ی‌کنندکه  در  زندگی  با  آنها  سر  و كار  ندارند  و  جدای  از  زندگانی  روزمره  ایشانند،  و  از  پدیده‌های  جهانی  نزدیک  بدیشان  و  شناخته  شده  برایشان  نمی‏‎باشند  ...   قران  مردمان  را  در  فلسفه‌های  پیچیده  و  دور  از  ذهن‌،  یا  در  مشکلات  دشوار  عقلانی‌،  و  یا  در  مسائل  علمی‌ای‌که  هرکسی  نمی‌تواند  انها  را  درک  و  فهم‌ کند، ‌گیر  نمی‌اندازد  و  ویلان  و  حیران  نمی‌سازد  ...   تا  بدین  وسیله  در  اندرونشان  عقیده‌ای  ایجادکند  و  باوری  به  وجود  اورد،  و  جهان‌بینی  استوار  بر  همـچون  عقیده‌ای  را  بدیشان  ارمغان  دارد،  جهان‌بینی‌ای‌ که  در  پرتو  آن  به  هستی  و  زندگی  بنگرند  و روزگارخو‌د  را  با  آن  بسر  برند.

خودشان  ساخته  و  پرداخته  یزدانند،  و  پدیده‌های  جهان  پیرامونشان  نیز  با  قدرت  یزدان  از  نیستی  به  هستی  آمده  است‌.  معجزه  در  هر  چیزی  نهفته  است‌که  دست  خدا  آن  را  آفریده  است‌.  این  قرآن  هم  قرآن  خدا  است‌.  کسی‌که  مردمان  را  به  سوی  این  معجزات  نهفته  در  وجود  خودشان‌،  و  پراکنده  در  جهان  پیرامونشان  فرامیخـواند،  هم  او  است  که  ایشان  را  بدین  خارق‌العاده‌ها  و  معجزه‌های  معلوم  و  مانوس  برایشان  فرامی‌خواند‌،  خارق‌العاده‌ها  و  معجزه‌هائی‌که  آنها  را  می‏بینند  ولی  حقیقت  اعجاز  را  در  آنها  احساس  نمی‌کنند.  زیرا  به  سبب  طول  الفت  و  انس  بدانها  از  موارد  اعجاز  موجود  در  آنها  غافل  گردیده‌اند  و  بی‏خبر  مانده‌اند.  یزدان  سبحان  مردمان  را  به  سوی  چنین  چیزهائی  فرا می‌خو‌اند  تا  چشمهایشان  را  رو  بدانها  بازگرداند،  و  چشـمانشان  راز  بزرگ  و  هولناک  نهان  در  یکایک  آنها  را  ببینند،  راز  قدرت  نوآفرین  زیبانگار،  راز  یگانه  منحصر  به  فرد،  و  راز  خدای  ازلی‌ای‌ که  در  وجود  خودشان  بدان  سان  عمل  می‌کند  و  دست  اندرکار  است‌که  در  جهان  هستی  پیرامونشان  عمل  می‌کند  و  دست  اندرکار  است‌.  خدائی  که  دلائل  ایمان  را  و  براهین  عقیده  را  در  وجودشان  پراکنده  می‌دارد،  یا  به  تعبیر  دقیق‌تری  دلائل  ایمان  و  براهین  عقیده  را  در  فطرتشان  بیدار  می‌گرداند.
روند  قرآنی  برابر  همچو‌ن  برنامه‌ای  در  این  مرحله  این  سوره  حرکت  می‌کند  و  به  پیش  می‌رود،  و  نشانه‌های  قدرت  آفریدگار  زیبانگار  در  هستی  خودشان  را  بدیشان  نشان  می‌دهد،  و  آن  نشانه‌ها  را  همچنین  درگشت  و  زرعی‌که  با  آن  سر  و كار  دارند،  و  در  آبـی‌که  آن  را  می‌نوشند،  و  در  آتشی‌که  آن  را  برمی‌افروزند،  بدیشان  ارائه  می‌دهد.  اینها  هم  ساده‌ترین  چیزهائی  هستندکه  در  زندگانی  معمولی  خود  با  آنها  سر  و كار  دارند  و  دیدگانشان  آنها  را  می‏بینند.  به  همین  شیوه  و  به  همین  سادگی  لحظه  پایانی  را  برایشان  به  تصـویر  می‌کشد،  پایان  زندگی  آنان  بر  این  زمین‌که  سرآغاز  زندگی  ایشان  در  جهان  دیگر  است‌.  لحظه‌ای  را  برایشان  به  تصویر  می‌کشدکه  یکایک  مردمان  با  آن  روبرو  می‌گردند،  آن  لحظه‌ای‌که  هر  مکر  و  نیرنگی  و  هر  چاره‌جـوئی  و  چاره‌سازی‌ای  در  آن  به  پایان می‌آید  و  به  نهایت  می‌رسد،  و  زنده‌ها  رویاروی  می‌شوند  با  قدرت  مطلق  متصرف  درکار  و  بار  جهان  و  جهانیان‌،  رویاروی  شدنی‌که  فیصله‌بخش  و  خاتمه‌دهنده  است‌،  و  تلاش  و  کوششی  و  فرصت  و  مهلتی  در  آن  برای  انسان  نمی‌ماند! هنگامه‌ای  است‌که  در  آن  همه  روبندها  و  سرپوشها  فرومی‌افتد،  و  همه  معذرتها  و  بهانه‌جوئیها  و  علت‌تراشیها،  باطل  و  پوچ  می‌شود!

شیوه  قرآن  در  مخاطب  قرار  دادن  فطرت  بشری،  خودش  بر  سرچشمه  خودش  دلالت  می‌کند  ...   سرچشمه  قرآن  یزدان  است‌که  سرچشمه‌کل  جهان  است‌.  شیوه  ساختار  قرآن  همان  شیوه ساختار  جهان  است‌.  از  ساده‌ترين  مواد  جهان  پیچیده‌ترین  اقسام  پدیده‌ها  پدیدار  می‌آید  و  بزرگ‌ترین  آفریده‌ها  ساخته  می‌شود  ... گمان  مـی‌رود  که  اتم  ماده  بنیان  جهان  است‌،  وگمان  می‌رود  سلول‌،  ماده  بنیان  حیات  است  ...   اتم  با  وجودکو‌چکیش  یک  معجزه  است‌.  سلول  با  وجود  ناچیزیش  یک  معجزه  است  ...   در  اینجا  هم  در  قرآن  از  ساده‌ترین  دیدنیهای  معلوم  و  مانوس  انسانها،  ماده  بنیان  بزرگ‌ترین  عقیده  دینی  و  گسترده‌ترین  جهان‌بینی  جهانی  ساخته  می‌شود  ...   دیدنیهائی‌که  هر  انسانی  می‌تواند  آنـها  را  تجربه  و  امتنـان‌کند،  از  قبیل‌:  نسل  و  نژاد،  کشت  و  زرع‌،  آب،  آتش‌،  و  مرگ  و  میر  ... کدام  شخص  است‌که  روی‌کره  زمین  زندگی  بکند  و  این  مشاهدات  را  تجربه  و  امتحان  نکرده  باشد؟  کدام  غارنشین  است‌که  پیدایش  حیات جاندار کوچکی‌،  رویش‌گیاهکی‌،  محل  ریزش  آبی،  اجاق  آتشی‌،  و  لحظه  مرگ  و  میری  را  ندیده  باشد؟‌..  از  همین  دیدنیهائی‌که  هر  انسانی  آنها  را  دیده  است‌،  قرآن  عقیده  را  پدید  می‌آورد.  زیرا  قرآن  هـر  انسانی  را  در  محیط  زندگی  خودش  مخاطب  قرار  می‌دهد  ...   این  دیدنیهای  ساده  و  آسان  خودشان  بزرگ‌ترین  و  سترگ‌ترین  حقائق  جهانی  هستند،  و  عظیم‌ترین  اسرار  و  رموز  ربانی  می‏‎باشند  -  به  اضافه  اشاره‌ای‌که  به  محل  طلوع  و  غروب  ستارگان شده  است  -  این  چیزهای  دیدنی  با  وجود  سادگی  خود،  فطرت  هر  انسانی  را  مخاطب  قرار  می‌دهد.  فطرت  انسان‌،  در  حقـیقت  موضوع  بررسی  و  پژوهش  داناترین  و آگاه‌ترین  فرزانگان  و  دانشمندان  است‌:

مراد  از  جایگاه‌ها  و  مدارهای  ستارگان‌،  هندسه  و  نظام  جهان  است‌.  پیدایش  حیات  بشری،  سر  اسـرار  و  راز  رازها  است‌.

پیدایش  حیات‌گیاهی‌،  بسان  حیات  بشری،  معجزه  معجـزات  است‌.

آب  اصل  حیات  است‌.

آتش‌،  معجـزه‌ای‌ که  تمدن  بشری  را  ساخته  است‌.

این  شیوه  بررسی  اشیاء‌،  و  ساختن  عقیده  و  اند‌یشه‌،  شیوه ‌کار  انسانها  نیست‌.  چه  انسانها  وقتی‌که  به  چنین  جولانگاه‌هائی  فرومی‌روند  بدین  مواد  اولیه‌ای‌که  مواد  جهان  هستی  هم  هست  نمی‌پردازند.  وقتی  هم  بدانها  بپردازند  با  این  سادگی  و  آسانی  از  آنها  سخن  نمی‏‎گویند.  بلکه  می‌کوشند  مساله  را  به  قالب  فلسفي  بی‌محتوای  پیچیده  بریزند،  قالب  فلسفي  بی‌محتوای  پیچـیده‌ای‌که  جز  برای  مخاطب  قرار  دادن  طبقه  ویژه‌ای  از  مردمان‌،  درخور  و  سزاوار  نیست‌!

امّا  شیوه ‌کار  خدا  این  چنین  است‌که ‌گفتیم  ...   از  مواد  اولیه‌ای‌که  خود  همان  مواد جهان  هستی  است  استفاده  کردن‌،  و  عقیده  را  سهل  و  ساده  با  آن  مواد  اولیه  ساختن  و  ترتیب  دادن‌.  درست  به  همان  شکلی‌که  یزدان  سبحان  مواد  اولیه  را  می‌سازد،  موادی‌که  مواد  هستی  هستند،  جهان‌هستی  را نیز از همان  مواد اولیه ‌می‌سازد  ...   این  بسان  آن  است‌.  نشانه  ساختن  یکسان  است‌،  و  در  اینجا  و  آنجا  روشن  و  عیان  است‌!
*
(نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلا تُص