  زنـاشوئی  و  آمیزش  صورت  بگیرد،  برده ای  آزاد  بشود  ...   آنگاه  این  پیرو  درمی‌رسد:  

(ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ ).

این  درس  و  پندی  است  که  به  شما  داده  می‌شود.

کفاره  ظهار،  تذکردهنده  و  پند  دهنده  است‌.  تذکر  می‌دهد  و  رهنمود  می‌کندکه  نباید  دیگر  باره  به  ظهار  برگشت،  ظهاری‌که  بر  حق  و  حقیقت  استوار  و  پایدار  نیست‌،  و  در  راه  خو‌ب  و  پسندیده‌ای  به  پیش  نمی‌رود.

(  وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ)  ٠

و  خدا  آگاه  ازآن  چیزی  است  که  می‌کنید.

خدا  از  حقیقت  ظهار  آگاه  است‌،  و  از  وقوع  آن  باخبر  است‌،  و  می‌داند  نیت  و  قصد  شما  درآن  چیست  و  چگونه  است‌.

این  پیرو  پیش  از  بیان‌کامل  حکم  ظهار  ذکر  مـی‌شود  برای  بیدار  ساختن  دلها،  و  پرورش  درونها،  و  توجه  دادن  به  این‌که  خدا  حاضر و  ناظر بر  انجام‌ کاراست‌،  و از  ظاهر  و  باطن  و  پیدا  و  ناپیدای ‌کار  علم  و  آگاهی  دارد  ...  آنگاه  توضیح  حکم  ظهار  را  پی  می‌گیرد:       (فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ  فَإِطْعَامُ  سِتِّينَ  مِسْكِينًا   )‌. 

 اگر  هم  بنده‌ای  را  نیابد  و  توانائی  آزاد  کردن  او  را  نداشته  باشد،  باید  دو ماه  پیاپی  روزه  بگیرد،  پیش  ازآن  که  شوهر  و  همسر  با  همدیگر  نزدیکی  و  آمیزش  کنند.  اگر  هم  نتوانست  باید  شصت  نفر  فقیر  را  خوراک  دهد. 

 سپس  این  پیرو  برای  بازگوئی  و  راهنمائی  می‌آید: 

 (ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ )‌.

این  (‌قانونگذاری‌)  بدان  خاطر  است  که  به  گونه  لازم  به  خدا  و  پیغمبرش  ایمان  بیاورید  (‌و  برابر  دستور  اسلام‌،  نه  جاهلیت‌،  زندگی  را  بسر  برید(.

آنان‌که  به  خدا  و  پیغمــبرش  ایمان  داشتند  ...   ولیکن  این  بیان،  و  این‌ كفـاره‌ها  و  آنچه  درکفاره‌ها  نهان  است‌که  پیوند  احوال  و اوضاعشان  با  فرمان  یزدان  و  قضا  و  قدر  او  است‌،  برای  ایـن  است‌که  ایمان  واقعی  را  تحقق  بخشد،  و  زندگی  را  با  ایمان  پیوند  دهد،  و  ایمان  را  با  زندگی  مرتبط  سازد،  و  برای  ایمان  سلطه  آشکار  و  نـموداری  در  واقعیت  زندگی  پدیدار گرداند.

(وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ )‌.

و  اینها  قوانین  و  مقررات  خدا  است  (‌و  آنها  را  مراعات  د‌اريد)

اینها  قوانین  و  مقررات  خدا  است‌،  آنها  را  پدیدار  و  نمودار  و  برقرار  و  استوار کرده‌است  تا  مردمان  درکنار  آنها  بایستند  و  آنها  را  مراعات  نمایند،  و  از  حدود  و  ثغور آنها تجاوزننمایند  ...   خدا  بركسی  خشم  می‏‎گیرد  که  آنها  را  مراعات  ندارد،  و  درکنار  آنها  نایستد،  و  در  پـاسداری  از  آنها  نکوشد:  .

( وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ )

(‌هرکه  آنها  را  مراعات‌نکند  وناچیز انگارد،  به  سوی  کفر  رهسپار  است‌)  و  کافران  عذاب  دردناکی  دارند.

کافران  عذاب  دردناكی  دارند.چو‌ن  از  حدود  قوانین  خدا  درمی‌گذرند،  و  با  قوانین  خدا  مبارزه  می‌کنند،  و  بسان  مومنان  قوانین  خدا  را  پاس  نمی‌دارند  و  بدانها  عمل  نمی‌کنند.  ..

*
این  عبارت  واپسین  .
( وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ )
وکافران  عذاب  دردناکی‌دارند.

با  پایان  آیه  پیشین  مناسبت 