دند.  این  کار  برای  خوار  داشتن  و  ناچیز  انگاشتن  کارشان  است‌،  کاری  که  برخی  از  منتسبان  به  اسلام‌،  و  برخی  از  مسلمانان  آن  را  بزرگ  و  سترگ  می‌شمردند.  بدین  خاطر  با  ایشان  مودت  و  دوستی  خـود  را  حفظ  می‌کردند.  نمی‌دانستندکه  باید  صف  اسلامی  از  صفهای  دیگرجدا  شـود،  و زیر  پرچم  خدای  یگانه  رفت  و  بس،  و  با  داشتن  رعایت  و  عنایت  یزدان  باید  خود  را  بزرگ د‌ید  و  چیره  شمرد،  و  اطمینان  داشت‌که  خدا  چنین  گروهـی  را  شبانه‌روز  می‌پاید  و  از  ایشان  مراقبت  می‌نماید  و  آنان  را  تحت  نظارت و  حفاظت  خود  می‌گیرد  و  می‌پاید،  و  ایشان  را  برای  ادای  نقش  جهانی  و  معین  و  مقررشان  آماده  می‌سازد.

در  پایان  این  سوره  تصویر  درخشانی  از  حزب  الله  جلوه گر  مي آید،  تصویری‌که  همان  پیشتازان  پـیشگام  مهاجران  و  انصار  آن  را  عملا  نشان  می‌دادند،  و  این  آیه  بزرگوار  نیز  بدان  اشارت  دارد  تا  این‌که  آنان‌که  هنوز  در  راه  هستند  خو‌د  را  درآن  تصویر  قرار دهند  وآن  را  مشتـمل  بر  خودگرد‌انند!

(لا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ).

مردمانی  را  نخواهی  یافت  که  به  خدا  و  روز  قیامت  ایمان  داشته  باشند،  ولی  کسانی  را  به  دوستی  بگیرند  که  با  خدا  وپیغمبرش  دشمنی  ورزیده  باشند  ...  ...

تا  آخرآیه  ...   همان‌کونه‌که  در  سرآغاز  این  مقذمه  آمده  است‌.

*  

  (قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ يَسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ .الَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلا اللائِي وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَيَقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ .وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ .فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِينًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ).

خداوند  گفتار  آن  زنی  را  می‌پذیرد  که  در  باره  شوهرش  با  تو بحث  و مجادله ‌می‌کند و به  خدا شکایت‌ می‌برد.  خدا  قطعاً  گفتگوی ‌شما  دو نفر را  می‌شنود.  چرا  که  خدا  شنوا  و  بینا  است‌.  کسانی  که  زنان  خود را  ظهار می‌کنند  (‌و  بدیشان  می‌گویند:  شما  برای  ما  همسان  مادرانمان  هستید)‌.  آنان  مادرانشان  نمی‌گردند،  و  بلکه  مادرانشان  تنها  زنانی  هستند  که  ایشان را  زائیده‌اند.  چـنین  کسانی  سخن  ناهنجار و  دروغی  را  می‌گویند  (‌چرا  که  مادر و  فرزند  بودن‌،  چیزی  نیست‌که  با  سخن  درست  شود)‌.  خداوند  بسیار  با  گذشت  و آمرزگار است  (‌و اگـر  مسلمانی  پيش  از نزول  این‌آیات‌،  مرتکب  این  عمل  شده  باشد،  خداوند  او  را  مـی‌بخشد)‌.  کسانی  که  زنان  خود  را  ظهارمی‌کنند،  سپس  ازآنچـه  گفته‌اند  پشیمان  می‌شوند،  باید  بنده‌ای‌ راآزاد کنند،  پیش  ازآن  که‌با  یکدیگر  نزدیکی  وآمیزش  انجام  دهند.  این  درس  و  پندی  است  که  به‌شما  داده  می‌شود،  وخدا  آگاه  ازآن  چیزی  است  که  می‌کنید.  اگر  هم  کسی  بنده‌ای  را  نیابد  و  توانائی  آزاد  کردن  او  را  نداشته  باشد،  بـاید  دوماه  پـياپی  و  بدون  فاصله  روزه  بگيـرد،  پیش  ازآن  که  شوهر  و  همسر  با  همدیگر نزدیکی ‌و آمیزش‌کنند.  اگرهم  نتوانست  باید  شصت  نفر فقير را  خوراک دهد. این  (‌قانونگذاری‌)  بدان  خاطراست  که  به  گونه  لازم  به  خدا  و پـیغمبرش  ایمان  بیاورید  (‌و  برابر  دستور اسلام‌،  نه  جاهلیت‌،  زندگی  را  بسر  برید)‌.  اینها  قوانین  و  مقررات  خدا  است  (‌وآنها  را  مراعات  دارید.  هرکه  آنها  را  مراعات  نکند  و  ناچيز  انگارد،  به  سوی  کفر  رهسپار  است‌)  و  کافران  عذاب  دردناکی  دارند.

د‌ر زمان  جاهلیت،  مرد  چه‌بسا  به  سبب‌کاری  بر  زنش  خشمگین  می‌گردید  و  میگفت‌:  تو  برای  من  مثل  پشت  مادرم  هستی‌!..  بدین  وسیله  هـمـسرش  بر  او  حـرام  مـی‌گردید.  ولی  آن  زن  طلاق  داده  نـمـی‌شد  و آزاد  نمی‌گردید،  و  به  همین  صورت  می‌ماند.  او  نه  برای  شوهر  حلال  بود  تا  روابط  زناشوئی  میانشان  برقرار  گردد،‌ونه‌ مطلقه  بشمار  می‌آمد تا زن  بتوانـد راه  دیگری  برای  خود  بیابد.  این‌گوشه‌ای  از  درد  و  رنجی بودکه  زن  در  دوره  جاهلی  با  آن  رویاروی  می‌گردید.  هنگامی‏‎که  اسلام  بر  سرکار  آمد،  حادثه‌ای  روی  دادکه  این  آیات  بدان  اشاره  ميکند.  هنوز  حکم  ظهار  مقرر  نشده  بود.  امام  احمد  فرموده  است‌:  سعد  پسر  ابـراهیم  و  يعقوب  برایمان  روایت‌کرده‌اند  وگفته‌اند:  ابی،  محمـد  پـسر  اسحاق‌،  معـمـر  پسر  عبدالله  پسرحنـظله‌،  از  یوسف  پسر  عبدالله  پسر  سلام‌،  و  او  از  خویله‌  [1] دختر  ثعلبه،  برایمان  نقل  نموده  است‌که‌گفته  است‌:  به  خدا  سوگند  در  باره  من  و  اوس  پسر  صامت  یزدان  سبحان  سرآغاز  سوره  مجادله  را  نازل  فرموده  است‌.  اوگفته  است‌:  من  همسر  اوس  پسر  صامت  بودم.  پیرمردکهنسالی  بود.  اخلاق  او  بد  شده  بود.  روزی  به  پیش  من  آمد.  در  باره  چیزی  با  او  به‌گفتگو  پرداختم‌.  او  خشمگین  شد  وگفت‌:  تو  برای  من  مثل  پشت  مادرم  هستی‌.  سپس  بیرون  رفت‌.  مدتی  در  مجلس  قوم  خود  نشست‌،  و  آنگاه  باز  آمد.  ناگهان  دیدم  که  می‌خواست  از  من  کام  بگیرد  و  به  من  دسترسی  پیدا  بکند.گفتم‌:  هرگزا  هرگز! به  من  دست  نخواهی  یافت  به  خدائی  سوگندکه  جان  خـویله  در  دست  او  است‌،  در  حالی‌که  توگفتی  آنچه‌که‌گفتی‌.  تا  خدا  و  فرستاده‌اش  در  باره  من  و  تو  داوری  نکنند.  شوهرم  به  سوی  من  پرید.  من  سرباز  زدم  و  بر  او  چیره  شدم‌،  بدان  شیوه‌ای‌که  زنی  می‌تواند  بر  پیرمرد  ضعيفی  چیره‌گردد.  او  را  از  خود  دور  انداختم‌.  سپس  از  خانه  بیرون  آمدم‌،  و  از  یکی  از  دوستانم  جامه‌هائی  را به امانت ‌گرفتم‌.  بیرون  رفتم  و  به  سوی  پیغمبر  خدا  (ص) ‌حرکت‌کردم‌.  به  خدمتشان  رسیدم‌،  و  در  حضـورشان  نشستم‌،  و  برایشان  آنچه  بر  سرم  آمده  بود  بیان  داشتم‌.  از  بدرفتاری  و  اخلاق  زشت  شوهرم  به  شکوه  پرداختم‌.  پیغمبر  خدا  (ص)  فرمود:
(يا خويلة ابن عمك شيخ كبير فاتقي الله فيه ).
«‌ای  خویله‌،  پسر  عمویت  پیرمرد کهنسالی  است‌.  در  باره  او  از  خدا  بترس‌«

خویله‌ گفته  است‌:  به  خدا  هنوز  از  جای  خو‌د  برنخاسته  بودم  و  حركت  ننموده  بودم‌که  قرآن  درباره  من  نازل  گردید.  حا