گردد  بسی  دردناک  و  رنج‌آور  است!

(وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنْثِ الْعَظِيمِ )‌.

و  پیوسته  بر  انجام  گناهان  بزرگ،  پافشاری  داشته‌اند.

  «‌الحِنثِ‌»‌:  گناه‌.  بزه.  در  اینجا  مراد  شرک  و کفر  است‌.  اشاره‌ای  در  آن  به  شکستن  عهد  و  پیمانی  است ‌که  خدا  از  فطرت  بندگان‌ گرفته  است‌،  و  آن  این‌ که  به  خدا  ایمان  بیاورند  و  او  را  به  یگانگی  پرستش‌کنند. [3]

 (وَكَانُوا يَقُولُونَ أ إذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ؟أَوَآبَاؤُنَا الأوَّلُونَ ؟)٠  

  و  می‌گفته‌اند:  آیا  زمانی  که  مردیم  و  خاک  و  استخوان گشتیم‌، آیا دوباره زنده گردانده  می‌شویم‌؟‌! آیا  پدران  و  نیاکان  پیشین ‌ما هم‌؟‌! (‌که هیچ اثری  از آنان باقی نمانده است‌، دوباره  زنده می‌شوند؟‌!)‌.

«‌کانوا  یقولون‌...»‌:  می‌گفته‌اند  ...   قرآن  اینگونه  تعبیر  می‌کند.  انگار  دنیائی‌که  مخاطبان  در  آن  هستنـد  طی  شده  است  و  به  پایان  آمده  است‌.  این  است‌که  دنیا  گذشته  به  حساب  مـی‌آید  و  ماضی  است‌،  و  زمان  حاضر،  این  صحنه  و  این  عذاب  است! این  بدان  خاطر  است‌که  دنیا  همه  لحظه‌ای  یا  آذرخشی  است  و  بس.  به  دنبال  این  لحظه  یا  آذرخش  قیامت  حاضر  است  و فرجام‌ کار  فرارسیده  است‌.

دراینجا  روند  قرآنی  به  دنیا  رو  می‌کند،  روکردن  در  مناسبت‌ترین  زمان  خـود،  تا  بدان  پرسش  ایشان  پاسخ  دهد:  

(قُلْ إِنَّ الأوَّلِينَ وَالآخِرِينَ .لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ)‌.

بگو:  پیشینیان  و  گذشتگان،  و  پسینیان  و  آیندگان‌،  قطعاً  جملگی  در  وعده‌گاه  روز  معین  (‌رستاخیز)  گرد  آورده  می‌شوند.

این  روز  معلوم‌،  همین  الان  آماده  و  نشان  دادنی  و  دیدنی  است‌!

آن‌گاه  روند  قرآنی  به  سوی  چیزی  برمی‌گرددکه  منتظر  تکذیب‌کنندگان  است‌.  بدین  وسیله  تنویر  عذابی  که  خوشگذ‌رانان  بدان  می‌رسند  و  بدان  می‌افتند  کامل  ميشود:

(ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ .لآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ)‌.

سپس  شما  ای  گمراهان  تکذیب‌کننده  (‌زندگی  دوباره‌)  قطعاً  از  درخت  زقوم  خواهید  خورد.

هیچ‌کس  نمی‌داند  درخت  زقوم  چیست  جز  خدائی‌که  آن  را  در  سوره  دیگری  توصیف‌کرده  است  و  فرموده  است‌:  شکوفه  و  میوه آن  انگار کله‌های  شیاطین  است‌. [4] ‌کسی  هم‌ کله‌های  شیاطین  را  ندیده  است‌.  ولیکن  ذکر کله‌های  شیاطین  آنچه  لازم  است  به  ذهن  و  شعور  انسان  می‌اندازد  و  تصویر  زشت  و  پلشت  خود  را  ترسیم  می‌کند! اصلا  واژه  «‌زقوم‌«  با طنین  خـود  چیز  خشن  و  خاردار  و  خمیده‌ای  را  به  تصویر  می‌کشدکه  به‌ کف  دستها  فرومی‌رود  و  ميخلد  -‌ چه  رسد  به‌ گلوگاه‌ها  - ‌این  هم  تقابل  دارد  با  سدری‌که  خارهای  آن  را  چیده‌اند  و  با  درخت‌کناری‌که  میوه‌هایش  رویهم  ردیف  و  چین  چین  افتاده  است‌. [5]

با  وجـود  این‌که  زقوم  همانند  سرهای  شیاطین  است‌،  آنان  از  آن  می‌خورند:
(  فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ)  ٠
و شکمها  را  از آن  پر  خواهید  کرد.
زیرا گرسنگی  طـغيان‌ کرده  است‌،  و  بلا  چیره  شده  است  ...  خار  خشن  قطـعاً  آنان  را  به  سوی  آب  می‌راند  تا  گلوها  را  صاف  و  صوف‌ کرد  و  شکمها  را  سیراب  نمود! آنان  می‌نوشند:
« فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ »‌.
و  روی  آن‌،  آب  جوشان  و  سوزان  خواهید  نوشید.  
«‌حمیم‌«‌:  آب جو‌شانی  است‌که  سوز  تشنگی  را  برطرف  نمی‌کند  و  تشنگی  را  نمی‌زداید  و  برطرف  نمی‌نماید. 
 «  فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ »‌.
و  همچون  نوشیدن  شترانی  که  مبتلا  به  بیماری  تشنگی  شده‌اند،  از  آن  خواهید  نوشید.
«‌هیم‌»‌:‌ [6]  شترانی  هستندکه  به  بیماری  استسقاء  مبتلا  شده  باشند.  چنین  شترانی  از  آب  سیراب  نـمی‌شوند.  
(هَذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ ) .
این‌،  وسیله  پذیرائی  از  ایشان  در  روز  جزا  است‌.

  در  صورتی‌که  پذیرائی  برای  آسایش  و  آرامش  است‌.  ولی  سمت  چپیها  این  است  وسیله  پذیرائی  از  ایشان‌،  پذیرائی ‌که  آسایش  و  آرامشی  به  همراه  ندارد! این  وسیله  پذیرائی  از  ایشان  است  در  روزی‌که  در  باره‌اش  شک  و  تردید  می‌ورزیدند،  و  راجع  بد‌ان  از  همدیگر  می‌پرسیدند،  و  خبر  دادن  قرآن  از  آن  را  تصدیق  نمی‌کردند  و  باور  نمی‌داشتند.  همچنین  برای  خدا  انباز  قرار  می‌دادند  وکفر  و  شرک  می‌ورزیدند،  و  از  روزی  نمی‌ترسیدند که  وعده  فرارسیدن  آن  داده  می‌شد،  روزی‌که  دیدنی  است  و  در  آ‌ن‌ گواهان  به‌ گواهی  دادن  می‌پردازند.

با  ذکر  همچون  بلا  ومصیبتی  نشان  دادن  سرنوشتها  و  جایگاه‌های  مردمان  در  روزی  که  واقعه  روی  می‌دهد،  پایان  می‌پذیرد،  واقعه‌ای  که  پائین  آورنده  کسانی  و  بالابرنده  افرادی  است‌.  همچنین  مرحله  اول  سوره  خاتمه  ميابد .

*
و  امّا  مرحله  دوم  این  سوره‌،  به  طورکلی  به  ساخت  و  ساز  عقیده‌ای  می‌پردازد.  در  این  مرحله  تاکید  برجسته  در  ان  بر  مساله  رستاخیز  و  پیدایش  و  آفرینش  جهان  دیگر  است‌.  در  این  مرحله  شیوه  قران  در  مخاطب  قرار  دادن  فطرت  بشر،  و  بیان  دلائل  ایمانی‌،  و  ساده  و  اسان  با  جانها  و  نفسها  بر  سر  مهر آمدن  و  لطف  و  تـفضّل‌کردن‌،  جلوه‌گر  می‌اید.  همچنین  بزرگ‌ترین  حقائق  را  با  تصویرهای  نزدیک  به  ذهن  مطرح  می‌سازد،  و  آنها  را  سهل  و  ساده  پیش  چشم  می‌دارد.

این  قرآن  از  چیزهائی‌که  مردمان  بدآنها  اشنائی  دارند  و  معلوم  و  معروف  ایشان  است‌،  و  از  رخدادهائی‌که  پیوسته  برایشان  تکرار  می‌شود،  مساله‌های  بزرگ  جهانی  را  ترتیب  می‌دهد.  در  سایه  آنها  از  قوانین  الهی  موجود  در  هستی  پرده  برمی‏دارد،  و  با  انها  عقیده  بزرگ  و  فراگیری‌،  و  جهان‌بینی‌کامل  و  همه‌جانبه‌ای  از  هستی  می‌سازد.  همچنین  از  انها  برنامه‌ای  را  برای  نگریستن  و  اندیشیدن‌،  و  زنـدگی‌ای  را  برای  جانها  و  دلها،  و  بیداری‌ای  را  در  عقلها  و  بینشها  و  درکها  و  فهمها،  پدیدار  و  نمودار  می‌گرداند.  به  مردمان  اگاح  و  بیداری  می‌دهد  در  باره  ظواهر  این  هستی  و  وجودی‌که  بامدادان  و  شامگاهان  و  همه  وقت  و  همه  آن  در  برابر  دیدگان  ایشان  در  تجلی  و  جلوه‌گری  است‌،  ولی  آنان  از  آن  غافل  و  بی‌خبرند.  و  به  مردمان  آگاهی  و  بیداری  می‌دهد  در  باره  ذات  خودشان  و  عجائب  و  غرائبی‌که  در  وجودشان  و  اندرونشان  جریان  دارد.

قرآن  مردمان  را  به  رخدادهای  نادر  خارق‌العاده‌،  و  به  معجزه‌های  ویژه  وکمیاب  حواله  نمی‌کند  و  ارجاع  نمی‌دهد.  همچنین  قرآن  مردمان  را  وادار  و  مکلف  نمی‌سازد  که  به  دنبال  خارق‌العاده‌ها  و  معجزه‌ها  و  نشانه‌ها  و  دلیلها  و  برهانهای  دور  از  خودشان  بروند،  و  چیزهائی  را  بنگرند  و  وارس