ناصر  آفرینش  است‌.

«‌دانش  نوین  ثابت‌کرده  است‌که  جسم  انسان  از  همان  عناصری  فراهم  آمده  است‌که  زمین  از آنها  ساخته  و  پرداخته ‌گردیده  است‌.  انسان  فراهم  آمده  است  از:‌کربن‌،  اکسیژن‌،  ایدروژن‌،  فسـفر‌،‌گوگرد،  ازت‌،‌کلسیم‌،  پتاسیم‌،  سدیم‌،‌کلر،  منیزیم‌،  آهن‌،  منگنز،  مس‌،  ید،  فلور،‌کبالت‌،  روی‌،  سیلکون  و آلمینیوم‌.  خود  اینها  هم  عناصر  تشکیل‌دهنده  خاک  هستند.  هرچند  این  عناصر  در  انسانی  و  انسان  دیگری‌،  و  در  انسان  و  در  خاک‌،  اختلاف  دارد،  ولی  انواع  و  اقسام  آنها  یکی  است‌»‌. [4] امّا  باید  در  نظر  داشت  آنچه‌که  علم  آن  را  ثابت‌کرده  است  جائز  نیست  تفسیر  قطعي  نص  قرآنی  بشمار  آید.  چه  بسا  حقیقت  قرآنی  همین‌چیزی  باشدکه‌علم  آن  را  ثابت‌کرده  است‌،  یا  این‌که  چیزی  خدای  از  این  مراد  قرآن  باشد،  و  شکل  دیگری  از  شکل‌های  بسیاری  مقصـود  باشدکه  معنی  آفرینش  انسان  از  خاک‌،  با گل،  و  یا گل  خشکیده  را  برسانند  و  آن  را  تفسیر و تبیین  گردانند.

آنچه  راکه  سخت  یادآور  می‌گردم  و  توجه  همگان  را  بدان  جلب  می‌کنم  این  است‌که  نص  قرآنی  را  محدود  به  کشف  علمی  انسان  نکنیم‌،‌کشفی‌که  چه  بسا  اشتباه  و  چه  بسا  درست  باشد،  و  در  آن  تعدیل  و  تبدیل  صورت‌گیرد،  زمانی‌که  آگاهیهای  انسان  فراخی  وگسترش  پیداکند،  و  کشفیات  علمی  پیشرفت  نماید  و  اوج‌گیرد،  و  وسائل  و  ابزارکارهای  تحقیقاتی  و  پژوهشی  زیاد گردد  و  بهتر  و  خوبتر  شود،  و  نظریه‌های  ثابت  شده  و  یا  فرضیه‌های  علمی  تغییر  پیدا کند  ...   برخی  از  پژوهشگران  مخلص  با  نیت  اعجازهائی‌که  در  قرآن  است  به  سوی  مطابقت  مدلول  نصوص  قرآنی  وکشفیات  علمی  - ‌اعـم  از  کشفیات  ثابت  شده  و  چه  فرضیه‌ها  -‌ شتاب  می‌گیرند.  قرآن  معجزه  است‌،  خو‌اه‌ کشفیات  علمی  متغیر  و  ناپایدار  با  نصوص  ثابت  و  برقرار  قرآن  مطابقت  بکند  یا  مطابقت  نکند.  نصوص  قرآن‌،  مدلول  و  مفهوم  فراخ‌تر  وگشادتر  از  آن  را  داردکه  محدود  و  منحصـر  در  دائره  وکمربند  آن  کشفیاتی‌گرددکه  اصل  و  اساس  آنها  پیوسته  در  معرض  تبدیل  و  تعدیل‌،  و  بلکه‌ ‌خطا  و  صواب  قرار  دارد! آنچه  ازکشفیات  علمی  در  تفسیر  نصوص  قرآن  می‌تواند  مفید  باشد  این  است‌که‌ کشفیات  علمی  مدلول  و  مفهوم  نصوص  قرآن  را  در  تصور  و  اند‌یشه  ما  وسعت  می‏بخشد  هر  زمان‌که  علم  ما  را  بر  چیزی  آگاه‌کندکه  آیات  خدا  در  باره  آفاق  و  انفس  اشاره‌های  مجمل  و  مختصری  بدان  چیزداشته  باشد.  امّا  نباید  نص  قرآنی  را  حمل  بر  آن‌ کردکه  مدلول  و  مفهوم  این  آیه  یا  این  آیات  فقط  همان  چیزی  است‌که  علم  به  کشف  آن  نائل  آمده  است‌.  درست  این  است‌که‌گفته  شود  این  چیزی‌که  علم  به‌کشف  آن  نائل  آمده  است  یکی  از  مقاصد  و  مفاهیمی  است‌که  این  نص  قرآنی  بدان  اشاره  می‌کند.

و  امّا  آفرینش  «‌جان‌»  از  زبانه  آتش‌،  مساله‌ای  است  بیرون  از  حدود  و  ثغو‌ر  علوم  بشری.  یگانه  منبع  راجع  بدان  همین  قرآن  است  و  بس.  خبر  راست  خدائی‌که  جهان  هستی  را  آفریده  است و  داناتر  و  آگاه‌تر  از  هرکس دیگری از چیزی و چیزهائی است‌که آفریده  است...

«‌مارج‌»‌:  مشتعل  متحرک  است  بسان  زبانه‌های  آتش‌که  بادها  بدانها  بخورد! جنیان  می‌توانند  با  انسانها  در  این  زمین  زندگی  بکنند.  ولی  ما  نمی‌دانیم  جنیان  چگونه  زندگی  می‌کنند.  آنچه  مسلم  است  آنان  هم  مخاطبان  این  قرآن  هستند،  همان‌گونه‌که  قبلاً  هنگام  تفسیر  این  فرموده  خداوند  بزرگوارگفته  شد:

(وإذ صرفنا إليك نفرا من الجن يستمعون القرآن . .) 

(‌ای  پیغمبر! خاطرنشان  ساز)  زمانی  را  که  گروهی  از  جنیان  را  به  سوی  تو  روانه  کردیم  تا  قرآن  را  بشنوند     ...  .  (‌احقـاف‌/29)

در  اینجا  در  سوره  الرحمن  نیز  حال  همین  است  و  سخن  همان‌.  

در  اینجا  خطاب  به  پریها  و  انسانها  است‌،  تا  هر  دو گروه  نعمت  وجود  را  یادآور  شوند  و  متذکر گردند.  هرگروهی  بداند  اصل  او  چیست‌،  اصلی‌ که‌ خدا  او  را  از  آن  آفریده  است‌.  این  هم  نعمتی  است‌که  سائر  نعمتهای  دیگر  استوار  بر  آن  و  به  دنبال  آن  است‌.  بدین  خاطر  است  با  مسجل‌کردن  قضیه  وگواه  گرفتن  همگان‌،  پیرو  زده  می‌شود:

(فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ).

)‌ای  گروه  پـریها  و  انسانها)  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارتان  را  تکذیب  و  انکار  می‌کنید؟‌.

دیگر  در  این  جایگاه  دیدنی  و  شهادت  دادنی‌،  تکذیب  کردنی  در  میان  نخواهد  بود!

*
(رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ .فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ).

او  پروردگار  مشرقها  و  پروردگار  مغربها  است‌.  پس  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارتان  را  تکذیب  و  انکار  می‌کنید؟‌.

این  اشاره‌ای  است‌که  دل  را  از  امواج  فراگیر  پی  بردن  به  وجود  خدا  پر  می‌کند،  هرکجا  را  بنگرد،  و  به  هرکجا  رو  کند،  و  دیدگانش  به  هرکجای  آفاق  پیرامونش  بنگرد  و  برد  داشته  باشد  ...   آنجاکه  طلوع  است  و  آ‌نجاکه  غروب  است  خدا  آنجا  است  ...   ربوبیت،  مشیت‌،  سلطه  و  قدرت‌،  نور،  و  رهنمون  و  رهنمود  خدا  آنجا  است‌.  چه  بسا  مراد  از  مشرقها  و  مغربها،  طلوع  خورشید  و  ماه‌،  و  غروب  آن  دو  تا  باشد،  چرا که  خورشید  و  ماه  قبلاً  از  جمله  نعمتهای  خدا  بشمار  آمده‌انـد  و  با  نعمتها  ذکر  شده‌اند.  چه  بسا  هم  مراد  مکانهای  گوناگون  طلوع  و  غروب  خورشید  در  تابستان  و  زمستان  باشد.

به  هر  حال  سایه‌روشنهای  این  اشاره  سزاوار  توجه  و  دقت  است‌.  سایه‌روشنهای  رو  به  مشرق  و  مغرب‌کردن‌،  و  با  چشم  دل  و  خرد  خدا  را  آنجا  دیدن‌،  و  پی  بردن  به  این‌که  دست  خدا  است‌که  ستارگان  وکرات  را  می‌گرداند،  و  دیدن  نور  خدا  و  ربوبیت  خدا  در کرانه‌ها  و  افقهای  اینجا  و  آنجا  و  همه  جا.  پشتوانه  و  اندوخته‌ای‌که  دل  با  خود  به  ارمغان  می‌آورد  از  این  تفکر  و  تد‌بر  و  نگریستن  به  مشرقها  و  مغربها،  و  زاد  و توشه  آگاهی  و  بینشی‌که  زوایای  بدن  از  آن  لبریز  و  سرریز  می‌گردد،  و  جانها  آن  را  اندوخته  و  ذخیره  می‌کند.

ربوبیت  و  خداوندگاری  خدا  بر  مشرقها  و  مغربها،  بری  از  نعمتهای  خدا  در  این  جهان  هستی  است‌.  بدین  جهت  است  همان  پیرو  معهود  و  معروف  سوره‌،  بعد  از  این  نگرش  کوتاه‌،  درمی‌رسد:

(فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ ).

پس  کدام  یک  از  نعمتهای  پروردگارتان  را  تکذیب  می‌کنید  و  انکار  می‌نماييد؟‌!

مشرقها  و  مغربها گذشته  از  آن‌که  از  زمـرة  آیات  و  نشانه‌های  شناخت  یزدانند،  از  زمره  نعمتهای  خدا  برای  پریها  و  انسانها  نیز  هستند.  چراکه  در  مشرقها  و  مغربها  خیر  و  صلاح  جملگی  ساکنان  این  زمین  است‌.  بلکه  مشرقها  و  مغربها  اسباب  و  وسائل  حیات  هس