 و  قدری  درمی‌رسدکه  روی  نمی‌دهد  مگر آنچه  او  بر  آن  باشد  و  بخواهد:

(مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الأرْضِ وَلا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ .لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ .الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَمَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ).

هیچ  رخدادی  در  زمین  به  وقوع  نمی‌پیوندد،  یا  به  شما  دست  نمی‌دهد،  مگر  این  که  پیش  از  آفرینش  زمین  و  خود  شما،  در  کتاب  بزرگ  و  مهمّی  (‌به  نام  لوح  محفوظ‌،  ثبت  و  ضبط‌)  بوده  است‌،  و  این  کار  برای  خدا  ساده  و  آسان  است‌.  این  بدان  خاطر  است  که  شما  نه  بر  از  دست  دادن  چیزی  غم  بخورید  که  از  دستتان  به  در  رفته  است‌،  ونه  شادمان‌بشوید  برآنچه  خدا  به  دستتان  رسانده  است‌.  خـداوند  هیچ  شخص  متکبر  فخر فروشی  را  دوست  نمی‌دارد.  همان  کسانی  که  بخل  می‌ورزند  و  مردم  را  نیز  به  بخل  ورزیدن  دعوت  می‌کنند.  هرکس  که  (‌از  این  فرمان‌)  رویگردان  شود  (‌به  خدا  زیانی  نمی‌رساند)  چرا  که  خداوند  بی‌نیاز  و  شایسته  ستایش  است‌.

این  هستی  ان  اندازه  دقیق  طرح‌ریزی  و  تنظیم‌گردیده  است  و  به‌گونه‌ای  هر  چیزی  در  ان  به  مقدار  لازم  سر  و  سامان  داده  شده  است‌که  هیچ  حادثه‌ای  در  جهان  روی  نمی‌دهد  مگر  این‌که  در  نقشةه  پیشین‌کیهان  مقدر  و  مقرر  گردیده  است‌،  و  درگستره  آن  حساب  آن  شده  است  ...   تصادف  درگستره  هستی  جائی  ندارد.  هیچ  چیزی  در آ‌ن  ناسنجیده  و  سرسری  نیست‌.  پیش  از  این‌که  زمین  افریده  شود  و  پیش  از  این‌که  مردمان  خلق‌ گردند،  هر  حادثه‌ای‌که  از  آ‌فریده‌ها  سر  می‌زند  برای  علم‌کامل  و  شامل  و  دقیق  خدا  مشخص  و  معلو‌م  بوده  است‌،  وتعیین  گردیده  است  در  چه  زمانی  و  در  چه  مکانی  روی  می‌دهد  ...   برای  علم  خدا  هیچ  چیزی  نیست‌که‌گذشته  یا  حال  و  یا  آینده  بشمار  آید.  این  فاصله‌های  زمانی‌،  نشانه‌ها  و  قراردادهای  -  ما  فرزندان  فنا  -  هستند.  ما  با  انها  حدود  و  ثغو‌ر  چیزها  را  می‏‎بینیم.  ما  چیزها  را  بدون  حدود  و  ثغو‌ر  زمانی  و  مکانی‌ای‌که  انها  را  جدا  سازد  و  مشخص ‌کند،  درک  و  فهم  نمی‌کنیم‌.  ما  مطلق  را  درک  و  فهم  نمی‌کنیم  مگر  در  پرتو  درخششهائی‌که  در  آ‌نها  ارواح  ما  با  آ‌ن  مطلق  تماس  پیدا  می‌کند،  از  راهی‌که  جدای  از  راهی  است‌که  ما  در  درک  و  فهم  چیزها  بدان  خوی‌گرفته‌ایم  و  عادت  نموده‌ایم‌.  ولی  یزدان  سبحان  حقیقت  مطلقـی  است‌که  به  طورکلی  از  سـراسـر  این  هستی‌،  بدون  حدودی  و  ثغو‌ری‌،  اطلاع دارد.  اين  هستی  و  حوادث  و  رخدادها  و  احـوال  و  اوضاعی‌که  از  اغاز  جهان  تا  پایان‌ کیهان  در  ان  روی  می‌دهد،  در  علم  خدا  همه  و  همه  بدون  حدود  و  ثغو‌ر  و  ابعاد  و  فواصل  زمان  یا  مکان  پیدا  و  هو‌یدا  و  مشخص  و  معلوم  است‌! هر  حادثه  و  رخدادی  موضع  و  موقع  خو‌د  را  در  نقشه کلی  جهان  هستی  دارد،  و  برای  علم  خدا  نـمودار  و  پدیدار  است‌.  هر مصیبتی  -‌ خیر  یا  شر،  چه  لفظ  مـصيبت  در  معنی  ازاد  و اژگانی  مقید  به  خیر  و  شر  نیست  -‌که  در  سراسر  زمین  و  در  ذات  انسانها  یا  مخاطبان  ان  روزی  قرآن  روی  بدهد،  جملگی  در  آن‌کتاب  ازلی‌،  پیش  از  پیدایش  زمین  و  پیدایش  انسانها،  ثبت  و  ضبط  است  بدان  شکل  وصورتی‌که  با  آن  پدیدار می‌گرددو  جلوه‌گر می‌آید  ... 

(إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ).

این ‌کار برای  خداساده‌ و آسان  است‌.

ارزش  این  حقیقتی‌که  عقل  جز  آن  را  بـه  تصور  درنمی‌آورد،  زمانی‌که  حقیقت  بزرگ  هستی  را  پیش  چشم  می‌دارد،  ارزش  آن  دردل  ودرون  بشری  این  است‌كـه  به  دل  و  درون  انسان  آرامش  واطمینان  می‏بخشد  بدان  هنگام‌که  انسان  با  حوادث  خیر  یا  شر  جهان  رویاروی  می‏‎گردد.  انسان  درپرتو ایمان  به  چنین  حقیقـتی‌،  وقتی‌که  با  زیان  وضرر  ماو  یا  بدنی  و  بلا  و  مصیبت  روبرو  می‏‎گردد،  به  جزع  و  فزعی  نمیپردازدکه  او  را  از  حال  ببرد  و  بیخود  و  بیهوش  بکند،  و یا  حسـرت  خوردنها  و  ناله  سردادنها  او  را  از  پای  دربیاورد  و  بکشد.  وقتی  هم  با  سود  و  نفع  و  شادی  روبرو می‌گردد،  مست  و  ملنگ  نمی‏گردد  و  آن  اندازه  شاد  و  شنگول  نمی‌شودکه  بر  بال  خیال  بنشيند  و  به  پرواز درآید  و  اعتدال  و  میانه‌روی  را  از  دست  بدهد:

(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ) .
این  بدان  خاطر است  که‌شما  نه  بر  ازدست  دادن  چیزی  غم  بخورید  که  از  دستتان  به  در  رفته  است‌،  ونه  شادمان  بشوید  برآنـچه  خدا  به  دستتان  رسانده  است‌. 

 وسعت ‌نظر،  همراهي و همگامی  باجهان  بزرگ‌،‌تصور  ازل  و  ابد،  ودیدن  رخدادها  در  موارد  و  مواضع  مقدر  درعلم  خدا،  رخدادهائی‌که  در  نقشه  این  جهان  هستی،  ثابت  و تغییر ناپذیرند،  همه  اینها  باعث  می‌گرددکه  نفس  انسان‌ گشادتر  و  بزرگتر  شود،  و  د‌ر  برابر  حـوادث‌ گذرا  ثبات  و  متانت  بیشتری  داشته  باشد.  وقتی‌که  انسان  می‌داند  این  حـوادث  او  را  در  حرکت  جهان  هستی  به  حرکت  درمی‌آورند  و  راه  می‏‎برند.

انسان  به  جزع  و  فزع  می‌افتد  و  از  جای  به  در  می‌رود  و  حو‌ادث  او  را  خوار  و  بازیچه  دست  خود  می‌گردانند،  زمانی‌که  انسان  وجود  خود  را  از  وجود  جهان  هستی  منـفصل  و  جدا  می‌داند،  و  با  عادت  به‌گونه‌ای  رفتار  می‌کندکه  انگار  حوادث  یک  چیز  عارضی  و  غیر  اصلی  هستند  و  با  وجود کوچک  او  برخورد  دارند  و  ناسازگارند.  و  امّا  وقتی‌که  در  اندیشه  و  تـصور و  ذهن  و  شعو‌ر  انسان  بگنجد  و جایگزین‌ گرددکه  انسان  خودش‌،  و حوادثی‌ که‌ دامنگیرش  می‌شود  و  براو  می‏‎گذرد،  و  دامنگر دیگران  هم  می‌گردد ‌و بر ایشان  هم  می‏‎گذرد،  و  سراسر زمین‌،  همه  و  همه‌ذراتی  در  پیکره  جسم  بزرگی  هستندکه  این  جهان  هستی  است‌،  و  این  ذرات  در  موقع  و  موضع  خـود  در نقشه کامل  ودقیق  جهان  هستی  قرار  می‏‎گیرند  و  هستی  پیدا  ميکنند،  و وجود  یکی  برای  وجود  دیگری  لازم  و ضروری  است‌،  و  همه  آنها  هم  در  علـم  نهان‌ یزدان  مقدر و ترسیم  شده  و معلوم‌ هستند،  وقتی ‌که  انسان  چنین  بداند  و  چنین  بیندیشد،  او  احساس  آسایش  و  آرامش  می‌کند  چون  ميپذیرد  قضا  و  قدر  یکسان  شامل  همگان  و  حاکم  بر  ایشان  است‌.  دیگر  چنین  انسانی  بر  چیز  از  دست  رفته‌ای  غم  نمی‌خورد،  آن‌گو‌نه  غمی‌که  او  را  پـریشان  و  لرزان  و  افتان  و  خیزان‌گرداند،  و  در  برابر  چیزی‌که  فراچنگ  او  می‌آید  شادی  و  شعف  نـمی‌کند،  شاد‌ی  و  شعفی‌که  او  را  خوار  و  سبک  دارد  و  بیخ