غیب  است  و  من  غیب  نمی‌دانم‌)‌.  من  جز از  چیزی  که  به  من  وحی  می‌شود  پیروی  نمی‌کنم‌،  و  من  جز  بیم‌دهنده‌ي  آشکاری  نیستم‌.

پیغمبر صلی الله علیه و سلم   نخستین  فرستاده‌ي  خدا  نیست‌.  پیغمبرانی  پیش  از  او  آمده‌اند.  کار  و  بار  او  بسان‌کار  و  بار  ایشان  است‌.  او  نوبر  پیغمبران  نیست‌.  او  انسانی  است  و  یزدان  می‌دانسته  است‌که  او  شایان  رسالت  است‌،  و  این  است  که  بدو  وحی  می کند.  او  هم  آشکارا  چیزی  را  بیان  می‌دارد که  بدان  دستور  داده  می‌شود.  این  سرشت  رسالت  و  جوهره‌ي  آن  است  .  .  .  پیغمبر وقتی‌ که  دلش  تماس  پیدا  می‌کند  از  پروردگارش  دلیلی  نمی‌طلبد،  و  برای  خود  چیزی  نمی‌خواهد.  بلکه  راه  خود  را  درپیش  می‏‎گیرد  و  آن  را  می‌سپرد.  رسالت  پروردگارش  را  تبلیغ  می‌کند  و  می‌رساند،  آن گونه‌که  بدو  وحی  شده  است‌: 

(وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ). 

و  نمی‌دانم  (‌در  دنیا)  خداوند  با  من  چه  می‌کند،  و  با  شما  چه  خواهد  کرد.  (‌آیا  سرنوشت  من  و  شما  در  همین  دنیا  چگونه  خواهد  بود؟  زندگی  چگونه  خواهد  گذشت؟  مـن  پیش  از  شما  و  یا  شما  پیش  از  من  می‌میرید؟  من  ایمان  آوردن  همه‌ي  شما  و  یا  اکثر  شما  را  می‌بینم  و  یا  نمی‌بینم‌؟  

 لحظه‌ها  و  روزها  و  هفته‌ها  و  ماه‌ها  و  سالهای  آینده غیب  است  و  من  غیب  نمی‌دانم‌)‌.  من  جز  از  چیزی  که  به  من  وحی  می‌شود  پیروی  نمی‌کنم‌.

پیغمبر صلی الله علیه و سلم   رسالت  خود  را  ادامه  نمی‌دهد  و  به  پیش  نمی‏برد  بدان  علت‌که  غیب  را  می‌داند،  یا  بدان  خاطرکه  او  آگاهی  پیدا  می‌کند  بر  هر  آنچه ‌کارش  و کار  قومش  بدان  می‌انجامد،  و  فرجام  رسالتی‌که  آن  را  به  مردمان  مژده  می‌دهد  چه  خواهد  شد.  بلکه  او به پیش  می‌رود  مطابق  اشاره‌ای ‌که  بدان  شده  است‌،  و  موافق  با  رهنمودی‌ که  بد‌ان ‌گشته  است‌.  در  حالی‌که  به  پروردگارش  یقین  و  اطمینان  دارد،  و  تسلیم  اراده  و  مشیت  او  است‌،  و  مطیع  رهنمود  و  رهنمونش  می‏‎باشد.  گامهایش  را  آنجا  می‌گذارد که  خدا  او  را  بدانجا  امر  و  رهنمودکرده  است  وکشانده  است‌.  غیب  بر  سر  راه  او  است  و  مجهول  و  نامعلوم  است‌.  راز  غیب  را  خدا  می‌داند  و  بس.  او  به راز  نهان  در  پس  پرده‌ي  غیب  چشم  نمی‌دوزد،  زیرا  دل  مطمئنی  دارد،  و  ادبی ‌که  با  خدا  دارد  او  را  از  چشم  دوختن  به  غیر  آنچه  بدو  نـموده  شده  است  وگفته  آمده  است  دوری  می‌گزیند.  او  همیشه  درکنار  حدود  و  ثغور خود  و  حدود  و ثغور وظیفه‌ي  خود  می‌ا‌یستد:

 (وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (9).

من  جز  بیم‌دهنده‌ي  آشکاری  نیستم‌.

این  ادب  به  خدا رسیدگان  است‌.  این  آرامش  عارفان  است‌.  در  آن  به  پیغمبر  خدا   صلی الله علیه و سلم  اقتداء  می‌کنند  و  از  او  پیروی  می‌نمایند  و  به  دعوت  خود  برای  خدا  ادامه  می‌دهند.  مردمان  را به  سوی  یزدان  فرامی‌خوانند  نه  بدان  خاطرکه  سرانجام  دعوت  را  می‌دانند،  یا  از  آینده‌ي  آن  خبر  دارند،  و  یا  این‌که  از  این  دعوت‌کم  یا  زیاد  مالک  چیزی  هستند.  ولیکن  چون  این  وظیفه‌ي  ایشان  است  و  این  بس  است‌.  آنان  از  پروردگار  خود  دلیل  و  برهانی  نمی‌طلبند،  چه  دلیل  و  برهانشان  در  دل  خودشان  است‌.  بر‌ای  خویشتن  هم  ویژگی  و  خـصوصیتی  نمی‌طلبند،  چه  ویژگی  و  خصوصیت  ایشان  این  است‌که  

یزدان  آنان  را  برگزیده  است  و  انتخاب  فرموده  است‌.  آنان  از  خطـ  سیر  دقیق  و  باریکی‌که  خدا  برایشان‌کشیده  است‌،  و  در  آن  جایگاه‌های  پاهایشان  را  در  طول  راه  ترسیم‌کرده  است‌،  تجاوز  نمی‌کنند  و  درنمیگذ‌رند  .  .  .  آنگاه  ایشان  را  با  شاهد  و گو‌اه  نزدیکی  آشنا  می‌سازد،  شاهد  و  گو‌اه  نزدیک ‌که  شهادت  و گواهیش  ارزش  خاص  خود  را  دارد،  چون  از  زمره‌ي  اهل‌کتابی  است‌که  سرشت  فرو  فرستاده  را  خوب  می‌دانند:

(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَكَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (10) . 

بگو:  به  من  خبر  دهید  اگر  این  قرآن  از  سوی  خدا  باشد  و  شما  بدان  ایمان  نیاورید،  و  کسانی  از  بنی‌اسرائیل  بر  همچون  کتابی  گواهی  دهند  و  ایمان  بیاورند،  و  شما  تکبر  بورزید  (‌و  خویشتن  را  بزرگتر  از  این  بدانید  که  از  آن  پیروی  کنید،  آیا  شما  به  خود  ظلم  نمی‌کنید؟‌)‌.  بی‏گمان  خداوند  ظالمان  را  (‌به  سوی  خیر  و  به  راه  سعادت‌)  رهنمود  نمی‌سازد.  (‌ظالمانی  که  راستای  راه  حق  را  می‌بینند  و  آن  را  در  پیش  نمی‌گیرند)‌.

چه  بسا  این  امر،  واقعیت  حال  باشد،  و  مراد  فردی  یا  جمعی  از  بنی‏اسرائیل  بوده‌،  و  دانسته  باشد  یا  دانسته  باشند  که  سرشت  این  قرآن  همان  سرشت‌کتابهای  نازل  شده  از  سوی  یزدان  است‌. به حکم  آن‌که  همچون‌کسی  یا  همچون ‌کسانی  با  سرشت  تورات  آشنا  بوده  یا  آشنا  بوده‌اند،  ایمان  آورده  یا  ایمان  آورده‌اند.  روایتهای  متعددی  ذکرگردیده  است‌که  بیانگر  این  هستند  این  آیه  در  باره  عبدالله  پسر  سلام  نازل  شده  است‌.  امّا  این  سوره  مکی  است‌،  و  عبدالله  پسر  سلام  در  مدینه  مسلمان  گردیده  است‌.  روایت  هم  شده  است‌که  این  آیه  مدنی  است  تا  تاکید  بر  نزول  آن  در  باره  عبدالله رضی الله عنه  باشد.  همچنین  روایت  هم  شده  است‌که  این  آیه  مکی  است  و  در  باره  او  نازل  نگردیده  است‌.

چه‌بسا  اشاره  به  واقعه‌ي  دیگری  در  خود  مکه  باشد.  چه  بعضی  از  اهل‌کتاب  -  هرچند  هم‌کم  بوده‌اند  -  در  دوران مکی  ایمان  آورده‌اند.

ایمان  آنان  که  اهل‌کتاب  بوده‌اند‌،  در  میان  مشرکان  بیسواد،  ارزش  و  دلالت  خود  را  داشته  است‌.  بدین  خاطر  قرآن  به  ذکر  آن  در  موارد  متعددی  پرداخته  است‌،  و  آن  را  رو  در  روی  مشرکانی‌ گفته  است ‌که  بدون  علم  و  دانش‌،  و  بدون  هدایت  و  رهنمون‌،  و  بدون‌کتاب  روشنگری‌،  به  تکذیب  می‌پرداختند.

(قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ...).

بگو:  به  من  خبر  دهید  اگر  این  قرآن  از  سوی  خدا  باشد  ...  ...  تا  آخر  .  .  .

بیشتر  مراد  سست  و  لرزان ‌کردن  اصرار  و  پافشاری  و  عناد  و  دشمنانگی  موجود  در  دل  و  درون  اهالی  مکه‌،  و  برانگیختن  ترس  و  هراس  در  دل  و  درونهایشان  و  تقویت  پرهیز  از  ادامه‌ي  تکذیبشان  است  .  .  .  ایشان  وقتی  که  درنظر  بگیرند  چه  بسا  واقعاً  این  قرآن  از  سوی  خدا  فروفرستاده  شده  باشد  همـان‌گونه‌که  محمّد  می‌گوید،  در  این  صورت  فرجام  بدی  در  انتظار  خواهد  بود.  برای  ایشان  بهتر  است‌که  احتیاط  لازم  برای  این  فرض  را  بنمایند،  فرضی‌که  چه  بسا  درست  باشد،  و  هرآنچه  ایشان  را  