وش  فرامی‌دارد،  و  شكوه  و  شکایتشان  را  در  دل  شب  می‌شنود  و  بدان  پاسخ  می‌گوید  و  دردشان  را  دوا  میکند.  خدا  در  هـر گامی  ایشان  را  می‌پاید  و  بدیشان  عنایت  می‌فرماید  ... 

هان‌! تصور  این  امر،  بالاتر  از  درک  و  فهم  و  تاب  و  توان  کسی  است‌که  در  این  دوره  نزیسته  است‌.  ولیکن  مخاطبان  نخستین  این  آیات  عملاً  با  این  آیات  زیسته‌اند  ...  گذشته  از  این‌،  نیازمند  همچون  چاره‌جوئی  و  چاره‌سازی‌،  و  همچون  پسوده‌هائی‌،  و  همچو‌ن  تذکر  و  رهنمود  و  رهنمونی  شده‌اند  ...   این  نیاز  هم  فضل  و  لطف  و  مرحمتی  است‌ که  افزون  بر  فضل  و  لطف  و  مرحمت   زیستن  در  آن  دوره  و  زمان  است‌.کسی  این  دو  بخش  از  الطاف  و  مراحم  خدا  را  درک  و  فهم  می‌کند  و  پی  به  اهمیت  آنها  می‌بردکه  قضا  و  قدر  الهی  زیستن  در  آن  دوره  و  زمان  شگفت  و  شگرف  را  نصیب  او  نکرده  است‌:

درصحیح  بخاری  آمده  است‌که  پیغمبر  خدا  (ص)  روزی  به  اصحاب  خود  فرمود:

(أي المؤمنين أعجب إليكم ؟ )

«‌کدام  مومنان  برایتان  شگفت  و  شگرف  هستند؟‌»‌.  گفتند:  فرشتگان‌.  فرمود:

( وما لهم لا يؤمنون وهم عند ربهم ؟ )

«‌آنان  چرا  باید  ایمان  نیاورند  در  حالی‌که  در  پیشگاه  پروردگارشان  هـستند؟«.

گفتند:  پس  پیغمبران.  فرمود:

) وما لهم لا يؤمنون والوحي ينزل عليهم ؟ )

 «‌آنان  چرا  باید  ایمان  نیاورند،  در  حالی‌که  وحی  بـر  ایشان  نازل  می‌شود؟‌»‌.

گفتند:  بس  ما.  فرمود:

( وما لكم لاتؤمنون وأنا بين أظهركم ؟ ولكن أعجب المؤمنين إيمانا قوم يجيئون بعدكم يجدون صحفا يؤمنون بما فيها ) .

«‌شما  چرا  باید  ایمان  نیاورید  در  حالی‌که  من  در  میان  شما  هستم‌؟  ولی  شگفت‌ترین  و  شگرف‌ترین  مومنان  از  نظر  ایمانی‌ که  می‌آورند کسانی  هستندکه  بعد  از  شما  می‌آیند  وکتابها  و  نوشته‌هائی  را  می‏یابند  و  بدانچه  در  آنها  است  ایمان  می‌آورند».پیغمبر  خدا  (ص)  راست  فرموده  است‌.  کار  متفاوت  است‌.  الهامها  و  پیامهای  ایمان  آوردن  و  موجبات  آن  برای  اصحاب  زیاد  و  بزرگ  و  شگفت  بود.  تا  بدان  اندازه  اسباب  و  علل  ایمان  آوردن  فراوان  و  سترگ  بود  که  پیغمبر  (ص) ‌تعجب  می‌فرماید  و  میگو‌ید:  آنان  چـرا  باید  ایمان  نیاورند؟  سپس  از  ایشان  می‌خواهـد  اگر  مومن  هستند  حقیقت  ایمان  را  در  خود  پیاده‌کنند  و  تحقق  بخشند!

آن  گاه  روند  قرآنی  ایشان  را  از  موجبات و  پیامهای ایمان  آوردن  به  موجبات  و  پیامهای  انفاق‌کردن  و  بذل  و  بخشش  نمودن  منتقل  می‌كنـد  و  در  این  زمینه ‌تاکیدها  و  تکرارها  روا  ميدارد:

(وَمَا لَكُمْ أَلا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ(.

چرا  درراه  خدا  نباید  ببخشید و  خرج  کنید،  و حال  این  که  (‌اموال  شما  امانتی  بیش  نیست  و تا  آخر  در  دست  شما  نمی‌ماند،  و  همه  چيز‌های‌)  برجـای  مانده  آسمانها  و زمین به خدا  می‌رسد؟‌.

در  این  اشاره  کشتی  به  آن  حقیقت  شده  است‌کـه  می‌فرماید:

 (له ملك السماوات والأرض وإلى الله ترجع الأمور ).

مالکیت  وحاکمیت  آسمانها  و  زمین  ازآن  او  است‌،  و  همه  کارها  بدو  برگردانده  می‌شود.

میراث  آسمانها  و  زمین‌،  ملک  خدا  است  و  بدو  برمی‏گردد.  آنچه  مردمان  در  آن  جانشین  و  نماینده  گردیده‌اند،  از  زمره  میراث  است  و  بدو  برخـواهد  گشت‌.  پـس  چرا  ایشان  نباید  در  راه  خدا  انفاق  نکنند  و  بذل  و  بخشش  ننمایند،  وقتی‌که  خدا  ایشان  را  به  انفاق‌کردن  و  بذل  و  بخشش نمو‌دن  فرامی‌خواند،  در  حال‌که  خدا  ایشان  را  جانشین  و  نماینده  اموالی  فرموده  است‌که  دارند،  همـان‌گونه‌که  در  آنجا  بدیشان‌گوشزدکرده  بود،  و  اموالشان  همه  به  خدا  برگشت  د‌اده  می‌شود،  همان  گو‌نه  که  در  اینجا  بدیشان  می‌فرماید؟  دیگر  انگیزه‌های  بخل  ورزیدن  و  نداهای  تنگچشمــی  نـمـودن  چرا  باید  در  میان  باشد،  وقتی‌که  در  این  خطاب  هـمـچون  حقائقـی  وجـود  دارد؟

دسته  برگزیده  پیشتازان  پیشگام  مهاجران  و  انصار،  آنچه  دروسع  و توانشان  از مال‌ و جان  بود  مبذول ‌داشتند  و  فدا کردند  در  زمانی‌که  تنگ‌ دستی  و  سختی  در  اوج  بو‌د  بود  و  انان  بسیار  در تنگنا  بودند.  این  امر  پیش  از  فتح  -  چه  فتح  مکه  و چه  فتح‌ حدیبیه  -‌ بود.  زیرا هم  فتح  مکه  و  هم  فتح  حدیبیه‌،  اسلام  بدانها  عزت  و  قدرت  پیدا کرد،  در  آن  روز  و  روزگاری‌که  اسلام  غریب  بود  و  از  هر  سـو  محاصره  شده  بود،  و  از  سوی  همه  دشمنان  رانده  و  تـعقيب  می‌گردید،  و  یاران  و  پیروان  آن  اندک  بودند.  این  بذل  و  بخششی  از  سوی  مهاجران  و  انـصار،  خالصانه  برای  خدا  بود،  و هیچگو‌نه  شائبه  طمع  و  امیدی  و  بدل  و  عوضی  در  زمین  وجـود  نداشت  و  نمی‌رفت‌،  وهیچ‌گونه  ریائی  هم  در  برابر  جـمعیت  غالب  و  فراوان  اسلام  وجود  نداشت‌.  چراکه  همچون‌ كثرت  غالبی  در  میان  نبود.  پس  بذل  و  بخشش  و  فداکاری  و  جان‌نثاری  مهاجران  و  انصار  برگرفته  و  برجوشیده  از گزینشی  بود که  از  سوی  یزدان  انجام  پذیرفته  بود،  و  آنان  چشم  به  راه  خوبـی  و  لـطفی  بو‌دند که  از  سوی  خدا  بدیشان ‌بشود،‌و تلاش  و  کو‌شش  ایشان  برای  دفاع  از  عقیده‌ای  بود که  بدان‌ گردن  نهاده  بودند  و  آن  را  بر  هر  چیز  دیگری  و  بـر  هـمه  ارواح  و  اموال  خـود  ترجیح  داده  بـودند  ...   امّا  آنچه  را  بخشیده  بودند  و  فداکرده  بودند  از  لحاظ  کمی  اندک  بود،  وقتی  که  با  چیزی  مقایسه  می‌شدکه‌کسانی‌که  بعد  از  فتح  داشتند  و  می‌توانستند  ببخشند  و  فداکنند.  برخی  از  کسانی‌که  بعد  ازفتح  مکه  بذل  و  بخشش  مي‌کردند  بدان  اندازه  بذل  و  بخشش  می‌نمـودندکه  مـی‌دانستند  و  می‌شنیدند  برخی  از  پیشتازان  پیشگام  مهاجر  و  انصار  بذل  و  بخشش‌کرده‌اند! در  اینجا  بود که  قرآن  نازل  می‏‎گردد  تا  با  ترازوی  حق  و  حقیقت  بذ‌ل  و  بخشش  اینان  وآنان  را  برکشد  و  بسنجد،  و  بیان  فرمایدکه‌کـمـیت  چیزی  نیست‌ که  در ترازوی  حق  و  حقيقت  مایه  برتری  و  رجحان  شود،  ولیکن  آنچه  باعث  برتری  و  رجحان  می‏‎گردد  و  بـرتری  و رجحان  را  بـه  تصویر  می‌کشد  حقيـقت  ایـمـان  است‌:

(لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا)

کسانی  از  شماکه  پيـش  از  فتح‌(‌مکه‌،  به  سپاه  اسلام  کمک  کرده‌اند  و از اموال  خود)  بــخشیده‌اند  و (‌در راه  خدا)  جنگـیده‌اند،‌(‌با  دیگران‌)‌برابر  و یکسان ‌نیستـند.آنان  درجه  و  مقامشان  فراتر  و  برتر  از  درجه  و  مقام  کسانی  است  که  بعد  از  فتح  (‌مکه‌،  در  راه  اسلام‌)  بذل  و  بخشش  نموده‌اند  و  جنگیده‌اند.

کسـی‌که  انفاق  می‌کند  و  می‏بخشد  و  می‌جنگد  و  می‌رزمد،  در  حالی‌که  عقیده  طرد می‏‎گر