 سرعت  بروند.  احتمال  چنین  تصادف  و  برخوردی  اگر  غیرممکن  نباشد،  بسیار  بعید  است‌»‌. [10]

هر  ستاره‌ای  در  موقعیت  و  مداری‌که  دارد  دور  از  موقعیت  و  مدار  سائر  ستارگان  دیگر  است‌،  و  در  آن  موقعیت  و  مدار  برابر  فلسفه  و  سنجشی‌گذاشته  شده  است‌،  و  در  تاثیراتی‌که  می‌گذارد  و  در  تاثیراتی‌که  می‌پذیرد  با  سائر  ستارگان  و  سیارگان  هماهنگ  است‌.  بدان  خاطرکه  توازن  در  میان  همه  این  پدیده‌ها  در  این  گستره  هولناک  و  شگرف  فضا  برقرار  و  پایدار  بوده  و  باشد.

این‌گوشه‌ای  از  عظمت  جایگاه‌ها  و  قرارگاه‌های  ستارگان  است‌.  این  هم  بسیار  بیشتر  از  آن  چیزی  است  که  مخاطبان  نخستین  قرآن  می‌دانستند.  این‌ گوشه‌ای  هم  که  ما  می‌دانیم  خودش  در  برابر  حقیقت‌کلی  عظمت  جایگاه‌ها  و  قرارگاه‌های  ستارگان  بسیار  ناچیز  و  اندک  است‌!

( فَلا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ)  .

سوگند  به  جایگاه‌های  ستاره‌ها،  و  محل  طلوع  و  غروب  آنها!.

کار  روشن‌تر  و  جلوه‌گرتر  از  آن  است‌که  نیازی  به  سوگند  خوردن  باشد.

(  وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ )٠

و  این  قطعاً  سوگند  بسیار  بزرگی  است‌،  اگر  (‌درباره  مفهوم  آن  بیندیشید،  و  از  علم  نجوم  و  ستاره‌شناسی‌،  چیزی‌)  بدانید.

این  اشاره‌کردن  به  سوگند  خوردن  و  صرف  نظرکردن  از  آن‌،  شیوه  موثری  در  بیان  حقيقتی  است‌که  نیازی  به  سوگند  خو‌ردن  ندارد،  چون  ثابت  و  واضح  است  ...   

( إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ)‌.

هرآینه  این  (‌چیزی  را  که  محمّد  با  خود  آورده  است‌)  قرآن  گرانقدر  و  ارزشمند  است‌.  در  کتابی  پنهان  (‌از  دیدگان  و  دور  از  دسترس  شیطان‌،  که  لوح  محفوظ  است‌)  قرار  دارد.  جز  پاکان  (‌یعنی  فرشتگان  یزدان‌)  بدان  دسترسی  ندارند.  از  سوی  پروردگار  جهانیان  نازل  شده  است‌.

این  قرآن  ارزشمند  و  ارجمند  است‌.  آن‌گونه‌که  شما  ادعاء  می‌کنید  قرآن  سخن ‌کاهن  و  غیبگو  نیست‌.  سخن  دیوانه  هم  نیست‌.  افسانه‌های  گذشتگان  هم  نیست‌که  آنها  را  به  ناروا  به  خدا  نسبت  داده  باشند.  شیاطین  نیز  آن  را  نازل  نکرده‌اند‌!..  و  سخنان  پـوچ  و  نادرست  دیگری  که  در  این  باره‌ گفته‌اند.  بلکه  قرآن‌،  کلام  ارزشمند  و  ارجمند  خداوند  جهان  است‌.  سرچشمه  قرآن  ارزشمند  و  والا  است‌.  خود  قرآن  نیز  ارزشمند  و  ارجمند  است‌.  رویکردهای  قرآن  هم  ارزشمند  وگرانقدر  هستند. 

 (  فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ)  .

در  کتابی  پنهان  (‌از  دیدگان  و  دور  از  دسترس  شیطان‌،  که  لوح  محفوظ  است‌)  قرار  دارد.

مصون  و  محفوظ  است  ...   تفسیر  این  بخش از آیه‌،  در  این  فرموده  خداوند  بزگوار  است‌که  بعد  از  آن  قرار  دارد:

« لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ  »  .

جز  پـاکان  (‌یعنی  فرشتگان  یزدان‌)  بـدان  دسترسی  ندارند.

آیه  هم  نفی  این‌گمان  است  ...   شیطان  بدین‌کتاب  نهان  در  علم  یزدان  و  در کنف  حمایت  و  حفاظت  ایزد  سبحان  دسترسی  ندارد.  بلکه  فرشتگان  پاک  آن  را  نـازل  می‌کنند...

این  نظریه  و  دیدگاه‌،  واضح‌ترین  نظریه‌ها  و  دیدگاه‌ها  در  باره  این  فرموده  است‌.

«  لا يَمَسُّهُ إِلا الْمُطَهَّرُونَ »٠  

 جز  پاکان  (‌یعنی  فرشتگان  یـزدان‌)  بدان  دسترسی‌.  ندارند.

زیرا  حرف  «‌لا»  در  اینجا  نافیه  است  و  رخدادن  کار  را  نفی  می‌کند،  و  حرف  ناهیه  نیست  و  برای  بازداشتن  نیامده  است‌.  درکره  زمین‌،  پاک  و  ناپاک  و  مومن  وکافر  این  قرآن  را  لمس  می‌کند  و  می‌پساید.  در  این  صورت  نفی  تحقق  پیدا  نمی‌کند.  ولی  نفی  بدان  معنی‌که‌گذشت  و  با  شرائط  و ظروف  سخنان  مشرکان  هم  همآوا  و  همنوا  است‌،  تحقق  پیدا  می‌کند.  مشرکان  می‌گفتند:  شیاطین  قرآن  را  نازل  کرده‌اند. [11] با  نفی  این  گمان  هماهنگی  دارد،  زیرا  که  جز  پاکان‌ کتاب  نهان  آسمانی  یزدان  را  لمس  نمی‌کنند  و  نمی‌پسایند  ... 

آنچه  این  نظریه  را  تاکید  و  تایید  می‌کند،  فرموده  خداوند  بزرگوار  است‌که  بعد  از  این  آیه  می‌آید:

(  تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ )  ٠

از  سوی  پروردگار  جهانیان  نازل  شده  است‌.

دو  حدیث  روایت  شده‌اند که  معنی  دیگری  را  مــقرّر  می‌دارند.  آن  معنی  این  است‌ که  نباید  جز  شخص  پاک  (‌از  حدث  اصغر  و  اکبر)  به  قرآن  دست  بزند  ...   ابن کثیر  درباره  این  دو  حدیث‌گفته  است‌:  «‌این  برداشت  خوبی  است‌، و زهری و  جز او  آن را  پسندیده‌اند.  ولی  نباید  به  چنین  سخنی  عمل‌کرد.  دارقطنی  این  دو  روایت  را  به  عمرو  پسر  حزم  و  عبدالله  پسر  عمر  و  عثمان  پسر  ابوالعاص‌،  نسبت  داده  است‌،  ولی  در  سند  هریک  از  آن  دو  حدیث  جای  بحث  و  محل  نظر  است  ...   خدا  هم  بهتر  می‌داند  و  آگاه‌تر  از  هر کسی  ا‌ست‌«‌.

*
سپس  واپسین  آهنگ  این  سوره  درمی‌رسد  ...   لحظه  مرگ  ...   پسوده‌ای‌که  بندهای  اندامهای  بدن  از  آن  می‌لرزند  و  به  تکان  می‌افتند.  لحظه‌ای  است‌که  هر  جدال  و  ستیزی  را  پایان  می‌دهد.  لحظه‌ای  است‌که  هر  شخص  زنده‌ای  در  آن  میان  پایان  راهی  و  آغاز  راهی  قرار  می‌گیرد.  آنجائی‌که  شخص  زنده  نمی‌تواند  برگردد  و  نمي‌تواند  سر  باز  بزند  و  جلوتر  نرود:

( أَفَبِهَذَا الْحَدِيثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ ؟وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ .فَلَوْلا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ .وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ .وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لا تُبْصِرُونَ .فَلَوْلا إِنْ كُنْتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ .تَرْجِعُونَهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ)‌.   

آیا  نسبت  به  این  کلام  (‌یزدان‌،  یعنی  قرآن‌)  سستی  و  سهل‌انگاری  می‌کنید  (‌و  آن  را  جدی  نمیگیرید؟‌)‌.  و  آیا  بهره  خود  را  از  قرآن  تنها  تکذیب  کردن  آن  می‌کنید؟‌! پس  چرا  هنگامی  که  جان  به  گلوگاه  می‌رسد،  (‌توانـائی  بازگرداندن  آن  را  ندارید؟‌!)‌.  و  شما  در  این  حال  می‌نگرید  (‌و  کاری  از  دستتان  ساخته  نیست‌)‌.  ما  بـه  او  نزدیک‌تریم  از  شما،  ولیکن  شما  نمی‌بینید.  اگر  شما  مطیع  فرمان  (‌یزدان‌)  نمی‌باشید،  اگر  راست  میگوئید  (‌که  خودتان  مقتدر  و  توانا  هستید)  روح  را  بازگردانید. 

 آیا  شما  در  باره  این  سخنی‌که  راجع  به  پیدایش  و  آفرینش  دوباره،  شک  و  تردید  می‌ورزید؟  آیا  قرآن  را  و  آنچه  راکه  قرآن  برای  شما  در  باره  آخرت  می‌گوید،  تکذیب  می‌کنید؟  آیا  آنچه  راکه  قرآن  در  باره  امور  عقیده  برایتان  بیان  می‌دارد  دروغ  می‌شمارید؟

(وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ).

و  آیا  بـهره  خود  را  از  قرآن  تنها  تکذیب  کردن  آن  می‌کنید؟‌.

آیا  تکذیب‌کردن  و دروغ  انگاشتن  را  در  زندگی  خود  بهره  خود  م