ن  را  فریاد  می‌دارند،  مگر  ما  (‌در  دنیا)  با  شمـا  نبودیم‌؟‌.

پـس ما چرا  از شما  جدا می‌گردیم‌؟ مگر  ما  دردنیا  با  یکدیگر  روی  یک  خاک  نمی‌زیستیم‌؟  مگر  در  اینجا  با  یکديگر  روی  یک  خاک  زنده  نشده‌ایم  و  برانگیـخته  نگردیده‌ایم‌؟
(  قَالُوا بَلَى )  ٠
مومنان  می‌گویند:  بلی‌!.
بلی  چنین  بوده  است‌.
( وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ ).
ولیکن  شما  (‌با  نفاق‌)  خویشتن  را  گرفتار بلا  کردید. 
 خود  را  از هدایت  به  دور داشتید  و  خویشتن  را  محروم  کردید.
(وَتَرَبَّصْتُمْ).
و(‌چشم  به  راه  مرگ  پیغمبـر،  و  نابودی  مسـلمانان‌،  و  برچیده  شدن  اسلام‌)  ماندید.
عزم  را  جزم  نکردید  و تصمیم  نگرفتید  و  خیر و  خوبی  قاطع  و  واقعي  را  برنگز‌يدید.
(وَارْتَبْتُمْ )  ٠
و (‌درباره  حقانیت  دعوت  پیغمبر و قرآن  و  وجود معاد  و رستاخیز)  شک  و  تردید  ورزیدید.
شــما اطمینان و یقینی  نداشتیدکه  در  پرتو  آن  قاطعانه  تصمیم  بگیرید  و  عزم  را  جزم‌ کنید.
(وَغَرَّتْكُمُ الأمَانِيُّ ).
و آرزوها  و  پندارها  شما  را  گول  زد.
آرزوهای  پوچ  و  پندارهای  بیسود  شما  را گول  زد  و  نگذاشت‌که  رستگار  شوید  و  سود  ببرید.  مذبذب  بودن  و متردد  شدن‌،  و عصـا  را  از  وسط‌ گرفتن‌،  شما  را  حیران  و  ویلان  و گمراه‌ کرد!
(حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ)  ٠
تا  این  که  فرمان  خدا  (‌دائر بر مرگتان‌)  در رسید. 
 تا کار  به  پایان  آمد.
(وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ) .
و اهریمن  (‌بدکاره  و نفس  اماره‌)  فریبکار،  شما  را  در  باره  خدا  فریب  داد.

«‌غرور»‌:  اهریمنی  است‌که  شما  را  به  حرص  و  آز  می‌خواند  و آرزوهای  بیهو‌ده  و  امیدهای  پوچ  را  به  دلتان  می‌انداخت‌.

آن‌گاه  مومنان  به  یادآوری‌کردن  و  سخن‌گفتن  ادامه  می‌دهند.  انگار  آنان  در  آن  موقع  و  موضع‌،  رای‌دهندگان  و  حکم  صادرکنندگانند:

(فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ)  .

پس  امروز،  هم  از  شما،  و  هـم  از  کافران‌،  عوضی  و  غرامتی  پذیرفته  نمی‌شود.  جایگاه  شماها  آتش  دوزخ  است‌.  دوزخ  سرپرستتان  است  (‌و  پناهگاهی  جز  آن  ندارید)  و  چه  بد  سرنوشتی  و  چه  بد  جایگاهی  است‌!. 

 چه  بسا  هم  این  سخن‌،‌گفته  فرشتگان  باشد،  و  یا  یزدان  بزرگوار  آن  را  بفرماید  ...

از  ناحیه  هماهنگی  هنری  به  نشان  دادن  صحنه  می‌نگریم‌.  مي ببنیم‌ گزینش  صحنه  نور،  مـخصوصاً  در  این  موقع  و  موضع‌،  حکمت  و  فلسفه  ویژه‌ای  دارد  ...   در  اینجا  از  مردان  منافق  و  زنان  منافق  سخن  می‌رود  ...   مـردان  منافق  و  زنان  منافق  باطن  و  نهان  خود  را  مخفی  و  پنهان  ميدارند،  و  بر  عکس  چیزی  تظاهر  می‌کنند  و  خود  را  نشان  ميدهندکه  در  دل  و  درونشان  نهان  و  پنهان  است‌،  و  در  ظلمت  و  تاریکی  نفاق  و دسیسه  و  بیشرمی  زندگی  می‌کنند.  نور  چیزهای  پنهان‌گردیده  و  پوشیده  شده  ایشان  را  نشان  می‌دهد  و  نهان  و  پنهانشان  را  رسوا  می‌سازد.  همچنین  در  اینجا  تقابل  به  کار  رفته  است‌.  صفحه  روشن  و  نمایان  نور،  مقابل  صـفحه  تـاریک  و  پوشیده نفاق  قرار گرفته  است‌.  نور  سزاوارترین  چیز  است‌که  اشعه  آن  بر  صحنه  بزرگ  محشر  بتابد،  و  جلو  و  روبروی  مردان  مومن  و  زنان  مومن‌،  و  طـرف  راست  آنان  را  روشن  گرداند.  در  صورتی‌که  در  آن  هنگام  منافقان  در  تاریکی  و  ظلمتی  هستندکه  با  تاریکیها  و  ظلمتهای  دل  و  درون  و  با  تاریکیها  و  ظلمتهای  پـنهان‌کاری  کردن  و  پوشیده  داشتن‌،  مناسبت  دارد»‌.  [4] راستی  کدام  دل  است‌که  بدین  نور  عشق  نورزد که  در  آن  روز  پرتوانداز  می‌گردد! کدام  دل  است  به  ندای  انفاق‌کردن  و  بذل  و  بخشش  نمودن  پاسخ  ندهد،  وقتی  که  آهنگ  این  الهامها  و  پیامهای  سخت  موثر  را  می‌شنود؟

این  قرآن  است‌که  ثابت  قدم  و  استوار  و  پیاپی  و  پیوسته  به  چاره‌جوئی  و  چاره‌سازی  دلها  می‌پردازد،  و  دلهـا  را  دعوت  می‌کند  يـا  دعوت  يزدانی‌که  بسیار  مطلع  و  بس  آگاه  از  سرشت  دلها  و  دریچه‌ها  و  ورودیهای  آنها  است‌.  و  می‌داند  دلها  به  چه  چیز  پاسخ  می‏‎گویند  و  چه  چیز  در  دلها  تاثیر  می‌گذارد.

مرحله  دوم  در  این  سوره‌،  ادامه  دعوت‌کردن  و  فراخوانـدن‌،  و  بر  الهامها  و  پیام‌های  پذیرش  و  پاسخگوئی  افزودن  است‌، مطابق این برنامه و در این  راهی‌که د‌ر پیش  است  ...
----------------------------------------------------------
[1]   در  این  زمینه  همچنین  مراجعه  شود  به  نحل‌/‌٤٩،  حشر/١و ٢٤،  صف/‌١،  رعد/١٣ و ١٥،  جمعه‌/1،  تغابن‌/1،  ص/‌١٨،  و  ...  (‌مترجم‌)   
[2] ‌ازاین حدیث  معنی  معینی‌ بـرای اصحاب پیغمبر  (ص) ‌معلوم ‌و مشخص‌‌ می‌شود.آن‌ کـسانی‌که  بارها  دیگران  را  درباره  ایشان  برحذر  داشته  است.  اصحاب  یعنی  سابقین‌. پیغمبر (ص)به  مسلمانان  پیرامونش‌ و به  کسانی‌که  با  او  همدم ‌و  همصحبـت  بودند مي‌فرمود:  «‌دعوا لی  اصحابی ...»‌.  یاران  مرا  برای  من  رها کنید  ... این  سخن  می‌رساند که  مراد  پیغمبر (ص)‌ مصاحبت‌‌ خاصی‌ بوده ‌است‌...  یک ‌بار درباره ‌ابوبکر  صدیق  (رض)‌فرموده  است:  « دعوا  لی  اصحابی  ...  »‌.  یاران  مرا  برای  من  رها کنید... 
[3] امروزه  اعتقاد  بر  این  است‌که  ماده  جـهان  هستی  نور  است‌.  نـور  از  اتمهائی  ساخته شده  است.  اتم  در  حقیقت  جز پرتو  نيست.  چه  بسا  این  نظریه  نزدیکترین  نظریه‌ها به‌ صحّت باشد.  زیرا راه ‌قرآن ‌را  می‌سپرد.   
[4]  عرضه این صحنه‌، با اندک تصرفی ازکتاب‌: «‌مشاهد القیامة فی القرآن‌» برگرفته شده  است‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:88.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:89.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:90.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي حديد آيه‌ي 29-16

* أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَلا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلُ فَطَالَ عَلَيْهِمُ الأمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ (١٦)اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (١٧)إِنَّ الْمُصَّدِّقِينَ وَالْمُصَّدِّقَاتِ وَأَقْرَضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يُضَاعَفُ لَهُمْ وَلَهُمْ أَجْرٌ كَرِيمٌ (١٨)وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُولَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (١٩)اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الأمْوَالِ وَالأوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْج