ای  فهم  و  شعو‌ر  را  به  انسان  بخشیده  است‌.  انسان  ‌کامل‌ترین  زندگان  در  زمین  از  لحاظ  خلقت  جسمانی  است‌.  هچنین  انسان  مترقّی‌ترین  زند‌گان  از  لحاظ  خلقت  درک  و  فهم  و  از  لحاظ  استعدادهای  روحـی  است‌.  استعدادهای  روحی  انسان  دارای  رازها  و  رمزهای  شگفتی  است‌.  بدین  خاطر  به  انسان  خلافت  زمین  داده  شده  است‌،  و  در  این  ملک  و  مملکت  فراخ  نسبت  بدو،  مقیم‌  گردانده  شده  است‌!

نگاهی  پژوهشگرانه  به  هندسۀ  عمومی  ترکیب ‌بند  انسان‌،  یا  به  هر  دستگاهی  از  دستگاه‌های  بدن  انسان‌،  این  حقیقت  را  ثابت  می‌کند  و  پیش  چشم  مجسّم  می‌دارد:

(وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ).

و  شما  را  شکل  بخشیده  است  و  شکلهای  شما  را  خوب  و  زیبا  کرده  است‌.

هندسه‌ای  است‌  که  در  آن  جمال  به  ‌کمال  مـی‌پیوندد  و  جمال  با  کمال  همراه  می‌افتد.  میان  شکلی  و  شکلی  جمال  متفاوت  است‌، و لیکن  نقشه  زیبا  و  طرح  دلربا  است‌،  و  ساختار  کامل  است‌،  و  وافی  برای  انجام  وظائف‌،  و کافی  در  داشتن  خـائص  است‌،  خصائصی‌  که  انسان  با  داشتن  آنها  در  زمین  بر  سائر  حانداران  برتری  می‏‎یابد  و  والائی  می‌یا‌بد.

(وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ) (٣)

سرانجام  بازگشت  به  سوی  او  است‌.

بازگشت  هر  چیزی  و  هر  کاری  و  هر  آفریده‌ای  به  سوی  خدا  است  .... بازگشت  این  جهان  و  بازگشت  این  انسان  به  سوی  او  است‌.  انسان  از  اراده  و  خواست  خدا  برجوشیده  است  و  بردمیده  است‌،  و  به  سوی  یزدان  سبحان  برمی‏گردد.  پیدایش  از  او  و  بازگشت  بدو  است‌.  او  اوّل  و  او  آخر  است‌.  او  محیط  بر  هر  چیز  از  دو  سوی  آن  است‌:  از  سرآغازش  و  از  سرانجامش‌.  یزدان  سبحان  غیر محدود  است!

پسوده  چهارم  در  این  بند  به  تصویر  کشیدن  علم  الهی  محیط  بر  هر  چیز  و  مطّلع  از  راز  نهان  و  کار  آشکار  انسان  است‌.  بلکه  آگاه  از  چیزی  است  ‌که  از  راز  نهان‌تر  و  پوشیده‌تر  است‌.  آن  رازهائی  ‌که  هرگز  از  سینه‌ها  دور  نمی‌افتند  و  پیوسته  در  میان  سینه‌هایند:

(يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَيَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ) (٤)

او  می‌داند  که  در  آسمانها  و  زمین  چه  چیزهائی  است‌،  و  از  آنچه  شما  پنهان  یا  آشکار  می‌دارید  باخبر  است‌،  و  خدا  بس  آگاه  از  عقائد  و  نیّاتی  است  که  در  درون  سینه‌ها  است.  

استقرار  این  حقیقت  در  دل  با  ایمان  معرفت  و  شناخت  خدا  را  بدو  می‌دهد،  و  خدا  را  آن‌ گونه‌  که  باید  می‌شناساند.  همچنین  دل  با  ایمان  را  با  گوشه‌ای  از  جهان ‌بینی  ایمانی  جهانی  آشنا  می‌سازد،  و  در  احساسها  و  ادراکها  و  جهتگیریها  و  رویکردهایش  تأثیر  می‌گذارد.  در  نتیجه  بسان‌  کسی  شرم  و  حیا  می‌کند  که  می‌داند  سراپا  لخت  و  عریان  در  برابر  دیدگان  یزدان  است‌،  و  سر  و  رازی  از  او  بر  خدا  نهان  و  پنهان  نمی‌ماند،  و  ‌نیّتی  در  ژرفاهای  دل  و  درونش  وجود  ندارد  که  پروردگارش  آن  را  نشد،  چرا  که  پروردگارش  از  عقائد  و  نیّاتی  آگاه  است  که  در  درون  سینه‌ها  است‌.

سه  آیه  بسان  این  آیه‌ها  به  تنهائی  بسنده  است‌  که  انسان  در  پرتوها  آنها  زندگی‌  کند،  و  در  هر  حرکتی  و  در  هر  رویکردی‌،  حقیقت  وجود  خود  را،  و  حقیقت  همۀ  جهان  را،  و  پیوند  خود  با  خدا  را،  و  ادب  خود  با  پروردگارش  را،  و  ترس  و  هراس  و  تقوا  و  پرهیز  از  عذاب  و  خشم  خدای  خود  را،  درک  و  فهم‌  کند  ...

*بند  دوم  این  سوره‌،  سرنوشت‌  گذشتگانی  را  تفکّر  می‌دهد  که  پیغمبران  و  دلائل  روشن  و  آشکار  کتابهای  آسمانی  را  تکذیب  می‌کرده‌اند،  و  بر  انسان  بودن  پیغمبران  اعتراض  می‌گرفته‌اند،  همان گونه  که  مشرکان  بر  انسان  بودن  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   اعتراض  می‌کردند،  و  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌را  و  دلائل  روشن  حقانیّت  چیزی  را  تکذیب  می‌داشتند  که  برایشان  به  ارمغان  آورده  بود:  

(أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٥) ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا فَكَفَرُوا وَتَوَلَّوْا وَاسْتَغْنَى اللَّهُ وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَمِيد)ٌ (٦)

آیا  خبر  کافرانی  که  در  روزگاران  پیشین  می‌زیسته‌اند  به  شما  نرسیده  است‌؟  آنان  عقوبت  ناگوار  کارهای  خود  را  (‌در  دنیا)  چشیدند،  و  عذاب  دردناکی  (‌هم  در  آخرت‌)  دارند.  این  (‌سوء  عاقبت  و  عذاب  آخرت‌)  بدان  خاطر  است  که  پیغمبرانشان  به  پیش  ایشان  می‌آمدند  و  معجزات  روشن  و  دلائل  متقن  برای  آنان  می‌آوردند  و  ایشان  می‌گفتند:  آیا  آدمیان‌،  ما  را  هدایت  می‌کنند؟  (‌مگر  می‌شود  انسانهائی  همچون  خودمان  پیغمبران  خدا  شوند؟‌!  پیغمبران  باید  فرشته  باشند  بدین  وسیله  به  مخالفت  برمی‌خاستند  و)  کافر  می‌گشتند  و  سر  برمی‌تافتند  و  رویگردان  می‌شدند،  و  خدا  هم  بی‌نیاز  (‌از  ایمان  و  اطاعت  ایشان‌)  بود  و  (‌همیشه  هم‌)  بی‌نیاز  است  و  سزاوار  ستایش  و  سپاس‌.

در  اینجا  بیشتر  خطاب  به  مشرکان  است‌.  بدیشان  فرجام  تکذیب ‌کنندگان  را  تذکّر  می‌دهد،  و  ایشان  را  از  همچو‌ن  فرجامی  برحذر  می‌دارد.  پرسشی‌  که  در  اینجا  است  چه  بسا  برای  زشت  شمردن  حال  و  احوالشان  باشد،  حال  و  احوالی  ‌که  پیدا  می‌کنند  پس  از  آن ‌که  خبر  کسانی  بدیشان  می‌رسد  که  در  گذشته  به  دنبال‌  کفر  رفته‌اند  و  کیفر  الحاد  خود  را  چشیده‌اند.  چه  بسا  هم  این  پرسش  برای  متوجّه‌  کردن  ایشان  بدین  خبری  باشد  که  برای  آنان  روایت  می‌شود.  آنان  اخبار  بری  از  هلاک‌ شدگان  و  نابود گشتکان  پیشینیان  را  می‌دانستند  و  اخبارشان  را  برای  یکدیگر  روایت  می‌کردند،  هلاک‌ شدگان  و  نابو‌د گشتگانی  بسان  عاد  و  ثمود  و  اهالی  شـهرها  و  آبادیهای  لوط‌.  مشرکان  در  شبه  جزیرة  عربی  عربستان  درک‌چها  و  مسافرتهای  مود  به  شمال  و  جنوب  از  میان  سرزمینهای  عاد  و  ثمود  و  لوط  می‏‎گذشتند  و  آثار  جای  ماندۀ  ایشان  را  می‌دیدند.

قرآن  به  فرجام  مشهو‌ر  و  معلوم  دنیای  ایشان‌،‌ کیفری  را  می‌افزاید  که  در  آخرت  در  انتظارشان  است‌:

(وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) (٥)

و  عذاب  دردناکی  (‌هم  در  آخرت‌)  دارند.

آنگاه  قرآن  پرده  از  سببی  برمی‌دارد  که  به  علّت  آن  سزاوار  چیزی  شده‌اند  که  در  دنیا  گریبانگیرشان  شده  است‌،  و  در  آخرت  در  انتظارشان  نشسته  است‌:

(ذَلِكَ بِأَنَّهُ كَانَتْ تَأْتِيهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالُوا أَبَشَرٌ يَهْدُونَنَا).

این  (‌سوء  عاقبت  و  عذاب  آخرت‌)  بدان  خاطر  است  که  پیغمبرانشان  به  پیش  ایشان  می‌آمدند  و  معج