شاره‌،  و  پـدیدار  در  حقائق  ژرف  واقع  در  لابلاهای  این  اشاره‌،  می‌سازد.

خو‌رشید  بزرگ‌ترین  اجرام  موجود  در  آسمـان  نیست‌.  بلکه  در  این  فضائی‌که  انسانها  حدود  و  ثغور  آن  را  نمی‌دانند  میلیونها  میلیون  ستاره  وجود  دارد،  و  بسیاری  از  آنها  از  خـورشید  بزرگ‌ترند  وگرما  و  نور  بیشتری  دارند.  برای  مثال  ستاره  شعرای  یمانی  بیست  برابر  وزن  خورشید  وزن  دارد،  و  نور  آن  پنجاه  برابر  نور  خو‌رشید  است‌.  سـمـاک  رامح‌،  حجم  ان  هشتاد  برابر  حجم  خورشید،  و  نور  آن  هشت  هزار  برابر  نور  خورشید  است‌.  سهیل  دو  هزار  و  پانصد  برابر  خـورشید  نیرو  دارد  ...  و  به  همین  منوال  و  روال   ... 

ولی  خورشید  مهم‌ترین  ستاره  برای  ما  سـاکنان‌کره  کوچک  زمین  است‌.  زمین  و  جملگی  ساکنان  زمین  در  پرتو  نور  خورشید  وگرما  و  جاذبه  آن  زندگی  می‌کنند.  ماه‌که  تابـع‌کوچک  زمین  است  به  همین  سان  برای  زمین  و  ساکنان  آن  بسی  مهم  است‌.  دارای  تاثیر  بسزائی  در  حیات  موعد  در  زمین  است‌.  مهم‌ترین  عامل  جزر  و  مد  دریاها  است‌.

حجـم  خورشید،  و  درجه حرارت  آن‌،  و  دوری  آن  از  ما،  و  حرکت  آن  در  مدار  خودش‌،  و  همچنین  حـجم  ماه  و  دوری  آن  وگردش  آن‌،  و  آثاری‌ که  خورشید  و  ماه  در  حیات  زمین  دارند،  و  چه  موقعیتی  در  فضا  با  ستارگان  و  سیارگان  دیگر  دارند،  همه  برابر  مبنای  وکتاب  کاملاً  دقیقی ‌است‌... 
میخـواهیم  به‌گوشه‌ای  از  حساب  وکتاب  دقیق  خـورشید  و  ماه  اشاره‌ای  بکنیم،  حساب  وکتاب  دقیـقی‌که  خـورشید  و  ماه  در  رابطه  باکره  زمین  ما  و  با  زندگی  و  زنده‌های  آن  دارند:

خورشید  از  زمین  5/92  میلیون  مایل  دور  است‌.  اگر  به  ما  نزدیک‌تر  از  این  فاصله  قرار  می‌داشت‌،  زمین  می‌سوخت  یا  ذوب  می‌شد  و  یا  بخار  می‌گردید  و  به  هوا  می‌رفت  و  در  فضا  پراکنده  می‌شد! اگر  خورشید  از  ما  دورتر  از  این  فاصله  قرار  می‌داشت هر  موجود  زنده‌ای  که  بر روی  زمین  زندگی  می‌کند  یخ  می‌زد! حرارتی‌که  از  خورشید  به  ما  می‌رسد  بیش  از یک  جزء  از دو  میلیون  جزء  حرارت  آن  نیست‌.  این  مقد‌ار  ناچیز  حرارت  برای  زندگی  ما  بسنده  و  سازگار  است‌.  اگر ستاره  شعری  با  صخامت  و  حرارتی‌که  دارد  در  جای  خو‌رشید  ما  بود،  کره  زمین  بخار  می‌گردید،  و  در  فضا  پراکنده  می‌شد! همین  ماه  نیز  حجم  آن  و دوری  آن  از  زمین‌،  باید  بدین  اندازه  و  در  این  فاصله  باشد  و  بس.  اگر  ماه  حجم  آن  بزرگتر  از  حجم  فعلی  می‏بود،  امواجی‌که  در  دریاهای  زمین  ایجاد  می‌کرد  برای  زیرگرفتن  زمین  با  طوفانی  بسنده  بودکه  همه  چیزهای  روی  زمین  را  فرامی‌گرفت  و  غرق  خـود  می‌کرد.  هـمچنـین  اگر  ماه  از  موقعیتی‌که  خدا  برابر  حساب  وکتاب  دقیق  خو‌د  آن  را  در  آن  قرار  داده  است‌،  حساب  وکتابی‌که  به  اندازه  موئی  اشتباه  نمی‌کند  و به  خطا  نمی‌رود،  باز طوفان  جزر  و  مد دریاها  زمین  را  فرامی‌گرفت  و  غرق  آب  می‌کرد! جاذبه  خورشید  و  جاذبه  ماه  نسبت  به  زمین‌،  دارای  حساب  وکتاب  خود  در  توازن  موقعیت  زمین‌،  و  در  حفظ  آن  در  خط  سیری  دارد که  این  زمین  در  این‌گستره  فراخ  هراس‌انگیز  در  پیش‌گرفته  است‌.  خط  سیری‌که  زمین  ومنظومه  شمسی  ما  همه  با هم  در یک  جهت  آن  را  با  سرعت  هزار  مایل  در  ساعت  بـه  سوی  مکانی  می‌پیمایندکه  برج  جبار [3] نام  دارد.  با  وجود  چنین  سرعتی  در  مدت  میلیونها  میلیون  سال‌،  در  راه  خود  به  ستاره‌ای  برخورد  نکرده‌اند  و  نمی‌کنند!

در  این‌گستره  فراخ  و  هراس‌انگیز،  مدار  ستاره‌ای  به  اندازه  موئی  مختل  نمی‌گردد  و  به  هم  نمی‌خو‌رد،  و  حساب  وکتاب  هماهنگی  و  همآوائی‌،  نه  در  حجم  و  نه  در  حرکت‌،  پس  و  پیش  نمی‌شود  و  مختل  نمی‌گردد! خداوند  بزرگوار  راست  فرموده‌اند:
(الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ ).
خورشید  و  ماه  برابر  حساب  (‌منظمی  در  چرخش  و گردش‌)  هستند.

(وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ ).

گیاهان  و  درختان  برای  خدا  سـجده  می‌کنند  و  کرنش  می‌برند.

اشاره  آیه  پیشین  به  حساب  وکتاب  و  تقدیر  و  تدبیر  در  ساختار  جهان  بزرگ  بود،  ولی  این  اشاره  در  این  آیه  به  جهت  و  رویکرد  این  جهان  و  ارتباط  آن  است‌.  این  هم  اشاره  الهام‌بخشی  به  حقیقت  یگانه‌ای  دارد  که  تنها  او  هادی  و  راهنمای  همگان  است‌.

این  جهان  با  سرچشمه  نخستين  خود  و  با  آفریدگار  نوآفرین  و  زیبانگار  خود،  ارتباط  بندگی  و  پرستش  دارد.گیاهان  و  درختان  نمونه‌هائی  از  این  جهان  هستند،  و  برجهت  و رویکرد کل  جهان  دلالت  دارند  ...   بعضی  از  مفسران  «‌نجم‌»  را  ستاره‌ای  تفسیر کرده‌اندکه  در  آسمان  است‌.  برخی  از  آنان  آن  راگیاهی  تفسیرکرده‌اند  که  بسان  درخت  برتنه  خود  استوار نمی‌گردد.  چه  نجم  به  معنی  ستاره  و  چه  به  معنی‌گیاه  باشد،‌گستره  اشاره  در  این  نص  یکسان  است‌،  و  به  حقیقت  رویکرد  این  جهان  و  ارتباط  آن  سر  می‌کشد  و  منتهی  می‌شود.

جهان  آفریده  زنده‌ای  و  دارای  جان  است‌.  جانی  است‌که  مظهر  و  شکل  و  درجه  آن  در  پدیده‌ای  تا  پدیده  دیگری  فرق  می‌کند،  ولی  حقیقت  آن  یکی  است‌.

از  دیرباز  دل  بشری  حقیقت  این  حیات  ساری  و  جاری  درگستره کل  هستی  را  درک  و  فهم‌کرده  است‌،  و  حقیقت  رویکرد  جان  هستی  به  آفریدگار  خود  را  تشخیص  داده  است‌.  دل  حقیقت  این  حیات  و  حقیقت  این  رویکرد  را  با  الهام  خدائی  موجود  در  سرشت  خود  درک  و  فهم  نموده  است‌.  ولیکن  این  حقیقت‌گاهي  بر  دل  سایه  می‌افکند  و  ابری  می‌شود  و  از  آن  پنهان  می‌گردد  هر  زمان‌که  دل  بخواهد  آن  را  شکارکند  با  عقلی‌که  مقیّد  به  تجارب  و  آزموده‌های  حواس  است‌!

در  این  اواخر  انسان  توانسته  است  به اطراف  و  اکناف  نزدیک  به  حقیقت  وحدت  در  ساختار  هستی  برسد،  ولیکن  هنوز که  هنوز  است  در  این  راه  دور  از  وصول  به  حقیقت  جان  زنده  خـود  است‌!

امروزه  علم‌گرایش  به  این  داردکه  فرض‌کند  اتم  سازنده  ساختار  جهان  است‌.  اتم  هم  در  حقیقت  خود  فقط  تشعشع  است‌،  و  حرکت  پایه  و  اساس  جهان  است‌،  و  خاصیت  مشترک  در  میان  همه  اتمها  است‌.

جهان‌که  حرکت  پایه  و  اساس  و  ویژگی  و  خاصیت  آن  است‌،  با  این  حركت  به‌کجا  رو  می‌کند؟

قرآن  می‌فرماید:  جهان  با  حرکت  جانش  رو  به  هستی‌بخش  خود  می‌کند  و  می‌رود.  حرکت  جان  جهان  حرکت  اصیل  است‌،  چه  حرکت  ظاهر  جهان  جز  تعبیری  از  حرکت  جان  جهان  نیست‌.  حرکت  جان  جهان  است‌که  آیات  بیشماری  در  قرآن  آن  را  به  تصویر  می‌کشند.  از  جمله  آنها  این  آیه  است‌:

(وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ ).

گیاهان  و  درختان  برای  خدا  سجده  می‌کنند  و  کرنش  می‏‎برند.

از  این  قبیل  آیات  یکی  هم  این  آیه  است‌:

(تسبح له السماوات السبع وا