ز  آن  می‌ترسانند گریبانگیرشان گردد.  پس  در  این  صورت  بهتر  آن  است‌که  از  تکذیب  دست  نگاه  دارند  و  درنگ  روا  دارند،  و  آزمندانه  و  ترسان  در  باره  این  امر  بیندیشند  و  پژوهش‌کنند،  پیش  از  این‌که  به  همچون  فرجام  ناگوار  و  نابهنجاری  دچار  آیند.  مخصوصاً  اگر  بدین  احتمال  اضافه‌گردد  که  فردی  یا  بیشتر  از  اهل‌کتاب  گواهی  می‌دهد  یا  می‌دهند  که  سرشت  این  قرآن  باکتابهای  آسمانی  پیشین  همسان  و  همگن  است‌،  و  به  دنبال  این  احساس‌،  ایمان  می‌آورد  یا  ایمان  می‌آورند.  در  صورتی  که  این  ایشانند  که  قرآن  برای  آنان  آمده  است‌،  و  به  زبان  ایشان  نازل  گردیده  است‌،  و  بر  زبان  یکی  از  خودشان  به  ارمغان  آمده  است‌،  با  این  وجود  آنان  تکبر  می‌ورزند  و  بزرگ‌بینی  می‌کنند  و  راه‌کفر  و  الحاد  درپیش  می‌گیرند  .  .  .  این  هم  ظلم  و  ستم  روشنی‌،  وکناره‌گیری  آشکاری  از  حق  است‌،  و  

سزاوار  انتقام  خدا  از  ایشان  و  بیهوده  ساختن  اعمالشان  می‌باشد: 

( إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (10).

بی‏گمان  خداوند  ظالمان  را  (‌به  سوی  خیر  و  به  راه  سعادت‌)  رهنمود  نمی‌سازد.  (‌ظالمانی  که  راستای  راه  حق  را  می‌بینند  و  آن  را  در  پیش  نمی‌گیرند).

قرآن  راه‌های ‌گوناگونی  را  پیموده  است‌،  و  از  شیوه‌های  گوناگو‌نی  سود  جسته  است‌،  تا  با  شک  و  تردیدهای  دل  انسان‌،  و  با  انحرافها  و  آفتهای  آن  مقابله  و  مبارزه‌کنند  ...  راه‌های  شک  و  تردیدها  و  انحرافها  و  آفتها  را  می‌بندد،  و  با  هر  شیوه‌ي  ممکنی  به  چاره‌جوئی  آنها  می‌پردازد.  در  شیوه‌های  گوناگون  قرآن‌،  زاد  و  توشه‌ي  دعوت  و  دعوتگران  به  سوی  این  آئین  است‌.  با  یقین  و  باور  قاطعانه  به  این  امرکه  این  قرآن  از  سوی  خدا  نازل  گردیده  است‌،  یزدان  سبحان  شیوه‌ي  شک  و  تردید  را  به  کار  برده  است  نه  شیوه‌ي  قطعی  و  جزمی  را.  این  هم  به  خاطر  هدفی  است‌که  جلوترگفتیم‌.  این  شیوه  یکـی  از  شیوه‌های  قانع‌کردن  در  برخی  از  احوال  و  اوضاع  است‌.  بعد  از  آن‌،  به  بیان گفته‌های  مشرکان  در  باره  این  قرآن  و  این  آئین  می‌پردازد.  عذر  ایشان  در  باره  تکذیب  قرآن  و  روی‌گردانی  از  آن  را  مطرح  می‌کند،  همان  عذ‌ری ‌که  عذر  متکبرانی  است‌که  خویشتن  را  از  مومنان  بالاتر  و والاتر  می‌شمارند  و  می‌دانند:

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كَانَ خَيْراً مَّا سَبَقُونَا إِلَيْهِ وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ (11).

کافران  (‌تمسخرکنان‌)  در  باره‌ي  مومنان  می‌گویند:  اگر  (‌قرآن  که  برنامه‌ي  اسلام  است‌)  چیز  خوبی  بود،  هرگز  آنان  برای  رسیدن  به  آن  از  ما  پیشی  نمی‌گرفتند  (‌و  ما  قبل  از  ایشان  به  اسلام  می‌گرویدیم  و  به  قرآن  ایمان  می‌آوردیم‌.  چرا  که  ما  سران  بوده  و  از  عقل  برتری  و  خردمندی  بیشتری  برخورداریم‌)‌.  چون  خـودشان  به  وسیله‌ي  آن  هدایت  و  راهـیاب  نشده‌اند،  می‌گویند:  ایـن  همان  دروغهای  قدیمی  است  (‌و  از  افسانه‌های  کهن  فراهم  آمده  است)‌.

تعدادی  از  فقیران  و  بردگان  آزاده  شده‌،  هرچه  زودتر  در  ابتدای‌کار  به  اسلام‌ گرویدند  و  در  این‌کار  بر  دیگران  سبقت گرفتند.  این  امر  موجب‌ گردید که  بزرگان  متکبر  طعنه  بزنند  و  رخنه  بگیرند  و عیبجوئی  بکنند.  آنان  دست‌اندر کار  شدند  و گفتند:  اگر  این  آئین  خوب  بود  این  فقیران  و  بردگان  از  ما  بدان  آگاه‌تر  نبودند،  و  درگرویدن  بدان  بر  ما  سبقت  نمی‌گرفتند.  ما که  با  مکانت  و  منزلتی  که  داریم  و  با  درک  و  فهم  فراوانی‌که  از  آن  برخورداریم  می‌توانیم‌کارها  را  بهتر  بسنجیم  و  ارزیابی‌کنیم  و  از  اینان  چیز  خوب  را  بهتر  بشناسیم!

ولی  چنین  نیست‌.  آنان  از  اسلام  دوری  نمی‌گزیدند  بدان  خاطرکه  در  باره  اسلام  شک  و  تردید  داشته‌اند  یا  حق  و  خیر  را  نشناخته‌اند،  حقی‌که  اسلام  بر  آن  استواراست‌،  و  خیری‌که  اسلام  دربر  دارد.  بلکه  این  تکبر  بوده  است‌که  ایشان  را  از  اقرار  و  اعتراف  به  محمد  صلی الله علیه و سلم  -  همان ‌گو‌نه ‌که  می‏‎گفتند  -  بازمی‌داشته  است‌.  همچنین  ترس  بر  از  دست  دادن  مراتب  و  مقامات  اجتماعی  و  منافع  اقتصادی‌،  از  یک  سو،  و  از  دیگر  سو  افتخار  تو خالی ‌کردن  به  پدران  و  نیاکان‌،  و  لاف  زدن  بدانچه ‌که  پدران  و  نیاکان  بر  آن  بوده‌اند  و  بدان  باور  داشته‌اند‌،  اینها  دست  به  دست  هم  داده‌اند  و  ایشان  را  از  اقرار  و  اعتراف  به  پیغمبری  محمـد  صلی الله علیه و سلم   بازداشته‌اند.  و  امّا  کسانی‌که  با  سرعت  به  سوی  اسلام  دویدند  و  در  پذیرش  آن  بر  دیگران  سبقت‌ گرفتند  همچو‌ن  سدها  و  مانعهائی‌که  بزرگان  و  سران  را  از  اسلام  بازداشته  است‌،  ایشان  را  بازنداشته  است‌.

این هوا  و  هوس  و آرزو پرستی  است‌که  بزرگان  و  سران  متکبر را  برآن  داشته  است  خود  را  بزرگ‌تر و  والاتر از  آن  ببینند که  به  حق  و  حقــیقت  اعتراف ‌کنند،  و  صدای  فطرت  را  بشنوند،  و  در  برابر  حجت  و  برهان  تسلیم  گردند  و کرنش ببرند.  این  چیزها  است‌که  ایشان  را  بر  آن  می‌داردکه  سرکشی  و  روی‌گردانی  در  پیش‌ گیرند،  و  عذرها  بتراشند  و  بیاورند،  و  ادعاهای  باطلی  بر  ضد  حق  و  اهل  حق  داشته  باشند.  آنان  هرگز  مسلمان  نمی‌گردند چون  راه  خطـا  می‌پویند.  ایشان  خود  را  محور  زندگی  به  طورکلی  قرار  مـی‌دهند.  ییرامون  این  محور  می‌چرخند،  و  می‌خـواهندکه  زندگی  را  نیز  پیرامون  آن  بچرخانند  و  بگردانند:

(وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هَذَا إِفْكٌ قَدِيمٌ (11).

    چون  خودشان  به  وسیله‌ي  آن  هدایت  و  راهیاب  نشده‌اند،  می‌گویند:  ایـن  همان  دروغهای  قدیمی  است  (‌و  از  افسانه‌های  کهن  فراهم  آمده  است!)‌‌.

قطعاً  باید  چنین  باشد!  وقتی‌که  آنان  به  حق  دستیابی  پیدا  نکرده‌اند  و  بدان  راه  نیافته‌اند  و  اعتراف  نکرده‌اند،  باید  در  حق  عیبی  باشد،  چون  جائز  نیست‌که  ایشان  به  خطا  روند  و  اشتباه  بکنند!  آخر  آنان  از  دیدگاه  خودشان  مقدس  و  معصوم  هستند  و  به  خطا  نـمی‌روند  و  اشتباه  نمی‌کنند،  و  می‌خو‌اهند  به  عامّه‌ي  مردمان  هم  همین  مقدس  و  معصوم  بودن  و  به  خطا  نرفتن  و  اشتباه  نکردن  را  الهام  کنند  و پیام ‌دارند  .

این  چرخش  وگردش  پیرامون  مساله‌ي  وحی و  رسالت  را  خاتمه  می‌دهد  با  اشاره‌ي  به‌کتاب  موسی‌،  و  این‌که  این  قرآن  چنین‌کتابی  را  تصدیق  می‌کند  -‌همان‌گونه‌که  قبلا  در  شهادت  و گواهـی  شاهد  و گواهی  از  بنی‏اسرائیل  اشارت  رفت‌:

 (وَمِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَى إِمَاماً وَرَحْمَةً وَهَذَا كِتَابٌ مُّصَدِّقٌ لِّسَاناً عَرَبِيّاً لِّيُنذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُو