را  در  باره  خدا  فریب  داد.  پس  امروز،  هم  از  شما،  و  هم  از  کافران‌، عوضی و غرامتی پـذیرفته  نمی‌شود.جایگاه  شماها آتش  دوزخ  است‌.دوزخ  سرپرستتان  است‌(‌و  پناهگاهی  جز  آن  ندارید)  و  چه  بد  سرنوشتی  و  چه  بـد  جایگاهی  است‌!.

این‌،  ندای  الهام‌بخش  موثر  وگیرائی  است‌.  این  خدا  است‌که  به  بندگان  فقر  نیازمند  می‌گوید:

(مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا ).

کیست  که  به  خدا  قرض  نیکوئی  دهد  (‌و  از  اموالی  که  بدو  داده  شده  است  ببخشد؟‌).

مسلمان  همین‌ که  تصور  بکند  او که  فقیر  و  ناچیز  است  به  پروردگار  خود  قرض  مـی‌دهد،  باید  بال‌زنان  و  پروازکنان  به  سوی  بذل  و  بخشش  بشتابد! مردمان  معمولاً  با  یکدیگر  مسابقه  مـی‌دهند  در  قرض  دادن  بـه  ثروتمند  غنی  خـودشان  - ‌البته  مردمان  در  اصل  همه  فقیرند  -‌ زیرا  بازپرداخت  تضمینی  است‌.  مردمان  افتخار  می‌کنند  به  این‌که  بدان  شخص  ثروتمند  و  بدین  شـخص  دارا  قرض  داده‌اند! پس  باید  چه  بکنند  و  چه  اندازه  خـوشحال  بشوند که  به  خداوند  بی‏نیاز  ستوده  قرض  می‌د‌هند؟

یزدان  سبحان  مردمان  را  تنها  بدین  احساس  و  اطلاع  وانمی‌گذارد.  بلکه  در  برابر  قرض  نیکو  و  خالصانه  و  مخلصانه  برای  خدا،  ودور  ازهرگو‌نه  ریا  و  نگرشی‌،  بدیشان  در  برابر  چنین  قرض  نیکوئی‌،  وعده  چندین  برابر  آن  را  می‌دهد،  و  بدانان‌ گذشته  از  این  چندین  برابر  مقدار  فرض‌،  وعده  پاداش  ارزشمند  از  جانب  خود  را  می‌دهد:

(  فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ)  .

آن  رابرای  او چندین  برابر گرداند،  و پاداش  ارزشمندی  بدو  رساند.

آنگاه  روند  قرآنی  كه  صفحه درخشـانی  از  آن  پاداش  ارزشمند  را  نشان  می‌دهد،  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  روز  قیامتی‌که  آن  پاداش  ارزشمند  در  آن  داده  می‌شود.  «‌صحنه‌ای‌ که  در  اینجا  است‌،  با  اجمال  و  تفصیلی ‌که  دارد،  در  میان  صحنه‌های  قیامت  تازگی  دارد.  این  صحنه  از  جمله  صحنه‌هائی  است‌که‌ گفتگو  آن  را  زنده  می‌دارد،  بعد  از  آن‌که  تصویر جنبان  آن‌گو‌یا  و  واضح  ترسیم  می‏‎گردد.  ما كه  همین  لحظه  قرآن  را  می‌خوانیم  صحنه  شگفتـی  را  می‏‎بینیم.  اینان  مردان  مو‌من  و  زنان  مومنند  که  آنان  را  می‏‎بینیم.  در  پیشاپیش  آنـان  و در  سمت  راست  ایشان  پرتو  لطیف  وزیبا  و  آرام  و  آرام‌بخشی  را  می‏‎بینیم.  آن  پرتو،  نور  ایشان  است‌که  از  وجودشان  پرتوانداز  می‏‎گردد،  و  حضورشان  را  نورباران  و  رخشان  می‌سازد،  و  پیشاپیش  آنـان  را  روشـن  می‌نماید.  این  پیکر‌های  انسانها  است‌که  می‌درخشد  و  می‌تابد  و  نورانی  می‌گرداند.  نوری  از  آن  پیـكرها  امتداد  می‏‎یابد  که  آنان  جلو خـود  را  در پرتو آن ‌می‌بینند  و  سمت  راست  خود  را  مشاهده  ميکنند  ...   این  نوری  است‌که  یزدان  سبحان  از  آن  پیکرها  بیرون  می‌آورد،  و  ایشان را  با  آن  از تاریکیها  می‌رهاند  و  به  سوی  خود  رهنمود  می‌گرداند.  نوری  است‌که  در  جانهایشان  درخشـیدن  گرفته  است  و  پیکرهای  خاکیشان  را  رخشنده  و  رخشان  نـموده  است‌.  یا  چه بسا  همان  نوری  باشدکه  یزدان‌،  این  جهان  را  و هرچه  و هرکه  را که  در آن  است  از آن  آفریده  است‌. [3]  این  نور  با  حقيقتـی‌کـه  دارد  در  وجود  این  مجمو‌عه  ازانسانها  پدیدار و  نـمودار  آمـده  است‌،  مجمو‌عه‌ای‌که  حقیقت  خود  را  در  وجود  تحقق  بخشیده‌اند  و  پیاده  نموده‌اند!

گذ‌شته  از  این‌،  این  ما  انسانها  هستیم‌که  می‌شنویم  تکریم  و  تعظـیم  و  مژده  و تبریکی  را که  به  مردان  مومن  و  به  زنان  مو‌من‌گفته  می‌شود:

( بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ).

مژده  باد  که  امروز  به  بهشتی  درمی‌آئید  که  در  زیر  (‌کـاخها  و درختان‌)‌آن‌،  رودبارها  جاری  است  و  جاودانه  در  آنجا  بسر  مـی‌برید  و می‌مانید. پیروزی بزرگ و رستگاری  سترگ، این است (‌خوش باشید)‌. 

 ولیکن  این  صحنه  درکنار این  منظره  زیبا  و  دلربا  به  پایان  نمی‌آید  ...   مردان  منافق  و  زنان  منافقی  آنـجا  وجود  دارندکه  حيـران  و  ویلان  وسرگردان  و گمراهند،  و  خو‌ار  و  رسوا  ایستاده‌اند  و  بدیشان  توجهی  نمی‌شود  و  اهمّیـتی  داده  نمی‌شود.  آنان  دست  به  دامان  مردان  مومن  و زنان  مومن  می‌شوند:

)  يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ     (   

روزی  مردان  منافق  و  زنان  منافق  به  مومنان  می‌گویند:  (‌با  شتاب  به  سوی  بهشت  حرکت  نکنید  و)  منتظرمان  بمانيد  تا  از  نور شما  فروغ  و  پرتوی  (‌به  ما  بتابد  و  از آن‌)  استفاده  کـنیم‌!.

به  هرکجا  مردان  مومن  وزنان  مومن  بنگرند  آن  نور  تابان  و  رخشان  و  زیبا  و  دلربا  می‌تابد.  ولیکن ‌کی  منافقان  می‌توانند  ازاین  نور،‌کسب  نور کنند  و  روشنائی  داشته  باشند،  وقتی‌که  آنان  تمام  زندگانی  خود  را  در  تاریکی‌ گذرانده‌اند؟  صدای  ناشناخته‌ای  ایشان  را  فریاد  می‌دارد:

( قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا)  ٠

(‌بدیشان‌)‌گفته  می‌شود:  به  عقب  برگردید  (‌ومجدداً  به  دنیا  بروید)  و  نوری  به  دست  بیاورید!.

چنین  به  نظر  مـی‌آید که  این  صدا  برای  تمسخر و  ریشخند  باشد.  همچنين  چیزی  را  یادآوری‌ کندکه  در  دنیا  در  آن  بودند  و  بر  آن  بودند.  یعنی  نـفاقی‌که  می‌ورزیدند  و  دسیسه‌بازیها  و  نیرنگهائی‌که  در  تاریکیها  بدانها  دست  می‌یازیدند.  به  پشت  سرخود  برگردید  و  به  سوی  دنیا  روبد.  به  چیزی  برگردیدکه  انجام  مـی‌دادید.  برگردید  چه  نور  در  آنجا کسب  می‌شود  و  فراچنگ  آورده  مـی‌شود.  نور  ازکار کردن  در  دنـیا  فراهم  می‌آید.  برگردید  چه  امروز  نور  به  دست  نمی‌آید! فوراً  مردان  مومن  و  زنان  مومن‌،  از  مردان  منافق  و  زنان  منافق‌،  جد‌ا  می‌گردند،  و  د‌ور گردانده  می‌شوند.  آخر  امروز  روز  جدائی  افکندن  و  فاصله  دادن  است‌،  هرچند  که  در  دنیا  همگان  در  میان  جماعت  مردمان  آمیزه همدیگر  بوده‌اند  و  در  میان  یکدیگر  زیسته‌اند:

(فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ  )  .

در  این  حال  ناگهان  دیواری  میان‌ آنان  زده  می‌شود  که  دری  دارد.  داخل‌آن  (‌که  به  طرف  مومنان  است‌)  رو  به  رحمت  است‌(‌که  بهشت  ونعمت  سرمدی  است‌)  و  خارج  آن  (‌که  به  طرف  منافقان  است‌)  رو  به  عذاب  است  (‌که  دوزخ  و  نقمت  ابدی  است‌).

به  نظر  می‌رسد  این  دیوار  به‌گونه‌ای  است‌که  مانع  دیدن  می‌شود،  ولی  مانع  شنیدن  نـمی‌گردد.  این  منافقانند  که  مو‌منان  را  فریاد  ميدارند:
(أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ ؟‌)  .
منافقان‌،  مومنا