  به  وجود  بیاورد  همسان‌ کسانی‌ که  می‌میرند،  تا  آن  زمان‌ که  پایان  مقرر  این  زندگی  دنیوی  و  سررسید  معین  آن  است  ...   هنگامی‌که  پایان  مقرر و  سررسید  مشخص  دنیا  فرا رسید،  آن  وقت  پیدایش  و  آفرینش  جهان  اخروی  سر می‌رسد:

(وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لا تَعْلَمُونَ )‌.

و  (‌سرانجام‌)  شما  را  در  جهانی  که  نـمی‌دانید  آفرینش  تازه  ببخشیم‌.

شما  را  پدیدار  می‌کنیم  و  آفرینش  می‌بخشیم  در  آن  جهانی‌که  پنهان  و  نـاشناخته  است‌،  و  انسانها  از  آن  چیزی  نمی‌دانند  مگر  آن  مقداری  راکه  یزدان  در  باره  آن  بدیشان  خبر  می‌دهد  و  از  آن  آگاهشان  می‌گرداند‌.  وقتی‌ که  مرگ  همگان  و  مرگ  جهان  صورت ‌گرفت‌،  پیدایش  و  آفرینش  تکامل  پیدا  می‌کند  و  به  تمام  و کمال  خود  می‌رسد،  و  قافله  انسانها  به  مقر  و  جایگاه  سرمدی  و  اصلی  خود  می‌رسد.

این  پیدایش  و  آفرینش  دوم  است‌.

(وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الأولَى فَلَوْلا تَذَكَّرُونَ )  .

  شما  که  پپدایش  نخستین  (‌این  جهان  را  دیده‌اید،  و  آن  را  لمس  و  اوضاع  آن  را)  دانسته‌اید،  پس  چرا  یادآور  نمی‌گردید  (‌و  آفرینش  جهان  دیگر  را  بر  آفرینش  این  جهان  قیاس  نمی‌کنید؟‌)‌.

پیدایش  و  آفرینش  آن  جـهان  نزدیک  به  پیدایش  و  آفرینش  این  جهان  است‌.  در  پیدایـش  و  آفرینش  جهان  دیگر  هیچ‌گونه  غرابت  و  شگفتی  نیست‌.  آن  جهان  را  قیاس  از  این  جهان  بگیر.

با  این  سادگی  و  بدین  آسانی‌،  قرآن  داستان  پیدایش  و  آفرینش  نخستین  و  پیدایش  و  آفرینش  واپسین  را  بیان  می‌دارد.  و  با  این  سادگی  و  بدین  آسانی‌،  فطرت  را  جلو  منطقی  نگاه  می‌داردکه  آن  را  درک  و  فهم  می‌کند  و  می‌شناسد،  و  نمی‌تواند  در  باره  آن  به  جدال  و  ستیز  بپردازد.  زیرا  این  منطق  از  بدیهیات  و  مسلمات  خود  فطرت  برگرفته  شده  است‌،  و  از  مشاهدات  انسانها  در  زندگی  نزدیکشان  تهیه  دیده  شده  است‌،  و  هیچ‌گونه  پیچیدگي  در  آن  نیست  و  خارج  از  محیط  زندگی  مردمان  نمی‏باشد.  فلسفه‌بافی  نیز  نبوده  تا  ذهن  و  عقل  انسان  را  خسته  و  درمانده‌ گرداند  و  به  رنج  و  زحمت  اندازد،  و  به  وجدان  نرسد  و  وجدان  از  آن  بی‏خبر  بماند  ...  این  شیوه  یزدان  است‌،  یزدانی‌که  هستی‌بخش  جهان  و  آفریدگار  انسان  و  نازل‌کننده  قرآن  است  ... 

*
قرآن  دیگر باره  ساده  و  آسان  دلهای  مردمان  را  به  سوی  کار  معلوم  و  مانوس  برای  ایشان  جلب  می‌کند،  و  به  کاری  توجهشان  می‌دهد  که  در  مشاهدات  زندگیشان  مکرر  اتفاق  می‌افتد.  تا  دست  خدا  را  در  آن‌کار  به  مردمان  بنماید،  و  ایشان  را  بر  معجزه‌ای  مطلع  نمایدکه  در  حضـورشان  و  در  جلو  چشمانشان  روی  می‌دهد  و  اتفاق  می‌افتد،  در  حالی‌که  آنان  از  آن  غافل  و  بی‌خبرند: 

 (أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ ؟ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ؟لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا. فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ :إِنَّا لَمُغْرَمُونَ .بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ)‌. 

آیا  هیچ  در  باره  آنچه  کشت  می‌کنید  اندیشیده‌اید؟  آیا  شما  آن  را  می‌رویانید،  یا  ما  می‌رویانیم‌؟  اگر  بخواهیم  کشتزار  را  به  گیاه  خشک  و  پرپر شده‌ای  تبدیل  می‌گردانیم‌،  به  گونه‌ای  که  شما  از  آن  در  شگفت  بمانید،  (‌و  حیران و اندوهناک خواهید شد و  می‌گوئید:‌)  ما  واقعاً  زیانمندیم‌! بلکه  ما  به  کلی  بی‌نصیب  و  بی‌بهره  (‌از  رزق  و  روزی‌)  هستیم‌! (‌آخـر  چیزی  برای  ما  نمانده  است  و  بی‌چیز  و  بیچاره  شده‌ایم‌)‌.

این‌ کشت  و  زرعی‌که  در  حضـور  خودشان  می‌روید  و  رشد  می‌کند  و  غلات  و  محصولات  خود  را  می‌دهد،  آیا  آنان  چه  نقشی  در  آن  دارند‌؟  آنـان  زمین  را  شخم  می‌زنند  و  دانه‌ها  و  بذرهائی  را  در  آن  می‌افشانند که  خدا  آنها  را  ساخته  است‌.  سپس  نقش  ایشان  به  پایان  می‌آید،  و  این  دست  قدرت  یزدان  جهان  است  که  به  عمل  اعجازانگیز  و  خارق‌العاده  عجیب  خود  می‌پردازد.  دانه  یا  بذر  راه  خود  را  در  پیش  می‌گیرد  تا  همسان  و  همگون  خود  را  برگشت  دهد  و  تولید کند.  این  دانه  یا  بذر  راه  خود  را  می‌آغازد  و  به  حرکت  خود  در  این  راه  ادامه  می‌دهد،  بسان  فرد  خردمند  فرزانه  آگاهی  که  مراحل  راه  را  بداند! این  دانه  یا  بذر  به  خطا  نمی‌رود  و  اشتباه  نمی‌کند،  آن‌گونه‌ که  انسان  درکار  خود  به  خطا  می‌رود.  این  دانه  یا  بذر  از  راه  خود  منحرف  نمی‌شود  و  به‌ کژراهه  نمی‌افتد،  و  هدف  معین  خود  راگم  نمی‌کند! این  دست  قدرت  یزدان  است‌که‌ گامهای  این  دانه  یا  بذر  را  در  طول  راه  می‌پاید  و  از  خطا  و  اشتباه  مصون  می‌نماید  ...   در کوچ  شگفتی ‌که  عقل  و  خرد  آن  را  تصدیق  نمی‌کرد  و  باور  نمی‌داشت‌،  و  خیال  آن  را  به  تصور  درنمی‌آورد،  اگر  این‌کوچ  عملاً  روی  نمی‌داد  و  روی  ندهد  و  هر  انسانی  به  شکلی  از  اشکال  و  به  نوعی  از  انواع  آن  را  نبیند  ...   آخر کدام  عقل  و  خرد  تصور  می‌کردکه  دانه گندمی  مثلاً  در  آن  این  چوب  و  این  برگ،  و  این  خوشه‌،  و  این  همه  دانه‌های  زیاد،  پنهان  و  نهان  است‌؟‌! یا  این‌که‌ کدام  عقل  و  خرد  است‌که  خیالش  به  تصور  این  چیز  عجیب  برسد،  اگر  وقوع  آن  را  بامدادان  و  شامگاهان  در  حضـور  خود  نمی‌دید؟  و  اگر  این  داستان  در  برابر  دیده‌ها  وگو‌شهای  جملگی  مردمان  تکرار  نمی‌کردید  و  مکرر  وقوع  پیدا  نمی‌کرد؟  کدام  انسان  می‌تواند  ادعاء  کند  که  او کاری  در  این  چیز  شگفـت‌انگیز  جز  شخم  زدن  و  بذرافشانی ‌کردن  دانه‌هائی  که  خدا  آنها  را  ساخته  است‌ کرده  است‌؟

مردمان  می‌گویند:‌کاشته‌ایم!!! در  حالی‌که  آنان  از  شخم  زدن  و  تخم  افشانی  کردن  تجاوز  نکرده‌اند.  ولی  داستان  شگفـتی‌که  هر  دانه‌ای  و  هر  بذری‌گویای  آن  است‌،  و  هر  معجزه  و  خارق‌العاده‌ای‌که  از  دل  دانه  و  بذر  برمی‌دمد  و  می‌روید  و  رشد  می‌کند  و  می‌بالد  و  بالا  می‌رود،  همه  و  همه  سـاختار  آفریدگار کشاورز  است‌.  اگر  خـدا  می‌خواست  چنین  کوچک  آغاز  نمی‌شد،  و  اگر  خدا  می‌خـواست  داستانش  کامل  نمی‌گردید،  و  اگر  خدا  می‌خواست  آن  را  خشک  و  پرپر  می‌کرد  پيش  از  آن‌که  به  بار  بنشیند  و  ثمره  خود  را  ببخشد  این  دانه  و  بذر  با  مشیت  و  اراده  خدا کوچ  خود  را  از  آغاز  تا  به  انجام  طی  می‌کند  و  می‌سپرد! اگر  این‌کار  اتفاق  می‌افتاد  و  دانه  می‌خشکید  و  به  بار  نمی‌نشست  و  فرایند  نمی‌داد،  مردمان  سخن  را  می‌آراستند وآن  را گوناگون  می‌کردند  و  می‌گفتند:
« إِنَّا لَمُغْرَمُونَ »  .
ما  واقعاً  زیانمندیم‌!.
ما  زیانبار  و  زیان‌خورده  هستیم‌.
( بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ).
بلکه  ما  به  کلی  بی‌نصیب  و  بـی‌بهره  (‌از  رزق  و  روزی‌)  هستیم‌! (‌آخر  چیزی  برای  ما  نمانده  است  و 