ود  و  بیهو‌ش‌کند.  بلکه  چنین  انسانی  فرمانبردار  و  خشنود،  با  قضـا  و  قدر  خدا  راه  را  مي سپرد،  فرمانبرداری  و  خشنودی‌ای  بسان  فرمانبرداری  و  خشنودی‌کسی‌که  آگاه  است  و  می‌داندکه  آنچه  باید  بشود  لازم  است‌که  بشود  و  می‌شود!

این  پله  و  مرتبه‌ای  است‌که  جز  افراد  اندکی‌ کسی  تاب  و  توان  آن  را  ندارد.  ولی  سائر مومنان  از  ایشان  خـواسته  ميشود  درد  و  رنج  و  غم  و  اندوه  زیان  و  ضرر  مالي  یا  بدنی،  و  شادی  و  خوشـی  دارائی  مادی  یا  معنو‌ی‌،  نه  این  و  نه  آن  ایشان  را  از  دائره  یاد  خدا  و  رو کردن  به  خدا،  و  اعتدال  و  میانه‌روی  در  شادی  و  شادمانی  و  غم  و  اندوه‌،  بیرون‌ نیندازد  و  پرتشان  نگرداند  ...   عکرمه  (رض) ‌گفته  است‌:  «‌هیچ‌کسی  نیست‌که  شاد  نشود  و  غمگین  نگردد.  ولیکن‌شادی  را  به  شکر و سپاسگزاری‌،‌وغم  را  به  صبر  و  شکیبائی  تبدیل‌کنید»  ...  اعتدال  و  میانه‌روی  در  اسلام كه  آئین  آسان  و  آسانگیری  برای  هـمگان  است  این  است‌.

(  وَاللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ)‌.  

خداوند  هـیچ شخص  متکبر  فخرفروشی  را  دوست  نمی‌دارد.  همان  کسانی  که  بخل  می‌ورزند  و مردم  رانیز  به  بخل  ورزیدن  دعوت‌ می‌کنند.

ارتباط  حقیقت  پیشین‌،  با  تکبر ورزید‌ن  و  خودبزرگ‌بینی  و  فخـرفروشی‌کردن‌،  و  ارتباط  این  و  آن  با  بخل  ورزیدن  و  تنگچشم ‌نمودن‌،  ودستوردادن  به  بخل  ورزیدن  و  تنگچشمی  نمودن‌،  این  است‌که‌کسی  که  احساس  می‌کند  هرچه  بدو  می‌رسد  و  هـر مصیبتی‌که  گریبانگیر  او  می‌شود  از  سوی  خدا  و  به  فرمان  خدا  است‌،  تکبر  نمی‌ورزد  و  فخرفروشی  نمی‌کند.  تکبر  نمی‌ورزد  و  فخرفروشی  نمی‌کند  با  داشتن  چیزهائی‌که  بدو  عطاء‌ گردیده  است‌.  در  چیزهائی‌که  بدو  داده  شده  است  بخل  نمی‌ورزد  و  تنـگچشمی  نمی‌کند،  و دیگران  را  به  بخل  ورزیدن  و  تنـگچشمی‌کردن  فرا نمی‌خواند.  ولی  کسی‌که  بدین  حقیقت  پـی  نبرده  است‌،‌گمــان  می‌بردکه  دارائی  و  امو‌ال  و  قدرت  و  قوت  و  جاه  و  مقامی‌که  بدو  داده  می‌شود،  ازکسب  و كار  و  تلاش  وکو‌شش  خو‌دش  است‌.  و  لذا  فخرفروشی  می‌کند  و  مست  و  ملنگ  می‌شود  براثر  چـیزهائی‌ که  دارد.گذشته  از  این‌،  بخل  می‌ورزد  و  چیزی  از  آن‌ کالاها  و  نعمتهای  خدادادی  نمی‌بخشد،  و دیگران  را  نیز  به  بخل  و  تنگچشمي  تشویق  و ترغیب  مـی‌کند تا اصل  واساس  بخل‌و  تنگچشمي  را  تحقق  بخشد  و  برنامه  آن  را  پیاده‌کند! 

 (وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)‌.

هرکس  که  (‌از  این  فرمان‌)  رویگردان  شود  (‌به  خدا  زیانی  نمی‌رساند)  چرا  که  خداوند  بی‌نیاز  و  شایسته  ستایش  است‌.

هرکس‌که  بذل  و  بـشخش‌کند  به  سود  خودش  است‌،  و  هرکه  پاسخ  مثبت  به  فرمان  یزدان  بدهد  به  مـصلحت خودش  است‌.  خد‌ا  بی‏نیاز  است  و  هیچ  احتیاجی  به  بندگان  محتاج  نـدارد.  خدا  خودش  ستوده  و  شایان  ستایش  است‌،  و  حمد  و  ستایش  حـمـدکنندگان  و  ستایشگران  سو‌دی  بدو  نمی‌رساند!

*سوره‌ي احقاف آيه‌ي 20-15

(وَ وَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (15) أُوْلَئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَنَتَجاوَزُ عَن سَيِّئَاتِهِمْ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ (16) وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَّكُمَا أَتَعِدَانِنِي أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِن قَبْلِي وَهُمَا يَسْتَغِيثَانِ اللَّهَ وَيْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَيَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ (17) أُوْلَئِكَ الَّذِينَ حَقَّ عَلَيْهِمُ الْقَوْلُ فِي أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِينَ (18) وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُوا وَلِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمَالَهُمْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ (19) وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ (20).‏

این  مرحله  با  فطرت  راه  می‌رود،  فطرتی‌که  استقامت  می‌ورزد،  و  فطرتی  که  منحرف  می‌گردد.  از  چیزی  صحبت  می‌داردکه  فطرت  استوار  بر  راستای  راه  عاقبت  بدان  می‌رسد،  و  فطرت‌کجرو  سرانجام‌گرفتار  آن  می‏‎گردد.  با  سفارش  در  حق  پدر  و  مادر  می‌آغازد.  در  

بسیاری  از  موارد  این  سفارش  متصل  به  سخنی  در  باره  عقیده  و  باور  به  خدا  یا  همراه  با  سخنی  در  این  راستا  است‌.  بدان  خاطرکه  پدری  و  فرزندی  نخستین  پیوند  بعد  از  پیوند  ایمان‌،  از  لحاظ  نیرو  و  اهمّیت  است‌،  و  بعد  از  ایمان  از  همه  چیز  بیشتر  باید  مورد  رعایت  و  عنایت  و  تعظیم  و  تکریم  قرارگیرد.  در  این‌کنار  یکدیگر  بودن  و  دنبال  همدیگر  آمدن  دو  معنی  است‌:  نخست  این  بودکه  گذشت‌.  دوم  این  است  که  پیوند  ایمان  سزاوارترین  پیوند،  و  مقدم  بر  هر  چیز  دیگر  است‌.  به  دنبال  آن  پیوند  خون  است  در  استوارترین  و  محکم‌ترین  شکل  از  اشکالی  که  دارد.

در  این  مرحله  از  دو  نمونه‌ي  فطرت  سخن  می‌رود:  در  نمـونه‌ي  نخستین  پیوند  ایمان  و  پیوند  خویشاوندی  والدین  در  راه  راست  و  درست  و  منتهی  بـه  رضای  خدا  بـه  همدیگر  می‌رسند.  در  نمونه‌ي  دوم  پيوند  حسب  و  نسب  از  پیوند  ایمان  جدا  می‌گردد  و  می‌گسلد،  و  این  دو  پيوند  به  همدیگر  نـمی‌رسند.  نمونه‌ي  نخستین  سرانجام  و  سرنوشتش  بهشت  است  و  بهره‌اش  مژده  و  شادمانی  است‌.  نمونه‌ي  دوم  سرانجام  و  سرنوشتش  آتش  دوزخ  است  و  بهره‌اش  درخور  عذاب  و  عقاب  گردیدن  است‌.  بدین  مناسبت  تصویری  از  عذاب  و  عقاب  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  را  نشان  می‌دهد،  و  عاقبت  فسق  و  فجور  و  تکبر  و  خودبزرگ‌بینی  را  به  تصویر  می‌کشد.

*
(وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَاناً  ).
ما  به  انسان  دستور  می‌دهیم  که  به  پدر  و  مادر  خود  نیکی  کند.

این  سفارشی  است  به  جنس  همگی  انسانها،  بدون  این  که  نیازی  به  صفت  دیگری  فراتر  از  ان