زات  روشن  و  دلائل  متقن  برای  آنان  می‌آوردند  و  ایشان  می‌گفتند:  آیا  آدمیان‌،  ما  را  هدایت  می‏‎کنند؟  (‌مگر  می‌شود  انسانهائی  همچون  خودمان  پیغمبران  خدا  شوند؟‌!  پیغمبران  باید  فرشته  باشند).

این  همان  اعتراضی  است‌  که  مشرکان  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  می‏گرفتند.  این  اعتراض  نامعقول  از  عدم  آگاهی  از  سرشت  رسالت  نشأت‌ می‌گیرد،  ‌و از  عدم  ‌اطّلاع  مردمان  از  این  امر  ناشی  می‌گردد  که  نمی‌دانند  رسالت  یک  برنامۀ  الهی  برای  انسانها  است‌.  پس  باید  رسالت  در  انسانی  مجسّم‌  گردد  و  شکل  بگیرد،  انسانی‌  که  با  آن  زندگی  بکند  و  با  آن  بزید،  و  ذات  او  مترجم  آن  ‌در  واقعیّت  زندگی  باشد،  و  دیگران  خودشان  را  همچون  او  بسازند،  به  اندازۀ  تاب  و  توانی‌  که  دارند.  او  در  جنس  خود  از  ایشان  خدا  نباشد.  اگر  او  در  جنس  خود  از  ایشان  خدا  باشد  برایشان  دشوار  می گردد  که  یک  شکل  واقعی  برای  رسالت  پیدا  بکنند  و  کوشش  بنمایند  آن  را  در  وجود  خویشتن‌،  و  در  زندگی  و  زندگانی  خویشتن‌،  پیاده  بکنند  و  تحقّق  بخشند.  همچنین  همچون  دیدگاهی  ناشی  از  ناآگاهی  از  سرشت  خود  انسان  و  رفعت  و  والائی  حیقیت  انسان  است‌،  انسانی‌  که  رسالت  آسمان  را  دریافت  می‌دارد  و  آن  را  به  دیگران  می‌رساند،  بدون  این‌ که  نیازی  بدین  باشد  که  فرشته‌ای  آن  را  بردارد  و  به  سوی  مردم  بیاورد،  همان‌ گونه  ‌که  آنان  پیشنهاد  می‌کردند.  آن  نفخه‌ای  ‌که‌  یزدان  از  روح  متعلّق  به  خود  در  انسان  دمیده  است‌،  انسان  را  برای  دریافت  رسالت  از  خدا  آماد‌گی  می‏بخشد،  و  او  را  آماده  می‌سازد  به  تمام  و  کمال  رسالت  الـهی  را  انجام  بدهد،  بدان‌ گونه    آن  را  از  جهان  والای  فرشتگا‌ن  دریافت  می‌دارد  و  تحو‌یل  می‏‎گیرد.  این  هم  خودش‌  کرامت  و  شرافتی  برای  همۀ  انسانها  است‌.  کسـی  این‌  کرامت  و  شرافت  را  انکار  نمی‌کند  مگر  شـن  جاهلی‌  که  مکانت  و  منزلت  انسان  را  در  پیش  یزدان  نـمی‌داند،  مکا‌نت  و  منزلت  آن‌  کسی  که  حقیقت  این  نفخۀ  روح  متعلّق  به  یزدان  در  خود  را  پیاده  می‌کند  و  محقّق  می‌سازد.  همچنین  انکار  این  مکانت  و  منزلت‌،  در  نهایت  از  سوی‌  کسی  صورت  می‌پذیرد  که  کارش  رخنه‌ گرفتن  و  خودبزرگ ‌بینی  دروغین  در  برابر  پیروی‌  کردن  از  پیغبری  از  انسانها  باشد.  انگار  اگر  همجون  نادانان  خود بزرگ ‌بین  از  پیغمبری  از  پیغمبران  پیروی‌  کنند  از  ارزش  و  مقام  خودشان‌  کاسته  می‌شود. لذا  در  عرف  آنان  جائز  است  از  پیغمبری  از  جنس  دیگری  جز  انسان  پیروی‌  کنند،  زیرا  در  این  صورت  از  ارزش  و  مقامشان‌  کاسته  نـمی‌شود.  امّا  اگر  از  پیغمبری  از  پیـغمبران  بشری  پیروی  ‌کنند، از  نظر  ایشان  این‌ کار  کاهش  ارج  و  ارزش  ایشان  را  در بر  دارد  و  از  درجۀ  و  پلّۀ  آنان  می‌کاهد!

بدین  خاطر  کافر  می‌گردند  و  از  پیغمبران  رویگردان  می‌شوند  و  به  دلائل  آشکار  و  براهین  پدیدار  آنچه  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند  پشت  می‌کنند،  و  این  خودبزرگ ‌بینی  و  آن  نادانی  در  سینه‌هایشان  جایگیر  و  جایگزین  می‏‎گردد،  و  شرک  و  کفر  را  برای  خود  انتخاب  می‌کنند  و  برمی‌گزینند ...

(وَاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيدٌ).

و  خدا  هم  بی‌نیاز  (‌از  ایمان  و  اطاعت  ایشان‌)  بود  و  (‌همیشه  هم‌)  بی‌نیاز  است  و  سزاوار  ستایش  و  سپاس‌.  این  خبر  کسانی  است‌ که  پیش  از  این‌ کفر  را  برگزیده‌اند  و  ملحد  گردیده‌اند  و  کیفر  کارشان  را  چشیده‌اند  و  دیده‌اند.  این  سبب  چیزی  بوده  است‌  که  چشیده‌اند  و  دیده‌اند،  و  سبب  چیزی  است ‌که  در  انتظارشان  است‌.  آخر  چکونه  به  دنبال  این  خبر  تکذیب‌ کنندکان  نوین  به  تکذیب  می‌پردازند؟  آیا  این‌ کار  را  برای  این  می‌کنند  تا  به  سرنوشتی  بسان  سرنوشت  پیشینیان  دچار  آیند؟

*
بند  سوم  بقیۀ  بند  دوم  است‌.  حکایت  می‌کند  از  تکذیب  کردن  ‌کسانی  ‌که  رستاخیز  و  زند‌گی  دوباره  را  نـمی‌پذیرند  و  بدان  ایـمان  ندارند.  روشن  است‌ کسانی‌  که  کافر  شده‌اند  همان  مشرکانی  هستند  که  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  دعو‌ت  را  بدیشان  می‌رسانیده  است  و  آئین  اسلام  را  بدانان  عرضه  می‌کرده  است‌.  در  این  بند  پیغمبر  صلّی الله علیه و اله و سلّم  رهنـون  و  رهنمو‌د  می‌شود  که  ‌کار  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  را  با  تأکید  محکـی  مؤکّد  بدارد،  و  صحنۀ  قیامت  را   برایشان  به  تـصویر  بکشد،  و  سرنوشت  تکذیب‌ کنندگان  حقّ  و  حقیقت‌،  و  تصدیق‌ کنندگان  حقّ  و  حقیت  را  در  این  صحنه  پیش  چشم  ایشان  بدارد،  و  آنان  را  به  سوی  ایمان  آوردن  و  اطاعت‌ کردن  و  حواله  دادن  هر  چیزی  ‌که  در  زندگی  برایشان  پیش  می‌آید  به  خدا،  دعو‌ت  بکند.

(زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنْ لَنْ يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ (٧) فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالنُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنَا وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (٨) يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (٩) وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ خَالِدِينَ فِيهَا وَبِئْسَ الْمَصِيرُ (١٠) مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (١١) وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ (١٢) اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ( (١٣)

کافران  می‌پندارند  که  هرگز  زنده  و  برانگیخته  نخواهند  گردید!  بگو:  چنین  نیست  که  می‌پندارید.  به  پروردگارم  سوگند!  زنده  و  برانگیخته  خواهید  شد،  و  سپس  از  آن  چیزهائی  که  می‌کرده‌اید  باخبرتان  خواهند  کرد،  و  این  کار  برای  خدا  ساده  و  آسان  است‌.  ایمان  بیاورید  به  خدا  و  پیغمبرش  و  نوری  که  (‌قرآن  نام  دارد  و  آن  را  بـرای  روشن  کردن  راه  سعادت  دنیا  و  آخرت  شما  انسانها)  نازل  کرده‌ایم‌.  خداوند  کاملاً  آگاه  از  هر  آن  چیزی  است  که  انجام  می‌دهید.  زمانی‌،  خداوند  شما  را  در  روز  گردهمائی  (‌جملگی  پیشینیان  و  پسینیان‌)  جمع  می‌آورد.  آن  روز،  روز  زیانمندی  (‌کافران‌،  و  سودمندی  مؤمنان‌)  است‌.  کسانی  که  به  خدا  ایمان  بیاورند  و  کارهای  شایس