د  و  رانده  می‌شود،  و  یاران  دین  اندک  و کمند،  و  در  افق‌،  پرتوی  از  سود  و  نفع  و  سلطه  و  قـدرت  و  رفاه  و  خوشی  نمی‌درخشد،  چنین‌ کسی  با  فرد  دیگری  تفاوت  دارد که  انفاق  می‌کند  و  می‌بخشد  و  می‌جنگد  و  می‌رزمد،  در  حالی‌که  عقیده  در  امن  و  امان  است‌،  و  یاران  دین  زیاد  و  بسیارند،  و  پیروزی  و  چیره  شدن  و  به  مـقصود  و  مراد  رسیدن  بسی  نزدیک  است  ...   آن  یکی  بدون‌واسطه  به  خدا  متوسل  شده  است‌،  وکاملاً  و  بدون  شک  و  شبهه  از  همه  چیز جز  خدا  بريد‌ه  است  و  مخـلص  خدا گردیده  است‌،  یقین  و  اطمـینان  به  خدای  یگانه  پیدا کرده  است‌،  و  دور  از  هر  سبب  ظاهری  و  رخداد  نزدیکی  در  راه  رضای  خدا کوشیده  است‌،  و  برای  رسیدن  به  خیر  و  صلاح  یاری  و  مددکاری  نیافته  است  مگر  چیزی  راکه  از  عقیده  خـود  برگرفته  است  و  به‌کمک  طلبیده  است  ...   امّا  این  یکی  برای  خوبی‌کردن  و  نیک  بو‌دن  یارانی  دارد،  حتی  وقتی‌که  نیت  او  درست  باشد  و  بسان  پیشتازان  پیشگام  نخستین  از  هــمه  چیز ببرد  و  خالص  و  مخلص  خدا  شود.  امام  احمد  فرموده  است‌:  احمد  پسر  عبدالملک،  از  زهیر،  و  او  از  حمید  طویل‌،  و  او  از  انس‌،  برایمان  روایت‌کرده  است‌که‌گفته  است‌:  میان  خالد  پسر  ولید  و  عبدالرحمن  پسرعوف‌،  بگو‌مگوئی  درگرفت‌.  خالد  به  عبدالرحمن  گفت‌:  شما  خو‌د  را  از  ما  بزرگتر  می‌دانید  با  چند  روزی  که  پیش  از  ما  به  اسلام‌ گرویده‌اید؟‌! متوجه  شدیم  این  امر  برای  پیغمبر  (ص)‌ذکرگـردیده  است  و  فرمـوده  است‌:

(دعوا لي أصحابي فوالذي نفسي بيده لو أنفقتم مثل أحد - أو مثل الجبال - ذهبا ما بلغتم أعمالهم)‌.  

اصحاب  مرا  برای  من  واگذ‌ارید،  چه  به  خدائی  سوگند  که  جان  من  در  دست  او  است  اگر  همسان  احد  -‌یا  همسان  کوه‌ها  - ‌طلا  انفاق  کنید  و  بذل  و  بخشش  نمائید  - ‌به  پای  اعمال  و  افعال  ایشان  نمی‌رسید. [2]

در  حدیث  صحيح  آمده  است‌:

(لا تسبوا أصحابي فوالذي نفسي بيده لو أنفق أحدكم مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم ولا نصيفه ). 

«‌به  اصحاب من  دشنام  ندهید.  به  خدائی  سوگندکه  جان  من  در  دست  او  است  اگر  یکی  از  شما  همسان  احد  طلا  انفاق‌کند  و  بذل  و  بخـشش  نماید،  به  مشتی‌گندم  یکی  از  ایشان  و  به  نیم  آن  هم  نـمی‌رسد»

روند  قرآن  بعد  از  مقر‌ر کردن  و  بیان  داشتن  ارزشهای  حقیقی  و  معیارها  و  مقیاسهای  درست  اینان  و  آنان  در  ترازوی  یزدان‌،  برمی‏گردد  و  بیان  می‌داردکه  جملگی  خو‌بی  دارند  و  نیکی  ميبينند:

(وَكُلا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى ).

اما  به  هر  حال‌،  خداوند  به  همه‌،  وعده  پـاداش  نیکو  می‌دهد.

همگان  خوبي  و  نیکی‌کرده‌اند‌،  و  درجات  و  مقامات  خو‌بی  و  نیکی  ایشان  متفاوت  و  مختلف  است‌.

تفاوف  خوبي  و  نیکی‌،  و  پاداش  دادن  خوبي  و  نیکی  به  همگان‌،  برمی‏گردد  به  آنچه  خدا  از  برآورد  اعمال  و  سنجش  افعالشان  می‌داند،  و  به  نیت  و  قصد  و  هدفی  برمی‌گردد که  در  فراسوی  اعمال  و  افـعالشان  است  و  یزدان  بزرگوار  از  آن  نیات  و  اهـداف‌،  و  همچنین  از  کارهائی‌که  می‌کنند  مطلع  و  آگاه  است  و  می‌داند  چه  می‌خواهند  و چه  می‌کنند:

(وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ).

خداوند  آگاه  از  هرآن  چیزی  است  که  می‌کنید.

این‌،  پسوده  بیدارکننده  دلها  است‌،  اطلاع  و  آگاهی  از  جهان  نیات  نهان  در  فراسوی‌ کارهای  نمایان‌! همین  نیات  نهفته  در  پشت  سر  اعمال  و  افعال  است‌که  ارزشها  بدانها  مربوط  می‌گردد،  و  معیارها  و  مقیاسها  بدانها  بالا  می‌رود  و  والا  می‌شود   ... 

*
آنگاه  مرحله  دیگری  در  بیدارکردن  و  به  جوش  و  خروش  انداختن  دلها  برای  ایمان  آوردن  پیش  ميآید،  و  انگیزه‌های  دیگری  در  فراسوی  این  انگیزه‌ها  قرار  می‌گیرد:

)  مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَيُضَاعِفَهُ لَهُ وَلَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ ؟يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِمْ بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ .يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ .يُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ ؟ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الأمَانِيُّ حَتَّى جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ .فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ وَلا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ).

کیست  که  به  خدا  قرض  نیکوئی  دهد  (‌و  از  اموالی  که  بدو  داده  شده  است  ببخشد)  تا  آن  را  برای  او  چندین  برابر  گرداند،  و  پاداش  ارزشمندی  بدو  رساند؟  روزی  مردان  مومن  و  زنان  مومن  را  خواهی  دید  كه  به  (‌سوی  بهشت  حرکت  می‌کنند  و)  نور  (‌ایمان و اعمال  خوب‌) ایشان‌،  پـیشاپيش  آنان  و  در  سمت  راستشان  در  تلالو  و  درخشش  است  (‌و  فرشتگان  بدیشان  مبارک  باد  می‌گویند  و  می‌فرمایند:  مژده  باد! که  امروز  به  بهشتـی  درمیآئید  که  در  زیر  (‌کاخها  و  درختان‌)  آن‌،  رودبارها  جاری  است  و  جاودانه  در  آنجا  بسر  می‌برید  و  می‌مانید.  پیروزی  بزرگ  و  رستگاری  سترگ،  این  است  (‌خوش  باشید)‌.  روزی  مردان  منافق  و  زنان  منافق  به  مومنان  می‌گویند:  (‌با  شتاب به  سوی  بهشت  حرکت  نکنید  و)  منتظرمان  بمانید  تا  از  نور  شما  فروغ  و  پرتوی  (‌به  ما  بتابد  و  از  آن‌)  استفاده  کنیم‌! بدیشان  گفته  می‌شود:  به  عقب  برگردید  (‌و  مجددا  به  دنیا  بروید)  و  نوری  به  دست  بیاورید! در  این  حال  ناگهان  دیواری  میان  آنان  زده  می‌شود  كه  دری  دارد.  داخل  آن  (‌که  به  طرف  مـومنان  است‌)  رو  به  رحمت  است  (‌که  بهشت  و  نعمت  سرمدی  است‌)  و  خارج  آن  (‌کـه  به  طرف  منافقان  است‌)  رو  به  عذاب  است  (‌که  دوزخ  و  نقمت  ابدی  است‌)‌.  منافقان‌،  مومنان  را  فریاد  می‌دارند،  مگر  ما  (‌در  دنیا)  بـا  شما  نبودیم‌؟  میگویند:  بلی‌! ولیکن  (‌با  نفاق‌)  خویشتن  را  گرفتار  بلا  کردید،  و  چشم  به  راه  (‌مـرگ پیغمبر،  و  نابودی  مسلمانان‌، و برچیده  شدن  اسلام‌)  ماندید  و  (‌در  باره  حقانیت  دعوت  پیغمبر  و  قرآن  و  وجود  معاد  و  رستاخیز)  شک  و  تردید  ورزیدید،  و  آرزوها  و  پندارها  شما  را  گول  زد،  تا  این  که  فرمان  خدا  (‌دائر  بر  مرگتان‌)  در رسید،  و  اهریمن  (‌بدکاره  ونفس  اماره)  فریبکار  شما  