کاری  با  این  زائده‌ها  یا  تاژکهـا  برخـوردکند  - ‌اغلب  هم  شکار  از  جمله  جانداران  ریز  وکوچک  همچون  میگوها  است  -  فوراً  فلج  می‌گردد، و زائده‌ها  یا تاژکها  بدان  می‏‎جستند  سپس  زائده‌ها  یا  تاژکها  به  هم  می‌آیند  و  جمع  می‌گردند  و  به  سوی  دهان  خم  برمی‏دارند  و  خم  می‌شوند،  و  شکار  از کانال  تنگی  بسان  مری  انسان  عبور  می‌کند  و  به  درون  مرجان  سرازیر  می‌شود.

این  جاندار  با  خارج‌کردن  سلولهای  جنسی  از  خود  تکثیر  می‏‎یابد.  از  لقاح  این  سلولها  با  تخمکها،  مرجانهای  نوزاد  به  وجود  می‌آیندکه  به  صخره‌ای  یا گیاهی  متصل  شده  و  زندگی  مستقلی  را  تشکیل  می‌دهدکه  همسان  جاندار  اصلی  است‌.

از  دیگر  دلائل  قدرت  آفریدگار  این  است‌که  مرجان  به  روش  دیدی  یعنی  جوانه  زدن  هم  تکثیر  می‏‎یابد.  جوانه‌ها  به  منشا  خود  متصل  می‌مانند  و  درختچه  مرجانی  را  تشکیل  می‌دهند،  درختی‌که  دارای  ساقه  ستبر  است‌.  این  ساقه ‌کم‌کم  نازک  می‌شود  و  در  آخرین  بخش  شاخه‌ها  نازکی  به  نهایت  خود  مـی‌رسد.  طول  درخت  مرجانی  به  سی  سانتیمتر  می‌رسد.  جزیره‌های  مرجانی  زنده  دارای  رنگهای  مختلف  است‌.  در  دریاها  آنها  را  به  شکل  زرد  پرتقالی‌،  سرخ  میخ‌،  آبی  زمردی‌، و خاکی خیره‌کننده‌، مشاهده  می‌کنیم‌.

مرجان  سرخ  محور  اصلی  بقایای  اندامهای  مرجان  بعد  از  مرگ  آن  است‌.  پیکرهای  سنگی  مرجانها کلونیهای  بزرگ  و  هولناکی  را  تشکیل  می‌دهند.

از  جمله  این‌کلونیها  زنجیره  سنگهای  مرجانی  معروف  به  سد  بزرگ  مرجانی  است‌که  در  شمال  شرقی  استرالیا  قرار  دارد.  طول  این  زنجیره  به  دو  هزار  و  سیصد  و  پنجاه  مایل  می‌رسد.  این  زنجیره  از  همین  موجودات  زنده نازک و اندک حجم تشکیل گردیده  است‌»‌. [7]

از  مروارید  و  مرجان  زیورآلات ‌گرانبها  تهیه  می‌شود.  خداوند  به  وسیله  اعطاء  این  دو  چیز  بر  بندگانش  منت  می‌نهد،  و  به  دنبال  بیان  آنها  همان پیرو گواهی شده را  میآورد:

(فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ).

پس  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارتان  را  تکذیب  می‌کنید  و  انکار  می‌کنید؟‌!.

آن‌گاه  منتقل  می‌گردد  به  سخن‌گفتن  ازکشتیهائی‌که  در  دریا  حرکت  می‌کنند،  و  انگار  به  سبب  ضخامت  و  ستبری  کوه‌هایند:

(وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالأعْلامِ)  . 

 خدا  کشتیهائی  ساخته  و  پرداخته  (‌آفریدگان  خود  به  نام  انسانها)  در  دریاها  دارد  که  همسان  کوه‌ها  هستند.

این‌کشتیهای  ساخته  و  پرداخته  را  «‌لهُ»  از  آن  اوکه  خداوند  پاک  و  منزه  و  بزرگوار  است  می‌شمارد.  چراکه  کشتیها  با  قدرت  یزدان  حرکت  می‌کنند.  در  میان  آبهای  زیاد  و  مواج  دریاها  و  بر  پشت  امواج  جز  خدا کسی  حافظ  آنها  نیست  و  جز  حفاظت  و  رعایت  او  چیزی  آنها  را  در  میان  امواج  خروشان  نمی‌پاید  و  مراقبت  و  نگاهداری  نمی‌نماید.کشتیها  پس  متعلق  به  یزدان  سبحان  هستند.کشتیها  همیشه  از  نعمتهای  بزرگی  بوده‌اند  و  خواهند  بودکه  خدا  با  آن  نعمتها  بر بندگان  منت  نهاده  است‌،  و  اسباب  و  وسائل  زندگی  وکوچ  و  سفر  و  آسایش  وکسب  و كار  را  برایشان  میسر  فرموده  است  و  تهیه  دیده  است‌،  اسباب  و  وسائلی‌که  سزاوار  است  از  آنها  یاد  بشود  و  به  خاطر  بماند  و  انکار  نگردد  و  فراموش  نشود.  نعمت‌کشتیها  آن  اندازه  بزرگ  و  سترگ  و  پیدا  و  هویدا  است‌که  مشکل  است  بتوان  آن  را  تکذیب  و  انکارکرد:

(فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ).

پس  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارتان  را  تکذیب  می‌کنید  و  انکار  می‌کنید؟‌!.

*  
هم  اینک  نشان  دادن  صفحه  جهان  دیدنی  به  پایان  می‌آید،  و  صفحه  آفریده‌های  فناپذیر  درهم  پیچیده  می‌شود،  و  شبحها  و  سایه‌های  جملگي  آفریده‌ها  از  دیدگان  نهان  می‌گردد،  و  ذات  بزرگوار  خداوند  باقی  جلوه‌گر  می‌آید  و  متجلی  می‌شود.  تنها  بقا  از  آن  خدا  است‌،  و  جلال  وکمال  او  را  است  و  بس  ...   حقیقت  بقا  به  ذهن  و  شعور  انسان  می‌افتد  و  بر  پرده  خیال  نقش  می‌بندد،  وقتی‌که  انسان  سایه‌های  فنا  را  می‌بیند:

( كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ .وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَالإكْرَامِ .فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ؟  )  .

همه  چیزها  و  همه  کسانی  که  بر  روی  زمین  هستند،  دستخوش  فنا  می‌گردند.  و  تنها  ذات  پروردگار  با عظمت  و  ارجمند  تو  می‌ماند  و  بس‌.  پس  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارتان  را  تکذیب  می‌کنید  و  انکار  می‌نمائید؟‌!. 

 در  سایه  این  نص  قرآنی  نفسها  پائین  می‌آید،  و  صداها  پائین  می‌آید  و  به  خضوع  و  خشوع  می‌افتد،  و  اندامها  از  حرکت  باز می‌مانند  ...   سایه  فنا  و  نیستی  هر  زنده‌ای  را  دربر میگیرد،  و  هـر  حرکتی  را  درهم  می‌پیچد،  و  کرانه‌های  آسمانها  و  زمین  را  فرامی‌گیرد  ... 

جلال  و  عظمت  ذات  والای  باقی  و  سرمدی  بر  جانها  و  اندامها،  و  بر  زمان  و  مکان‌،  سایه  می‌اندازد،  و  سراسر  هستی  را  با  بزرگی  وسترگی  و  شکوه  و وقار  فرامی‌گیرد...

تعبیر  بشری  نمی‌تواند  این  موقعیت  را  به  تصویر  بکشد،  و  نمی‌تواند  چیزی  بر  نص  قرآنی  بیفزاید،  نصی‌که  به  اندامها  آرامش  فروتنانه‌ای‌،  و  جلال  و  عظمت  فراگیری‌،  و  سكوت  هراس‌انگیزی  می‏بخشد،  و  صحنه  فنای  فرو تپیده‌ای‌،  و  سكون  مرگ  چادرزده  بدون  حرکتی  را  ترسیم  می‌کند.  صحنه‌ای  را  به  تصویر  می‌کشدکه  صدا  و  ناله‌ای  برنمی‌خیزد  در  این  جهانی‌که  لبریز  از  حرکت  و  حیات  بوده  است‌.  در  همان  وقت  حقیقت  بقای  دائم  را  ترسیم  می‌کند،  و  آن  را  در  حس  و  شعو‌ر  انسانی  سرشته  می‌کندکه  در  تجارب  خود  شکلی  از  بقای  دائم  را  نشناخته  است‌.  امّا  هم  اینک  در  پرتو  این  نص  شگفت  قرآنی‌،  ژرف  و  خوب  آن  را  درک  و  فهم  می‌کند!

براین  پسوده  بس  ژرف  و  موثر،  خود  همان  پیرو  را  می‌زند.  آن‌گاه  ثبوت  این  حقیقت  را،  حقـیقت  فنای  هر  کـسی‌که  بر  روی  زمین  است‌،  و  بقای  ذات  بزرگوار  و  والای  خداوند  و  بس،  نعمت  می‌شمارد،  نعمتی‌که  پریها  و  انسانها  را  در  نمایشگاه  عرضه  نعمتها  با  آن  روبرو  می‌سازد:

( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ؟  )  .

پس  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارتان  را  تکذیب  می‌کنید  و  انکار  می‌نمائید؟‌!.

این  نعمت  است‌.  بلکه  این  نعمت  اصل  و  اساس  جملگي  نعمتها  است‌.  چه  از  حقیقت  وجود  باقی،  همه  این  آفریده‌ها.  و  قانون  و  نظام  و  ویژگیهای  جهان‌،  برمی‌جوشند  و  سر  برمی‌زنند.  همچنین  از  حقیقت  وجود  باقی،  قوانین  و  معیارها  و  مقیاسها  و  فرجام  و  سرنوشت  و  سزا  و  جزای  جهان،  استقرار  می‌پذیرد  و  جای  می‌ماند.  ذات  زنده  باقی  است‌ که  می‌آفریند  و  از  نیستی  به  هستی  می‌آورد.  او  است‌که  محافظت  می