ورند.  در  این  صورت  مراد  حقیقت  ایمان  است‌.  دعوت  می‌شوند  حقیقت  اینان  را  در  دلهایشان  در  معنی  واقعي  خود  تحقق  بخشند  و  پیاده‌کنند.  این  نگرش  دقیقی  است‌. آنان  دعوت  می‌کردند  بذل  و  بخشش‌کنند.  همراه  با  این  دعوت  پسوده  الهام ‌بخشی  است‌.  چه  آنان  از  اموال  خـود  و  به  دلخو‌اه  خـود  نـمی‌بخشند.  بلکه  به  فرمان  خدا  از  اموالی  ميبخشندکه  متعلق  به  خدا  است  و  خدا  ایشان  را  در  آ‌ن  نماینده  خود کرده  است‌! خدائی‌که‌: 

 (‌له  ملک السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ ).

مالکیت  و  حاکميت  آسمانها  و  زمین  از  آن  او  است‌.

خدا  است‌که  همه  آدمیزادگان  رادر چیزی  از ملک  خود  جانشین‌کرده  است  و  بـه  نمایندگی  پذیرفته  است‌.  او  است  كـه‌:

( يُحْيِي وَيُمِيتُ (.

زنده  می‏‎گرداند  و  می‌میراند.

او  است‌که  نسلی  از  ایشان  را  جایگزین  نسل  دیگری  می‌گرداند.  بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  این  اشاره  با  حقائق ‌کلی  مذکور  در  سرآغاز  سـوره  پیوند  پیدا  می‌کند.  

این  اشاره  هم  در  جای  خود  شرم  و  حیای  از  خدا  را  برمی‌انگيزد،  خدائی‌که  ایشان  را  جانشین  و  نماینده‌ کرده  است  و  بدیشان  دارائی  و  اموال  بخشیده  است‌.  پس  آنان  چه  می‌گویند  وقتی‌که  خدا  ایشان  را  به  بذل  و  بخشش  چـیزی  از چیزهائی  دعوت  می‌کندکه  آنان  را  در  آن  جانشین  و  نماینده  فرموده  است‌،  و  جزو  چیزهائی  است  که  ا‌یشان  عطاء  کرده  است‌؟‌! برای  بازداشتن  دلها  و  درونها  از  تنگچشمي  این  بس که  آدمیزادگان  بدانند  خدا  است‌که  دهنده  دارائی  و  اموال  است‌،  و  آنچه  خدا  دارد  پایان  ندارد،  پس  چرا  باید  دست  از  بذل  و  بخشش  بدارند،  وقتی‌ که  آنچه  دارند  مرهون  عطاء  خدا  است‌؟! ولی  خدا  ایشان  را  بدین  تذکر  و  به  چیزی‌ که  شرم  و  حیا  را  برمی‌انگیزد و مایه بزرگواری و  امیدواری  می‌شود،  واگذار  نمی‌نماید  و  آنان  را  به  خود  رها  نـمی‌فرماید.  بلکه  با  انگیزه  جدیدی  ایشان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  که  آنان  را  از  فضل  وکرم  خدا  شرمنده  می‌کند  و  به  فضل  و  لـطفش  امیدوار  می‌فرماید:

(فَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَأَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبِيرٌ)  . 

 زیرا  کسانی  که  از  شما  ایمان  بیاورند  و  (‌در  راه  خدا)  بذل  و بخشش کنند، پاداش بزرگی دارند.

پس  چگو‌نه  کسی  از  ایمان  آوردن  و  بذل  و  بخشش  نمودن  خـود  را  واپس  می‌کشد،  وقتی‌که  با  همچون  بزرگو‌اری  و کرم  و  فضل  و  لـطفی  رویاروی  می‌شود؟  قرآن  ایشان  را  تنها  بدین  پسوده‌های  نخستین  وا نمی‌گذارد  و  به  خود  رها  نمی‌دارد،  بلکه  با  الهام‌ بخشهای  ایمان  و  انگیزه‌های  آن‌ که  گرفته  آن  واقعیت  زندگانی  ایشان  و  از  شرائط  و  ظروف  آن  است‌،  بر  دلهایشان  فشار  وارد  می‌کند  و  مصرانه  از  ایشان  می‌خواهد  ایمان  واقعي  و  بذل  و  بخشش  داشته  باشند:  

(وَمَا لَكُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ .هُوَ الَّذِي يُنَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ)  ٠

چرا  نباید  به  خدا  ایمان  بیاورید؟  در  حالی  که  پیغمبر،  شما  را  (‌با دلائل  قوی  و معجزات  روشن‌)  برای  ایمان  به  پروردگارتان  دعوت  می‏‎كند؟  و  (‌خداونـد  هم‌)  از  شما  پيمان  (‌فطری  و  کونی‌)  گرفته  است  (‌و  نشانه‌های  ایمان  آوردن  به  خود  را  در  درونتان  سرشته  است  و  در  بیرونتان  به  معرض  تماشا  گذاشته  شده  است‌)  اگر  خواهان  ایمان  آوردن  هستید؟  خدا  است  کـه  آیه‌های  واضح  و  روشن  را  بر  بنده  خود  نازل  می‏‎گرداند  تا  شما  را  از  تاریکیها(‌ی  جهالت  وضلالت  برهاند،  و)  به  نور  (‌ایمان  و  هدایت‌)  برساند.  چرا  که  خدا  نسبت  به  شما  بسیار  بامحبت و دارای مهر فراوان  است‌.

آیا  چه  چیزی  ایشان  را  از  ایمان  -  حقیقت  ایمـان  -  بازمی‌دارد،  در  حالی‌که  پیغمبر  (ص)  در  میانشان  است‌،  و  ایشان  را  به  سـوی  ایمـان  دعو‌ت  بکند،  و  آنان  بر  ایمان  آوردن  با  او  بیعت ‌کرده‌اند،  و  با  او  پیمان  بسته‌اند؟  ایا  چه  چیزی  ایشان  را  از  ایـمان  به  خدا  باز می‌دارد،  در  حالی‌که  خدا  بر  بنده‌اش  ایات  روشن  و  روشنگر‌ی  را  نازل  می‌کند،  آیاتی‌که  آنان  را  از  تاریکیهای‌گمراهـی  و  شک  و  ترديد  و  حيرانی  و  ویلانی  بیرون  می‌اورد  و  به  سوی  نور  هدایت  و  یقین  و  اطمینان  می‌برد! هم  در  این‌کار  و  هم  در  آن‌کار  دلائل  رافت  و  رحـمت  در  حق  ایشان  است‌،  رافت  و  رحمتی‌که  سزاوار  ایشان  است‌.

قطعاً  نـعمت  وجود  پیغـمبر  (ص)‌درمـیان  آن  قـوم‌،  پیغمبری‌که  ایشان  را  با  زبان  آسمان  دعوت  می‌کند،  و  با  کلام  یزدان  با  ایشان  سخن  می‌گوید،  و  میان  آنان  و  یزدان  جهان  در  باره  ذات  خودشان  و  ویژگیهای‌کـار  و  بارشان  پیوند  برقرار  می‌سازد،  نعمتی  است‌که  به  تصور  درنمی‌آید  وقتی‌که  ما  اینک  از  د‌ور  آن  را  ورانداز  می‌کـنیم  و  با  دیده  خـیال  بدان  می‌نگریم  ...   این  دوره‌،  دوره  وحي  و  حیات  پیغمبر  (ص)‌واقعاً  دوره  شگفت  و  شگرفی  است  ...   یزدان  سبحان  با  این  انسان  صحبت  می‌فرماید،  انسانی‌که  ساخته  و  پرداخته  دست  خـودش  است‌.  با  زبان  بنده‌اش  محمّد  (ص)‌و  با  رافت  و  رحمت  دل‌آرای  آسمانی  بدیشان  می‌گوید:  این  را  برگیرید،  و  آن  را  رها کنید! آهای  راه  من  این  است  راستای  آن  را  در  پیش  بگیرید  و  حرکت‌کنید! گامهایتان  لغزیده  است  و  از  راه  به  چاه  افتاده‌اید،  این  ریسمان  من  است  بدان  چنگ  بزنید  تا  نجات  پیدا  بکنید! به  اشتباه  و  لغزش  افتاده‌اید  وگناه  و  بزه  کرده‌اید،  توبه‌کنید  و  به  سوی  خدا  برگردید! آهای  این  د‌رگاه  من  است‌که  باز  است‌،  بیائید  و  وارد  شوید! بیائید  و  پراکنده  نشوید  و  دور  نیفتید! از  رحمـت  من  ناامید  نگردید،  رحمتی‌که  همه  چیز  را  فراگرفته  است‌!..  تو  ای  فلانی  خودت‌، بلی خـودت -  چنان‌ گفتی‌،  و  آن  خطا  و  اشتباه  است‌.  چنین  و  چنان  به  دل‌گرفتی  و  نیت‌کردی‌،  و  آن  بزه  وگناه  است‌.  چنین  و  چنان‌کردی‌،  و  آن  خطا  و  اشتباه  است  ...   پس  بیا  اینجا،  نزدیک  شو  به  من‌،  پاک  شو،  توبه‌کن‌،  به  پناهگـاه  من  برگرد  و به  امن  و امان  من‌ درآی  ...   تو  ای  فلانی  -  خـودت‌،  بلی  خـودت  -‌کاری‌که  برایت  مشکل  شده  است  راه  حل  آن  این  است‌.  پرسشی‌که  تو  را  به خو‌د  مشغو‌ل  داشته  است‌،  پاسخش  این  است‌.  کاری‌ که ‌کرده‌ای  ارزش  و  بهای  آن  این  است!

این  خدا  است‌که  سخن  مـی‌گوید.  با  ایـن  آفریدگان  صحبت  می‌فرماید.  آنان  با  او  زندگی  می‌کنند.  احساس  می‌کـندکه  خدا  با  آنان  است‌.  حقیقتاً  و  واقعاً  با  آنان  است‌.  خدا  به  ناله  و  آهشان‌