تی  پیغمبر  خدا  را  فراگرفت‌که  به  هنگام  آمدن  وحي  او  را  دربر  می‌گرفت‌.  از  آن  حال  و  احوال  بیرون آمد  و  به  من  فرمود:
( يا خويلة قد أنزل الله فيك وفي صاحبك قرآنا )‌. 
 «‌ای  خویله‌،  خداوند  درباره تو  و  در  باره  همدم  تو  (‌آیاتی  از)  قرآن  را  نازل  فرموده  است‌«

سپس  برایم  خواند:
(قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ)‌. 
 خداوند  گفتار  آن  زنی  را  می‌پذیرد  که  در  باره  شوهرش  با  تو  بحث  و  مجادله  می‌کند،  و  به  خدا  شکایت  مـی‌برد.  خدا  قطعاً  گفتگوی  شما  دو  نفر  را  می‌شنود،  چرا  که  خدا  شنوا  و  بینا  است‌.

تا  این  فرموده  خداوند  بزرگوار:
(  وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ).
و  کافران  عذاب  دردناکی  دارند.
خو‌یله‌گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  (ص) ‌به  من  فرمود:
 (مريه فليعتق رقبة).
«‌بدو  دستور  بده  برده ای  را  آزاد  نماید»‌. 
 خو‌یله‌گفته  است‌:  بدو  عرض  کردم‌،  او  توانائی  آزاد  کردن  برده ای  را  ندارد.
فرمود:
(فليصم شهرين متتابعين)‌.
«‌پس  دو  ماه  پشت  سر  هم  روزه  بگیرد«‌.
خویله‌ گفته  است‌:‌گفتم  به  خدا  سوگند  او  پیرمردی  است  که  توانائی  روزه‌ گرفتن  را  ندارد.  فرمود:
(فليطعم ستين مسكينا وسقا من تمر)
«‌پس  وسقی  از  خرما  را  به  شصت  نفر  فقیر  بدهد»‌. [2]  
خـویله‌گفته  است‌:‌گفتم  به  خدا  سوگند  ای  پیغمبر  خدا  این  مقدار  را  ندارد.  پس  پیغمبر  خدا  (ص)  فرمود:  
(فإنا سنعينه بعرق من تمر)‌.  [3]
«‌ما  با  زنبیلی  از  خرما  بدوکمک  خواهیم‌کرد»‌. 
 خـویله‌ گفته  است‌:  پس‌گفتم‌،  ای  فرستاده  خدا  من  هم  با  زنبیل  دیگری  از  خرما  بدو کمک  خـواهم‌کرد.  فرمود:  
 (قد أصبت وأحسنت فاذهبي فتصدقي به عنه , ثم استوصي بابن عمك خيرا )
« ‌به  حق  رسیدی  و  نیکوگفتی‌.  برو  خرماها  را  از  جانب  او  ببخش‌.گذشته  از  این  راجع  به  پسرعمویت  به  خیر  و  خوبی  سفارش  کن‌»‌.
خویله  گفته  است‌:  من  چنین  کردم‌.  [4]این  شان  و  حالی  بودکه  یزدان  سبحان  در  آن‌گفتگوئی  را  شنیدکه  میان  پیغمبرخدا  (ص)‌و  زنی ‌درگرفته  بود  که  به  خدمت  او  آمده  بود  و  به  جدال  وستیز  راجع  به  شوهرش  پرداخته  بود.  در  باره این  شان  و  حال  ایزد  ذو الجلال  از  فراز  هفت  آسمان  حکم  خود  را  نازل  فرموده  است‌،  تا  بدین  زن  حق  خود  را  بدهد،  و  دل  او  را  و  دل  شوهرش  را  آسوده  بسازد،  و  برای  مسلمانان  در  مثل  همچون  مشکل  روزانه خانوادگی  راهی  را  ترسیم‌کند  و  پیش  پایشان  بگذارد!

این  شان  و  حالی  است‌که  سوره‌ای  از  سوره‌های  قرآن  با  آن  می‌آغازد:  کتاب  جاویدان  یزدان‌،  کتابی  که  هر  کلمه‌ای  ازکلمات  آن  با  جنبه‌ای  از  جنبه‌های  هستی  هماهنگ  و  همآوا  می‌گردد،‌کلماتی‌که  از  جهان  والا  و  بالای  فرشتگان  نازل  می‌شود.  این  سوره  با  همچو‌ن  اعلان  و  اعلامی  می‌آغازد:

(قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا ).

  خداوند  گفتار  آن  زنی  را  می‌پذیرد  که  در  باره  شوهرش  با  تو  بحث  و  مجادله  می‌کند....

ناگهان  یزدان  سبحان  بر  این  شان  و  حال  خصوصی  زنی  از  عامّه  مسلمانان  حضـور  پیدا  مـی‌کند،  و  اداره  کردن  ملکو‌ت  آسمانها  و  زمین  او  را  از  شنیدن  سخن  این  شان  و  حال  غافل  نمی‌گرداند،  وکاری  ازکارهای  آسمان  و  زمین  او  را  از  صدور  فرمان  در  باره  آن  به  خود  مشغو‌ل  نمی‌دارد!

این‌کار  شگفتی  است  ...   این‌کار  شگفتی  است‌که  همچون  واقعه  شگفتی  رخ  دهد،  و گروهی  از  مردمان  احساس‌کنند  و  بدانندکه  خدا  این  چنین  با  ایشان  است‌،  و  بر کارهایشان  حاضر  و  ناظر  است‌،‌کارهای  کوچک  و  بزرگشان.  به  مشکلات  روزانه  آنان  توجه  می‌کند،  و  به  بحرانهای  عادی  و  مشکلات  معمولی  ایشان  پاسخ  می‌گوید  ...   در  حالی‌که  او  خدا  است  ...   بزرگ  و  سترگ  است  ...   چیره  والامقامی  است‌که  ملک  و  مملکت  آسمانها  و  زمین  از  آن  او  است‌،  و  او  بی‏نیاز  و  ستوده  است‌.

عائشه  -‌رضی‌الله‌عنها  -‌می‌گوید:  حمد  و  سپاس  خداوندی  را  سزا  است‌که‌گوش  او  همه  صداها  را  می‌شنود.  خوله  ستیزه‌گر  به  پیش  پیغمبر  (ص)  آمد.  در  گوشه‌ای  از  همین  خانه  بود.  نمی‌شنیدم  چه  می‌گوید.  خداوند  بزرگوار  نازل  فرمود:

(قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ...)‌.

خداوند  گفتار  آن  زنی  را  می‌پذیرد  که  در  باره  شوهرش  با  تو  بحث  و  مجادله  می‌کند  و  به  خدا  شکایت  می‌برد  ...  .  در روایت  خوله  -‌ یا  خـویله  با  صیغه  مصغّر،  و  به  معنی  راهنما  و  رهنمون  - ‌در  باره  این  حادثه‌،  و  عملکرد  خوله  در  آن‌،  و  رفتن  او  به  پیش  پیغمبر  (ص) ‌و  مجادله  او  با  پیغمبر،  و  نزول  حکم  در  قرآن  ...   در  همه  اینها  تصویری  از  زندگی  این  جماعت  بی‏نظیر  در  این  برهه  شگفت  از  زمان  است‌.  این  جماعت  همچون  ارتباط  مستقیم  و  بدون  واسطه‌ای  را  احساس  می‌کند.  چشم  به  راه  رهنمود  و  رهنمون  آسمان  در  باره  هرکاری  از  کارهای  خو‌دشان  می‌گردد.  امیدوار  است  آسمان  این  انتظار  را  بپذیرد،  انتظاری  که  همه  آنان  را  اهل  و  عیال  خدا  می‌سازد،  اهل  و  عیالی‌که  خدا  ایشان  را  می‌پاید  و  آنان  هم  بسان‌کودک‌کوچکی‌که  به  پدر  و  نگاهدار  خود  چشم  انتظار  می‌دوزد،  و  مواظبت  پدر  و  نگاهدارش  را  می‏طلبد  به  خدا  چشم  انتظار  می‌دوزند  و  مواظبت  او  را  می‏‎طلبند  و  می‌پایند.

ما  به  روایت  این  حادثه  مذکور  در  نص  قرآن  می‌نگریم‌.  عناصر  تاثیر  و  الهام  و  پرورش  و  رهنمود  و  رهنمون  را  می‌یابیم‌که  پهلو  به  پهلو و د‌وش  به  دوش  حکم  حرکت  می‌کند،  و  در  لابلای  این  حکم  قرار  می‌گیرد،  و  به  دنبال  آن  راه  می‌افتد  و  پیرو آن  می‌گردد،  هم  بدانگونه‌که  شیوه  این  قرآن  یگانه  و  بی‏نظیر  است‌:

(قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ).

خداوند  گفتار آن‌زنی  رامی‌پذیرد  که  درباره  شوهرش  با  تو  بحث  و  مجادله  می‌کند  و  به  خدا  شکایت  مـی‌برد.  خدا  قطعاً  گفتگوی  شما  دو  نفر  را  می‌شنود.  چرا  که  خدا  شنوا  و  بینا  است‌.

این  سرآغازی  است‌که  دارای‌آهنگ  شگفتی  است  ...   شما  فقط  دو  نفر  نبوده‌اید  و  بس.  بلکه  خدا  با  شما  بوده  است‌.  به  شماگوش  فرامی‌داشته  است  و  سخنانتان  را  می‌شنیده  است‌.  سخن  زنی  را  می‌شنیده  است‌که  با  تو  در  باره  شوهرش  به  بحث  وگفتگو  می‌پرداخته‌است  و  به  خدا  شکایت  می‌برده  است‌.  خدا  از  همه  داستان  آگاه  بوده  است‌.گفتگو‌یتان  را  می‌شنیده  است  و  از  همه  چیز  موجـود  در  آن  باخبر  بوده  است‌.  زیرا  خدا  شنوا  و  بینا  ا