ند.  راه‌های  گوناگونی  را  به  سویش  پیموده‌اند.  برخی  از  آنان ‌گفته‌اند:  ما  خدا  را  در هر  چیزی ‌که  در  جهان  هستی  است  مشاهده می‌کنیم‌.  بعضیها گفته‌اند:  آنان  خدا  را  در  فراسوی  هر  چیزی که  در  جهان  هستی  است  می‏بینند.  برخیها  هم‌گفته‌اند:  آنان  خدا  را  می‏بینند  و  چیزی  غیراز  او  را  در جهان  هسـتی  نمی‏بینند  ...   هـمه  اینها  سخنانی  است‌که  اگر  از ظاهر  واژه‌های  قاصر  از  بیان  در  این  میدان  بگذریم،  بدان  حقیقت  اشاره  دارند‌.  امّا  عیبی‌که  از  آنان‌گرفته  می‌شود  -‌ چکیده  و  مختصر -‌این  است‌ که  آنان  درسایه  این‌تصور و جهان‌بینی  به  زندگی  اهمیت  نداده‌اند ‌و  بدان  توجه  نکرده‌اند.  درحال‌که  اسلام  با  توازن  مطلق  خود  و  با  اعتدال ‌کامل  خـویش  از  دل  انسان  میخـواهد  این  حقـیقت  را  درک  وفهم  بکند  و  با آن  زندگی‌کند  و  برای  آن  زندگی‌کند،  بدان  هنگام‌که‌کار  خلافت  را  در  زمین  انجام  می‌دهد،  و  همه ‌مقتضیات  خلافت  را  بجای  می‌آورد  و  مراعات  می‌دارد،  از  قبیل‌:  اهمیت  دادن  و  توجه  نمودن  به  زندگی  و  بدان  ‌عنایت  داشتن‌،  و تلاش  و  کو‌شش  و جهاد  و رزمیدن  و  جنگیدن  در  راه  پیاده ‌کردن  و تحقق  بخشیدن  برنامه ‌یزدان ‌در زمین  ...   چراکه  همه  اینها  ثمره  ونـتیجه  تصور آن  حقـیقت  است‌،‌تصور همآوا  وهماهنگ  با  فطرت انسان  و  با  فطرت  جهان‌،  آنگو‌نه  که  خدا  آن ‌دو  را  آفریده  است‌.

*
روند  قرآنی  بعد  ازبیان ‌آن  حقیقت  بزرک‌،‌بیان  می‌کند  که  چگـونه  حقائق  دیگر  جهان  از  آن  حقیقت  جوشیده  است  و  سرچشمه گرفته  است‌:

(هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الأرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ .يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ).

او  است  که  آسمانها  و  زمین  را  در  شش  دوره  آفرید و سپس بر تخت (‌فرمانروائی  کائنات‌)  قرار  گرفت.  و  او  می‌داند  چه  چیز  به  زمین  نازل  و از آن  خارج  می‌شود،  و  چه  چیز  از آسمان  پائین‌ می‌آید  و  بدان  بالا می‌رود.  و  او  در هر کجا  که  باشید،  با  شما  است‌.  و  خدا  می‌بیند  هر  چیزی  را  که  می‌کنید.  مالکیت  و  حاکمیت  آسمانها  و  زمین  از آن  او  است‌،‌و  همه  کارها  بدو  برگردانده  می‌شود.  او شب  را  در روز،  و روز  را  در شب  داخل  می‏‎گرداند  (‌و  گاهی  از  شب ‌می‌کاهد  و  بر  روز  می‌افزاید،  و  گاهی ‌از  روز می‌كاهد  و  بر شب  می‌افزاید،  و نور  و  ظلمت  را  به  دنبال  هم  آهسته  و آرام  روان  می‌دارد)  و  او  از انسانها  و رازهای  سینه‌ها  مطلع  و  باخبر است‌.

حقيقت  آفرینش  آسمانها  و زمین‌،  حقیقت  بر  تخت  فرمانروائی‌کائنات  قرار گرفتن  و  حفاظت  از  آن  را  بر  عهده‌گرفتن‌،  حقیقت  علم  و  آگاهی  از  خود  اشیاء  این  آفریده‌ها، حقـیقت  بودن  با  هرکسی  هر کجا که  باشد،  حقیقت  برگشت  امور  به  یزدان  یگانه‌،  و  حقـیقت‌گرداندن  از  جهان  و  دست‌اندر کار  بودن  دقیق  یزدان  درگل  کیهان‌،  و  علم  وآگاهي  یزدان  از آنچه  در سینه‌ها  می‌گذرد  ..  .همه  این ‌حقائق ‌برجوشیده  از آن  حقیقت  نخستین  است  ...   و لیکن  عرضه  این  حقائق  در  این  جولانگاه  جهانی،  آهنگها  وسایه‌روشنهائی  بدان  حقائق  در  دل  انسان  عطاء  می‌کند  ...   آسمانها  و  زمین  با  این  دل ‌رویاروی  می‌گردد و آن  را  با  بزرگی  وسترگی‌و  جلالت ‌و عظمت  وهماهنگي ‌و زیبائی  خود،  به‌ترس‌و  هراس  می‌اندازد.  همچنین  آسمانها  و  زمین  با  دقت  نظم  و  نظام  خود،  و  با  استمرار  پدیده‌ها  و  نــمادهای  خود،  و  با  سر  و  سامان  حرکات  خود،  با  این  دل  رویاروی  می‌شود  و  آن  را  به  هراس  می‌افکند  و  می‌ترساند.گذشته  از  این‌،  همه  اینها  آفریده‌هائی  از  آفریده‌های  یزدان  بسان  دل  انسان‌ هستند،‌و دل  انسان  با آنها  پیوند  خانوادگی‌و  انس  و  الفت  خـویشاوندی  دارد.  آنها  بر  تارهای  دل  آهنگهای  الهی  را  می‌نوازند،  وقتی‌که  دل  بدانها  مـی‌گراید  و  توجه  می‌نماید،  و  بدانها  گو‌ش  فرا می‌دارد،  و  با  آنها  عطوفت  و  مهربانی  می‌ورزد! آنها  به  دل  می‌گویند:  خدائی‌که  آنها  را  آفریده  است  همان  است‌که  تو  را  نیز  آفریده  است‌.  آنها  به  تسبیح  و  تقدیس  آفریدگارشان  می‌پردازند  باید  دل  هم  به  تسبیح  و  تقدیس  آفریدگارش  بپردازد! همچنین  آنـها  به  دل  می‌گویند:  آنـها  حقیقت  هستی  خود  را  از  هستی  آفریدگارشان  برگرفته‌اند،  و  دل  هم  همچنین  هستی  را  از  هستی‌بخش  جهان  هستی  برگرفته  است‌.  پس  در  این  صورت  در  اصل  جز  این  حقیقت  وجود  ندارد  و  تنها  او  سزاوار  اهمّیت  دادن  و  توجه  نمودن  است‌!حقیقت  روزهای  ششگانه  را  جز  خدا  نـمی‌داند‌.  این  رو‌زهائی  که  ما  داریم  جز  سایه‌های  حاصل  از  گردش  زمین  به  دور  خود  در  برابر  خورشید  نیست‌.  این  روزها  وقتی  پیدا  گردیده‌اند  که  زمین  و خورشید  آفریده  شده‌اند.  پس  این  روزهای  ما  روزهائی  نیستند  که  خدا  آسمانها  و  زمین  را  در  آنها  آفریده  اسث‌.  لذا  آگاهی  از  این  روزهای  ششگانه  را  به  خدا  وامی‌گذاریم‌.  اگر  خواست‌.  ما  را  بر  آنها  مطلع  می‌فرماید.

عرش  نیز  چنین  است‌.  ما  به  وجود  عرش  ایمان  داریم  بدان  شکل  که  خدا  آن  را  ذکر  فرموده  است‌،  ولی  از  حقیقت  آن  آگاهی  نداریم‌.  و  امّا  استواء  بر  عرش  یا  تکیه  زدن  بر  تخت‌،  تنها  می‌توانیم  در  این  راستا  بگوئیم‌:‌کنایه  ازکاملاً  چیره  شدن  و  نظارت  و  حفاظت  آفریده‌ها  را  به  دست‌گرفتن  است‌.  این  سخن  را  به  استناد  چیزی  می‌گوئیم  که  از  قرآن  می‌دانیم  و  یقین  داریم  که  یزدان  سبحان  تغییر  احوال  و  دگرگونی  اوضاع  بدو  رو  نمی‌کند.  لذا  این  نیست‌که  بر  عرش  قرار  نگرفته  باشد  و  بر  تخت  تکیه  نزده  باشد،  و  بعدها  بر  عرش  قرار گرفتن  و  بر  تخت  تکیه  زدن  حاصل‌گردیده  باشد.  این‌که  می‌گوئیم  به  بر  عرش  قرار گرفتن  و  بر  تخت  تکیه  زدن  ایمان  داری،  ولی  چگونگی  آن  را  نمی‌دانیم  تفسیر  فرموده  خدای  بزرگوار  نیست  که  می‌فرماید:

(‌ثُمّ ‌استـوی  ... ) ‌.  سپس‌ قرار گرفت‌...  .

بهتر  آن  است  که  بگوئیم‌:‌کنایه  از  اداره  کردن  جهان  و  

نظارت  بر  آن  و  حفاظت  از  آن  است  ...   همان‌گونه‌ که  بیان‌کردیم‌.  تاویل  در  اینجا  از ‌برنامه‌ای  خارج  نمی‌گردد  که  کمی  پیش  بدان  اشاره  نمودیم‌.  زیرا  از  مقررات  و  تصورات  خود  ما  سرچشمه  نمی‌گیرد  و  بـرنمی‌جوشد.  بلکه  مستند  به  مقررات  خود  قرآن‌،  و  متكي  به  ت