 تا  آن  را  در پیش  بگیرند  مگر جهتی ‌که  رو  به  سوی  ذات  بزرگوار  پروردگار  دارد:

(سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ).

هرآنچه  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  خدای  را  تسبیح  و  تقدیس  می‌کنند  (‌و  با  کرنش  و  پرستش  رضای  او  را  می‌جویند)  و  خدا  چیره  کاردان  است‌.

این‌گو‌نه‌،  نص  ارزشـمـند  قرآنی  در  سرآغاز  این  سوره  به  راه  می‌افتد. همه اقطار  و  نواحی  و  زوایای  هستی‌،  همآوا  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  می‌پردازند،  و  هر  چیزی  که  در  آسمانها  و  زمین  است  ورد  تسبیح  و  تقدیس  را  زمزمه  می‌کند.  هر دلی‌که  باز  باشد،  و  با  پرده‌های  فنا  و  نابودی  پوشیده  نشده  باشد،  این  زمزمه  تسبیح  و  تقدیس  را می‌شنود  ...   هیچ  نیازی  بدین  نیست‌که  فص  قرآنی  را  از  مدلول  و  مفهوم  ظاهری  به  دور داریم‌.  چه  این  را  خداوند  بزرگوار  می‌فرماید،  و این  ما  را  بس.  ما  چیزی  راست‌تر  ازآنچه  خدا  در  باره  سرشت  این  جهان  و  ویژگیهای  آن  می‌فرماید،  سراغ  نداریم  ...   خدا که  می‌فرماید:

(سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ ).

هرآنـچه  درآسمانها  و زمین  است‌،  خدای  را  تسبیح  و  تقدیس  می‌کنند.

قطعاً‌ همین  طور است‌ و:

(سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ ).

دیگر  نه  تاویلی  دارد  و  نه  تعديلی! از  این  سخن  باید  بدانیم  هرآنچه  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  دارای  روح  است‌.  در  پرتو  این  روح‌،  با  تسبیح  و  تقدیس  رو  به  خدا  می‌کند و رو به  خدا  می‌رود.  این‌ نزدیک‌ترین  نـظریه  است‌که  احادیث  صحیح  آن  را  تـصدیق  و تایید  می‌فرماید.  همچنین  تجارب  برخی  از  دلها  در  لحظات  صفا  و  پاکی  و  درخشش  و  تابش  خود،  و  در  لحظات  تماس  با  حقیقت  نهفته  در چیزها،  حقیقتی‌که  در  فراسوی  شکلها  و نمادهای  ظاهری  است‌،  همین  امر  را  تصدیق  و  تایید  می‌کنند.

در  قرآن  مجید  آمده  است‌:
(  یا  جبال  أوّ بي  معهُ  وآلطير  ).
ای  کوه‌ها  و  ای  پرندگان  با  او  (‌در  تسبیح  و  تقدیس  خدا)  همآوا  و  هم‌آواز  شوید).    (‌سباء/10)  

کوه‌ها  و  همچنین  پرنده‌ها  با  داوود  همآوا  و  هم‌آواز  ميشود! در  حدیث  آمده  است‌:  مسلم  در  صحیح  خود  از  جابر  پسر  سمره  روایت‌کرده  است‌که  پیغمبر  خدا  (ص) فرموده  است‌:

 (‌انّ بمكّة حَجَراً كانَ یُسَلّمُ عليّ لیالي بُعِثتُ. انّي لاعرفُهُ ا‌لان‌)  .

«‌در  مکه  سنگی  است  وقتی‌که  مبعو‌ث‌ گردیدم  شبها  بر  من  سلام  می‌کرد.  من  هم  اکنون  آن  را  می‌شناسـم‌«.

ترمذی  -  با  سندی‌که  دارد  -  از  علي  پسر  ابوطالب  -کرم الله‌ وجهه  -  روایت  کرده  است ‌که ‌گفته  است‌:  در  مکه  با  پیغمبر  خدا  بودم‌.  هیچ  درختی  و  هیچ‌کوهی  نبودکه  با  او  رویاروی  گردد،  مگر  این  که  می‌گفت‌:  «‌سلام  بر  تو  ای  رسول  خدا»‌.  بخاری - با سندی ‌که  دارد  -  از  انس  پسر  مالک  روایت  کرده  است  که  گفته  است‌:  «‌پیغمبر  خدا  (ص)  بر  نهال  درخت  خرمائی  تکیه  می‌زد  و  خطبه  می‌خواند  و  سخنرانی  می‌کرد.  وقتی‌که  برای  او  منبر  ساختند  و  بالای  آن  خطبه  خواند  و  سخنرانی‌کرد،  آن  نهال  خرما  به  ناله  در آمد  بسان  ناله  شتر  ماده‌.  پیغمبر  پائین  آمد  و  بر  آن  نهال  دست‌ کشید،  و  نهال  آرام  گرفت .

آیات  قرآنی  زیاد  و  صریحی  در  بیان  این  حقیقت  جهانی  داریم‌:

(ألم تر أن الله يسبح له من في السماوات والأرض والطير صافات كل قد علم صلاته وتسبيحه).

 (‌ای  پیغمبر!)  مگر  نمی‌دانی  که  همه  کسانی  و  همه  چیزهائی  که  در  آسمانها  و  زمین  بسر  مـی‌برند،  و  جملگی  پرندگان  در  حالی  که  (‌در  هوا)  بال  گسترده‌اند،  سرگرم  تسبیح  (‌خدا  و  فرمانبر  اوامر)  او  هستند؟‌! همگی  به  نماز  و  تسبیح  خود  آشنایند  (‌و  برابر  فرمان  تکوینی  یا  تشریعی‌،  و  یا  الهام  الهی‌،  به  وظیفه  خویش  در  زندگی  آگاهند،  و  به  زبان  قال  یا  حال  بیانگر  عظمت  و  جبروت  پروردگار  و  نمایان‌گر  قدرت  و  حکمت  آفریدگارند)‌.   (‌نور/  41)

(ألم تر أن الله يسجد له من في السماوات ومن في الأرض والشمس والقمر والنجوم والجبال والشجر والدواب وكثير من الناس). 

آیا  ندیده‌ای  و  ندانسته‌ای  که  تمام  کسانی  که  در  آسمانها  بوده  و  همه  کسانی  که  در  زمین  هستند،  و  خورشید  و  ماه  و  ستاره‌ها  و  کوه‌ها  و  درختان  و  جانوران  و  بسیاری  از  مردمان‌،  بـرای  خدا  سجد‌ه  می‌برند  (‌و  به  تسبیح  و  تقدیس  او  مشغول  و  سرگرمند؟‌)‌.   (‌حج/‌١٨) 

(وإن من شيء إلا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم).

هیچ  موجودی  نیست  مگر  این  که  (‌به  زبان  حال  یا  قال‌)  حمد  و  ثنای  وی  می‏‎گویند،  ولی  شما  تسبیح  آنها  را  نمی‌فهمید. [1](اسراء/44)  

دیگر  علتی  ندارد  این  نصوص  صریح  را  تاویل ‌کرد  تا  با  مقررات  و  مشخصاتی  موافق  درآیندکه  ما  قبلا  برای  سرشت  اشیاء  تعیيـن  کرده‌ایم  و  در  نظر گرفته‌ایم  بدون  این  که  نظریه‌ها  و  برداشتهای  ما  برگرفته  از  این  قرآن  باشد.  چه  همه مقررات  و  مشـخصات  ما  درباره  هستی‌،  و  همه  تصورها  و  اندیشه‌های  ما  در  باره  جهان‌،  لازم  است  پیش  از  هر  چیز  از  مقررات  و  قوانین  آفریدگار  این  هستی‌،  و  از  نیستی  به  هستی  آورنده  این  جهان‌،  سرچشمه  بگیرد  و  برگرفته  بشود.

(وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ).
و  خدا  چیره  كار به‌جا  است‌.

تسبیح  و  تقدیسی‌که  همه  چیزهای  موجو‌د  در  آسمانها  و  زمین برای خدا  انجام  می‌دهند،  فرع  عزّت  غالب  و  حکمت  بالغ  خدا  است‌.  چه  خدا  با  قدرت  خود  هر  چیزی  را  می‌پاید  و  از  هر  چیزی  محافظت  مـی‌نماید،  و  هر  چیزی  را  برابر  حکمت  خود  می‌آفریند  و  در  جایگاه  لازم  خود  قرار  می‌دهد.

*
هنوز  دل  انسان  از  فیض  و  برکت  این  نص‌،  و  از  جشن  جهان  هستی  تسبیح گو‌ی  آفریدگار  خـود  در  آسمانها  و  زمین‌،  به  خود  نمی‌آیدکه  روند  قرآنی‌ کوچ  جدیدی  را  در  ملکوت  آسمانها  و  زمین  می‌آغازد:
(لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يُحْيِي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)
مالکیت  و  حاکمیت  آسمانها  و  زمین  از  آن  خدا  است‌،  و  او  زنده  می‏‎گرداند  و  می‌میراند،  و  بر  هر  چیزی  توانا  است‌. 

 هر چه  در  آسمانها  و  زمین  است  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  می‌پردازد،  خدائی‌که  مالک  آسمانها  و  زمین  است‌،  و  هیچ‌گونه  شریک  و  انبازی  در  مالکیت  و  حاکمیت  خود  ندارد.  تسبیح  و  تقدیسی‌که  از  سوی  همه اشیاء  جـهان  می‌شود،  تسبیح  و  تقدیس  بنده  برای  مالک  منحصر به  فردی  است‌که  زنده  می‌گرداند  و  می‌میراند.  حیات  را  مـی‌آفریند  و  مرگ  را  می‌آفریند.  برای  هر  زنده‌ای  حیات  را  و ممات  را  مقدر  می‌نـمـاید.  دیگر چیزی  جز قضا  و  قدر او وجود  ندارد.

سرشت  حیات  هـمیشه  راز  بوده  است  و  راز  می‌ماند.  مصدر  حیات  نیز  راز  بوده  است  و  راز  می‌ماند.کسـی  نمی‌تواند  بگو‌ید  حی