و  باش‌،  و  بـه  ستایش  وی  بپرداز)‌.       (واقعه/95و96‌)

( إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ .لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ .خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ .إِذَا رُجَّتِ الأرْضُ رَجًّا .وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا .فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا ).

هنگامی  که  واقعه‌(‌ی  عظیم  قیامت‌)  برپا  شود،  رخ  دادن  آن  قطعی  و  جای  تکذیب  نیست‌.  (‌گروهی را)  پائین  می‌آورد  و  (‌گروهی  را)  بالا  می‌برد.  این  در  هنگامی  است  که  زمین  سخت  به  تکان  و  لرزه  انداخته  می‌شود.  و  کوه‌ها  سخت  درهم  کوبیده  می‌شوند  و  ریزه  ریزه  مـی‌گردند،  و  به  صورت  گرد  و  غبار  پراکنده  درمی آیند...  

در  این  سراغاز،  بیم  دادن  از  این  حادثه هولناک‌،  پیدا  و  هویدا  است‌.  این  سرآغاز  شیوه  ویژه‌ای  را  دنبال  می‌کند،  شیوه‌ای‌که  در  آن  این  معنی  ملاحظه  می‌گردد،  و  با  مفاهیم  عبارت  هماهنگ  می‌شود.  دو  دفعه  این  سرآغاز  با  اذای  شرطیّه  شروع  می‌شود.  فعل  شرط  آن  ذکر  می‌گردد،  ولی  جواب  شرط  آن ‌ذکر نمی‌گردد:

(إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ .لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ .خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ(.

هنگامی  که  واقعه‌(‌ی  عظیم  قیامت‌)  برپا  می‌شود،  رخ  دادن  آن  قطعی  و  جای  تکذیب  نیست‌.  (‌گروهی  را)  پائین  می‌آورد  و  (‌گروهی  را)  بالا  می‌برد.

دیگر  نمی‌فرماید  وقتی‌ که  واقعه  روی  داد  چه  می‌شود،  واقعه‌ای‌که  راست  است  و  دروغ  نیست  و  قطعاً  رخ  می‌دهد،  وگروهی  را  پائین  می‌آورد  وگروهی  را  بالا  می‏‎برد  ...   بلکه  سخن  تازه‌ای  را  می‌آغازد:

( إِذَا رُجَّتِ الأرْضُ رَجًّا .وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا .فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا ).

این  در  هنگامی  است  که  زمین  سخت  به  تکان  و  لرزه  انداخته  مـی‌شود،  و  کوه‌ها  سخت  درهم  کوبیده  می‌شوند  و  ریزه  ریزه  می‌گردند،  و  به  صورت  گرد  و  غبار  پراکنده  درمی‌آ‌یند.

بار  دیگر  نیز  نمی‌فرماید  چه  چیز  می‌شود  وقتی‌که  این  هول  و  هراس  بزرگ  درگرفت  ...  انگار  همه  این  هول  و  هراس  دیباچه  و  پیش‌درآمدی  است  و  نتیجه‌ها  و  پسامدهای  آن  ذکر  نمی‌شود.  زیرا  نتیجه‌ها  و  پسامدهای  آن  هو‌لناک‌تر  از  آن  است‌که  الفاظ  از  آن  تعبیرکنند،  و  جملات  به  بیان  آن  بپردازند!

این  شیوه  ویژه  با  تصویر  هراس‌انگیز  و  بیمناکی‌که  خود  این  سرآغاز  آن  را  ترسیم  می‌کند  تناسب  دارد.  چه  واقعه  با  معنائی‌که  دارد  و  با  طنینی‌که  خود  واژه  دارد  -‌با  داشتن  حرف  مد،  و  سین  دنبال  آن  -‌به  ذهن  و  شعور  چنین  می‌اندازدکه  انگار  وزنه  سنگینی  و  ستبری  از  بالای  کوهی  فرو  می‌افتد  و  سپس  می‌ایستد  و  آرام  و  قرار  می‌گیرد،  بدون  این‌که  بعد  از  آن  تکان  و  جنبشی  درگیرد  و  برکندن  و  تكّه  و  پاره  شدنی  باشد!

(لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ).

رخ  دادن  آن  قطعی  و  جای  تکذیب  نیست‌.

به  دنبال  سقوط  این  وزنه  سنگین  و  بزرگ  و  پرت  شدن  آن‌،  انگار  ذهن  و  شعور انتظار جنبش  و  لرزشی  را  دارد.  روند  سخن  این  انتظار  را  پاسخ  می‌گوید و ناگهان بیان  می‌دا‌رد:

( خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ(.

 )‌گروهی  را)  پائین  می‌آورد  و  (گروهی  را)  بالا  می‌برد.  این  واقعه  قدر  و  منزلتهائی  را  پائین  می‌آورد که  در  زمین  بالا و والا شمرده  می‌شد،  و قدر و منزلتهائی  را  بالا  می‌بردکه  در  سرای  فنا  و  نیستی  پائین  و  ناچیز  به  حساب  می‌آمد.  چراکه  در  دنیا  مـعيارها  و  مقیاسها  خلل  می‌پذیرد  و کج  ویژ  می‌گردد،  ولی  آن  وقت  در  ترازوی  خدا  معیارها  و  مقیاسها  راست  و  درست  خواهد  بود  و  صحیح  و  مستقیم  خواهد  ماند.

آن‌گاه  هو‌ل  و  هراس  در  هستی  این  زمین  به  ظاهر  ثابت  و  برقرار  سخت  به  تکان  و  لرزه  درمی‌آید  - ‌این  هم  حقیقتی  است‌که  از  آن  تعبیر  می‌شود،  تعبیری‌ که  در  ذهن  و  شعور  با  رخ  دادن  واقعه  هماهنگی  دارد  - سپس  ناگهان  کوه‌های  سخت  و  استوار  -‌ بر  اثر  این  رخداد  -‌درهم  کوبیده  می‌شوند  و  ریزه  ریزه  می‌گردند  و  بسان‌ گرد  و  غبار  در  هوا  پراکنده  می‌شوند:

(  وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا .فَكَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا ).

و  کوه‌ها  سخت  درهم  کوبیده  می‌شوند  و  ریزه  ریزه  می‌گردند،  و  به  صورت  گرد  و  غبار  پراکنده  درمی‌آیند.  

چه  هراسناک  است  این  هو‌ل  و  هراسی‌که  زمین  را  سخت  به  تکان  و  لرزه  مـی‌اندازد،  وکوه‌ها  را  سخت  درهم  می‏کوبد  و  آنها  را  ریزه  ریزه  می‏‎گرداند،  و  به  صورت  گرد  و  غبار  در  هو‌ا  پراکنده  می‌سازد! چه  نادانند کسانی  که  این  واقعه  را  می‌شنو‌ند  وآخرت  را  تکذیب  می‌نمایند  و  وجود  خدا  را  انکار  می‌کنند،  و  از  این  واقعه  ترس  و  خـوفی  به  خود  راه  نمی‌دهندکه  زمین  وکوه‌ها  را  این  چنین  می‌گرداند!

این  سوره  بدین‌گو‌نه  می‌آغازد،  به‌گونه‌ای‌که  وجود  انسان  را  به  لرزه  می‌اندازد،  و  احساس  بشری  را  به  هو‌ل  و  هراس  می‌افکند،  در  برابر  مساله‌ای‌که  منکران  آن  را  انکار  می‌کنند،  و  تکذیب‌کنندگان  آن  را  دروغ  مـی‌نامند.  این  صحنه  نخستین  واقعه  به  پایان  می‌آید  تا  ما  آثار  آن  را  در  پائین  آوردن  و  بالا  بردن،  و  در  قدر  و  منزلتهای  انسانها  و  در  واپسین  سرنوشت  آنان  ببینیم‌:

( وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلاثَةً .فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ .وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ .وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ...   )‌.

و  شما  سه  گروه  خواهید  شد.  سمت  راستیها! امّا  چه  سمت  راستیـهائی‌؟‌! (‌اهل  سعادت  و  خوشبـتی‌! خـوشا  به  حالشان‌)‌.  و  سمت  چپیها! امّا  چه  سمت  چپیهائی‌؟‌! (‌اهل  شقاوت  و  بدبختی‌! بدا  به  حالشان‌)‌.  و  پیشتازان  پیشگام‌!...

در  اینجا  مردمان  را  سه گروه  -‌ نه  دو گروه  چنان‌ که  در  صحنه‌های  قرآنی  عرضه‌کردن‌،  پیدا  و  فرمانروا  است  -  خواهیم  یافت‌.  نخست  از  یاران  دست  راستی‌،  یا  اهل  سعادت  و  میمنت‌،  سخن  می‌رود.  ولیکن  به  طور  مـفصل  از  ایشان  صحبت  نمی‌شود.  بلکه  با  پرسشی  در  باره  آنان  به  توصیفشان  می‌پردازد،  پرسشی‌که  بیانگر  بزرگی  و  سترگی  است‌:

(فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ).

سمت  راستیها! امّا  چه  سمت  راستیهائی‌؟  (‌اهل  سعادت  و  خوشبختی‌! خوشا  به  حالشان‌).

با  همین  شیوه  از  سمت  چپیها  سخن  می‏‎گوید.  آنگاه  دسته  سوم  را  ذکر  می‌کندکه‌گروه  پیشتازانند.  از  ایشان  با  وصفی‌که  دارند  سخن  می‌گوید:

(  وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ).

و  پیشتازان  پیشگام‌!...

انگار  می‌خـواهد  بفرماید:  پیشتازان  پیشگام‌،  همان  کسانیندکه  هستند  و  بس! مقامی‌که  ایشان  دارند،  توصیف  و  تعریف‌،  چیزی  بر  آن  نمی‌افزاید!

بدین  خاطر  به  قدر  و  منزلتی  می‌پردازد که  در  پیشگاه  پروردگارشان  دارند،  و  نعمتی  را  شرح  و  بسط 