 بـی‌چیز  و  بیچاره  شده‌ایم‌)‌.

امّا  لطف  و  فضل  خدا  ایشان  را  دربر  می‏‎گیرد  و  بدانـان  ثـمرات و  غلات  می‌دهد،  و  به‌گیاهک  اجازه  می‌دهد  نقش  خود  را  ایفاء  و  اجراء  بکند،  و کو چ خود  را  تکمیل  نماید.  این‌ کوچ  هم  درست  همان‌کو‌چی  است‌که  سلولی  آن  را  طی  می‌کندکه  پرت  می‌گردد  و  جهانیده  می‌شود  ...  این  هم  شکلی  از  اشکال  حیاتی  است‌که  قدرت  خدا  آن  را  ایجاد  می‌کند  و  بدان  رعایت  و  عنایت  می‌نماید  و  آن  را  محافظت  می‌کند  و  می‌پاید.

پس  چه  غرابتی  در  پیدایش  و آفرینش  دوم  است‌،  وقتی  که  پیدایش  و  آفرینش  اول  این  چنین  است‌؟‌..

*
 ( أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ ؟ أَأَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ ؟ لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلا تَشْكُرُونَ ).
آیا  هیچ  در  باره  آبی  که  می‌نوشید  اندیشیده‌اید؟  آیا  شما  آب  را  از  ابر  پائین  می‌آورید،  یا  ما  آن  را  فرود  می‌آوریم‌؟  اگر  ما  بخواهیم  این  آب  (‌شیرین  و  گوارا)  را  تلخ  و  شور  میگردانیم‌،  پس  چرا  نباید  سپاسگزاری  کنید؟‌.

این  آب‌،  اصل  و  اساس  حیات  است‌.  عنصر  بنیادین  حیات  است‌،  عنصری‌که  حیات  جز  با  آن  پدید  نمی‌آید  آن‌گو‌نه‌که  خدا  مقرر  فرموده  است‌. آیا نقش انسان در پیدایش آب  چیست‌؟  نقش  انسان  در  پیدایش  آب  این  است‌که  آن  را  می‌نوشد.  امّا  آن‌ کسی ‌که  آب  را  از  عناصر و  موادش  ساخته  است  و  پدید  آورده  است‌،  وآن  کسی‌که  آب  را  از ابرهایش  پـائین  آورده  است  و  بارانده  است‌،  او  یزدان  سبحان  است‌.  او  است‌که  مقدر  و  مقرر  فرموده  است  آب  شیرپن  باشد.

(  لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا )٠

اگر  ما  بخواهیم  این  آب  (‌شیرین  و  گوارا)  را  تلخ  و  شور  می‌گردانیم‌.

اگر آب‌،  شور  بود،‌گوارا  نمی‌شد،  و  حیاتی  را  پدید  نـمی‌آورد.  پس ‌آیا  لطف ‌و فضل  خدارا سپاسگزاری  نمی‌کنید،  خدائی‌که  مشیت  خـود  را  آن‌گونه  به  مرحله اجراء  درآورده  است‌که  آب  شیرین  وگو‌ارا  باشد؟

چیزی‌که  پیش  از  هر  چیز  با  مخاطبان  در  باره  آن  سخن  می‌رود،  آبی  است‌که  از  ابرها  پائین  می‌آید  و می‌بارد،  بدین  صورت  مستقیم  و  بدون  واسطه‌ای‌که  هست  و  ماده  زندگانیشان  و  مورد  توجهشان  است‌،  و  سخن ‌گفتن  از  آن  دل  و  درونشان  را  به  تکان  درمی‌آورد.  قصائد  و  اشعا‌ر مردمان  آب  را  جاودانه‌ کرده  است  ...   از  ارزش  آب  با  پیشرفت  تمدن  انسانها کاسته  نشده  است‌،  بلکه  ارزش  آب  چند  برابر گردیده  است‌.کسانی‌که  با  علم  سر  و كار  دارند  و  می‌کوشند  پیدایش  اولیه  آب  را  تعبیر  و  تفسیرکنند،  آنان  ارزش  این  رخداد  را  از  دیگران  بهتر  می‌دانند.  آب  هم  مورد  توجه  صحرانشینان  در  صحرا  است‌،  و  هم  مورد  توجه  دانشمندانی  است‌که  سرگرم  پژوهشها  هستند.

*
(أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ ؟ أَأَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِلْمُقْوِينَ ؟  )‌.

آیا  هیچ  در  باره  آتشی  که  برمی‌افروزید،  اندیشیده‌ایـد؟  آیا  شما، در آغاز این  آتش را پدیدار  کرده‌اید،  یا  این  که  ما  پدیدآورندگان  آن  هستیم‌؟  ما  آن  را  وسیله  یادآوری  (‌قدرت  خدا)  و  وسیله  زندگی  اقویاء  و  فقراء  نموده‌ایم‌. 

 کشف  آتش  توسط  انسان‌،  رخداد  بزرگی  در  زندگانیش  بود.  چه  بسا  این  رخداد  بزرگ‌ترین  حادثه‌ای  بودکه  تمدن  انسان  از  آن  آغازگردیده  است‌.  ولیکن  بر  اثر  خوی‌ گرفتن  بدان  و  تکرار  آن  درگذشت  زمان‌،  یک‌کار  عادی  شده  است‌،  و  دیگر  جلب  توجه  نمی‌کند،  و  مایه  شگف  نمی‌شود  ...   انسان‌آتش  را  برمی‌افروزد  و آن  را  روشن  می‌کند،  امّا  چه‌ کسی‌ افروزینه  آن  را  پدید  آورده  است‌؟  چه‌کسی  درختی  را  خلق‌کرده  است‌که  آتش  با  آن  روشن  می‌شود؟  سخن  ازکشت  و زرع  رفت‌،  درخت  هم  از جمله ‌کشت  و  زرع  است  ...   امّا ذکر  «‌شجرتها»  یعنی  درخت  آن‌،  یادآور  چیز  دیگری  است‌.  عربها  شـاخه  درختی  را  به  شاخه  درخت  دیگری  می‌مالیدند  و  با  آنها  آتش  برمی‌افروختند.  به  همان  شیوه  و  روش  ابتدائی‌ای ‌که  تاکون  هنوز که  هنوز  است  در  محیطهای  ابتدائی  مستعمل  است  و کاربرد  دارد.  این  امر  نمایان‌تر  از  هر  چیز  برایشان  و  نزدیک‌تر  از  هر  چیز  به  ذهنشان  و  آزموده‌های  معلوم  و  هو‌یدایشان  بود.  امّا  معجزه  آتش  و  راز  آن  برای  فرزانگان  پژوهشگر،  جایگاه  ویژه  خود  را  برای  پژوهش  و  نگرش  و  دقت  و  کنجکاوی  دارد. [9] به  مناسبت  یاد  آتش‌،  روند  قرآنی  به  آتش  آخرت  اشاره  می‌کند:

(نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً )  .

ما  آن  را  وسیله  یادآوری  نموده‌ایم‌.پاسخی  است‌که  در  آن  برحذر  داشتن  و  بیم  دادن  جلوه‌گر  است‌.  در  آن  به  طمع  انداختن  و  تشویق  و  ترغیب‌کردن  پدیدار  است‌.  راه‌های  د‌ل  را  می‏‎گیرد،  و  تارهای  آن  را  دست  می‌کشد  و  به  نغمه  می‌اندازد.  شنوندگان  را  متوجه  می‌سازد  و  بدیشان  می‌فهماندکه  کار  و  بار  بزرگتر  و  سترگ‌تر  ازگفته‌های  ناچيز  آنان  است‌،  و  فـراتر  از  ادعاهای  بیهوده  و  پوچ  ایشان  است‌.  کار  و  بار  در  دل  و  درون  دعوت‌کننده‌ي  به  سوی  یزدان‌،  بزرگتر  و  ژرف‌تر  از  چیزی  است‌که  احساس  می‌کنند  و  بدان  پی  می‏‎برند.  با  ایشان  چندگامی  به  جلو  برمی‏دارد  و  در  نقد  و  بررسی  مساله  -‌مساله‌ي  وحی  -‌با  ایشان  جلو  می‌رود،  و  از  زاویه‌ي  دیگری‌که  زاویه‌ي  واقعیت  دیدنی  است  با  آنان  همگام  و  همراه  می‏‎گردد.  آخر  آنان  چرا کار  و  بار  وحی  و  رسالت  را  انکار  می‌کنند؟  چرا  آنان  در  تهمت  سحر  یا  تهمت  به  هم  بافتن  و  از  پیش  خود  ساختن  شتاب  می‌ورزند؟  در  این‌کار  و  بار،  چیز  غریبی  یا  عجیبی  نیست  و  جای  شـگفت  و  شگرفی  نمی‌باشد:

(قُلْ مَا كُنتُ بِدْعاً مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (9).

بگو:  من  نوبر  پیغمبران  و  نخستین  فرد  ایشان  نیستم  (‌و  چیزی  را  با  خود  نیاورده‌ام  که  کسی  پیش  از  من  آن  را  نیاورده  باشد.  بلکه  پیغمبران  بیشماری  پـیش  از  من  آمده‌انـد  و  توحید  و  مکارم  اخلاق  را  به  انسانها  رسانده‌اند  و  من  آخرین  فرد  آنـان  و  ادامه‌دهنده‌ي  خـط سیر  ایشانم‌)  و  نمی‌دانم  (‌در  دنیا)  خداوند  با  من  چه  می‌کند،  و با شما  چه  خواهد  کرد.(‌آیا سرنوشت  من  و  شما  درهمین  دنیا  چگونه  خواهد  بود؟  زندگی  چگونه  خواهد  گذشت؟  من  پیش  از  شما  و  یا  شما  پیش  از  مـن  می‌میرید؟  من  ایمان  آوردن  همه‌ي  شما  و  یا  اکثر  شما  را  می‌بینم  و  یا  نمی‌بینم‌؟  لحظه‌ها  و  روزها  و  هفته‌ها  و  ماه‌ها  و  سالهای  آینده  