نقار  خمیده  تیزی  به  شکل  قلاب  برای  تکـه  و  پاره‌کردن  گوشت  دارند.  در  صورتی  که  غاز  و  مرغابی  منقار  پهن  ورآمده‌ای  به  شکل  ماله  دارند،  و  منقارشان  مناسب  جستـجوی  غذائی  است‌که  درگل  و  آب  است‌.گذشته  از  منقار  زائده‌های  کوچکی  همسان  دندان  دارند  و  به  قطع  کردن  و  بریدن‌گیاهان  کمک  می‌کنند.

و  امّا  مرغ  وکبوتر  و  سائر  پرندگانی‌که  از  روی  زمین  دانه  برمی‌چینند،  دارای  منقار کوتاه  متحرک  هستند  تا  منقار  اين  هدف  را  برآورده  کند.  در  صورتی  که  منقار  پلیـکان  مثلاً  کاملا  دراز  است‌،  و  در  زیر  منقارکیسه‌ای  است  شبيه  به  توبره  تا  بسان  تور  ماهیگیر  بـاشد.  زبرا  ماهی  غذای  اصلی  پلیکان  است‌.

منقار  هدهد  و  مرغ‌کهنه‌خـوار  دراز  و  متحرک  است‌.  آمادگی  کامل  د‌ارد  برای  جستجوی  حشرات  وکرمهائی  که  غالبا  در  زير  سطح  زمین  هستند.  دانش  می‌گوید:  برای  انسان  امکان  دارد  غذای  هر  پرنده‌ای  را  بـا  نگاه  گذرائی  به  منقار  آن  تشخیص  بدهد  و  بداند!

دستگاه  هاضمه  پرندگان  نیز  بسی  عجیب  و  غـریب  و  شگفت  و  شگرف  است‌.  از  آنجاکه  به  پرندگان  دندان  عطاء  نگردیده  است‌،  به  پرندگان  سنگدان  و  چـینه‌دان  داده  شده  است‌.  سنگدان  و  چینه‌دان  مایه  هضم  غذا  ميگردد.  پرندگان  مواد  سخت  و  سنگریزه‌هائی  را  برمی‌دارند  و  می‌قاپند  تا  سنگدان  و  چینه‌دان  به  هضم  غذا  کمک  کند»‌. [15]

بررسی  ما  به  درازا  می‌کشد،  و  از  برنامه  فی  ظلال  القرآن  خارج  می‌گردیم‌،  اگر  از  این  بیشتر  انواع  و  اقسام  جانداران  و  جانوران  را  دنبال  و  پژوهش ‌کنیم‌.  پس  بهتر  است‌گامها  را  سریع  و  تند  به  سوی  «‌آمیب‌»  برداریم‌که  یک  مـوجود  تک‌سـلولی  است‌،  تا  دست  خـدا  را  در  ساختار  ترکیب‌بند  آمیب  مشـاهده‌کـنیم‌،  و  ببینیم  که  چگونه  چشم  خدا  آمیب  را  مـی‌پاید  و  بر  آن  نظارت  می‌نماید،  و  دریابیم  که  خدا  است  که  دقیقاً‌ کار  و  بار  

آمیب  را  جمع  و  جور  میگرداند.

آمیب  موجود  زنده  نازک  اندامی  است‌.  در  آبگیرها  و  لجنزارها،  یا  بر  روی  سنگهای  ته‌نشین  در  آبها  زندگی  می‌کند.  اصلاً  با  چشم  غیر  مسلح  دیده  نمی‌شود.  بلکه  با  میکروسکوپ  قابل  رویت  است‌.  آمیب  یک  توده  ژلاتینی  است‌.  شکل  ان  با  تغییر  ظروف  و  شرائط  و  حوائج  و  نیازمندیها  تغییر  پیدا  می‌کند.  هنگامی  کـه  حرکت  می‌کند  تکه‌هائی  را  از  خود  بیرون  مـی‌دهدکه  زائده‌هائی  هستند  و  بسان  پاها  از  انها  استفاده  می‌شود،  بدین  خاطر  این  زائده‌ها  پاهای‌کاذب  نام‌گرفته‌اند.  هرگاه  غذائی  برای  امیب  یافته  شود،  ان  را  با  یک  زائده  یا  دو  زائده  می‌گیرد،  و  روی  ان  شـیره  هضم‌کننده‌ای  تـرشح  مـی‌کند  و  می‌پاشد،  و  قسمتهای  سودمند  ان  را  می‌خورد.  بقیه  را  از  بدن  خود  دور  می‌اندازد! امیب  با  دریافت  اکسیژن  از  اب  با  تمام  بدن  تنفس  می‌کند  ...   این  موجود  را  به  تصور  درآور که  با  چشم  اصلاً  دیده  نمی‌شو‌د.  زندگی  می‌کند  و  حرکت  مـی‌نماید.  تـغذیه  می‌کند  و  تنـفس  می‌نماید،  و  مواد  اضافه  و  فـضلات  را  دفع  می‌کند! هر  وقت‌که  رشد  و  نمو  ان  به  تمام  وکمال  رسید  به  دو  بخش  تقسیم  می‏‎گردد،  تا  هر  بخشی  جاندار  تازه‌ای  شود.

عجائب  و  غرائب  و  شگفتیها  و  شگرفیهائی‌که  درگیاهان  است  دست‌کمی  در  برانگيختن  تعجب  و  دهشت  از  عجائب  و  غرائب  و  شگفتیها  و  شگرفیهائی  نداردکه  در  انسانها  و  حیوانها  و  پرنده‌ها  است‌.  تقدیر  و  تدبیری  که  در  امیب  به‌کار  رفـته  است  دست  کـمی  از  تقدیر  و  تدبیری  ندارد  که  در  چنان  جاندارانی  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد.

(وخلق كل شيء فقدره تقديرا) .  [16]

همـه  چیز  را  آفریده  است  و  ان  را  دقیقاً  اندازه‌گیری  و  کاملا  براورد  کرده  است‌.   (‌فر‌قان‌/2(

*  

کار  از  همه  اینها  بزرگتر  و  فراگیرتر  در  مساله  تقدیر  و  تدبیر  است‌.  حرکت  همه  این  جهان  هستی  با  تمام  حوادث  و  وقائع  و  موجها  و  فرکانسهائی‌که  در  ان  است‌،‌کوچک  و  بزرگ  ان‌،  اندازه‌گیری  و  سنجیده  و  اندیشیده‌،  شده  است‌.  هر  حرکتی  در  تاریخ  بسـان  انجام  هـر  نفس  از  نفسهای  هر  انسانی‌که  از  سینه  برمیآید.  مقدر  و  مقرر  است‌که  در  وقت  خود،  و  در  مکان  خود،  و  در  ظروف  و  شرائط  خود،  صورت  بگیرد.  همین  یک  نفس  با  نظام  و  سیستم  هستی‌،  و  با  حرکت  جهان  هستی  مرتبط  است‌،  و  در  هماهنگی  جهان  هستی  بسان  همه  رخدادهای  بزرگ  و  سترگ  حساب  ان  مورد  نظر  بوده  است  و  مراعات  و  محسوب  گردیده  است!

این  نهالی‌که  تک  و  تنها  در  بیابان  روئیده  ا‌ست‌،  برابر  قضا  و  قدر،  به  اندازه  و  سنجیده  سر  بـراورده  است‌،  و  وظیفه‌ای  را  انجام  می‌دهدکه  با  تمام  هستی  ارتباط  دارد  از  ان  زمان‌که  هستی  بوده  است! این  مورچه‌ای  که  به  سوراخ  زمین  می‌خزد،  و  این  ذره  غباری‌که  در  هوا  بـه  پرواز  درمی‌آید،  و  این  سلولی  که  در  آب  شـناور  می‌گردد»  بسان  همه  آسـمانها  و  ستارگان  و  سیارگان  بزرگ  و  سرسام‌آور،  حساب  آنها  شده  است  و  مورد  نظر  بوده  است‌!

در  زمان‌،  مکان‌،  مقدار،  و  صورت‌،  تقدیر  و  تدبیر  موجـود  است‌،  و  هماهنگی  مطلق  میان  همه  شرائـط  و  ظروف  و  احوال  و  اوضاع  در  میان  است‌.

چه  کسی  است‌که  برای  مثال  بگوید:  ازدواج  یعقوب  با  زن  دیگری  که  مادر  یوسف  و  برادرش  بنیامین  است‌،  یک  حـادثه  شخصی  و  فـردی  نـبوده  است‌؟‌..  ازدواج  یعقوب  با  زن  دیگری  قضا  و  قدری  است‌که  حساب  ان  شده  است  و  مقرر  و  مقدر  بوده  است  تا  برادران  یوسف  که  از  مادر  او  نبوده‌اندکینه  یوسف  را  به  دل  بگیرند،  و  او  را  با  خود  ببرند  و  به  چاه  بیندازند  -‌امّا  او  را  نکشند  -‌تا  کاروانیان  بیایند  و  او  را  بیرون  بیاورند  و  برای  فروش  با  خود  به  مصر  ببرند.  و  او  درکاخ  عزیز  مصر  ببالد  و  پرورش  بیابد.  زن  عزیز  مصر،  یوسف  را  به  خود  بخواند.  امّا  یوسف  برگول  زدن  غالب‌گردد  و  فریب  نخورد  تا  به  زندان  افکنده  شود  ...   چرا  چنین  شد؟  چنین  شد  تا  در  زندان  با  دو  خادم  شاه  ملاقات‌کند،  و  خـواب  را  بـرای  آنان  تعبیر  نماید  ...   برای  چه‌؟  تا  آن  لحظه  پاسخی  به  خـواب  شـاه  داده  نشده  است‌! دسته‌ای  از  مردمان  می‌پرسند:  برای  چه‌؟  برای  چه ‌ای  خدا،  یوسف  عذاب  می‌بیند؟  برای  چه  ای  خدا،  یعقوب  عذاب  می‌بیند؟  ..  برای  چه  این  پیغـمبر،  از  غم  و  اندوه  چشمان  خود  را  از  دست  می‌دهد؟  برای  چه  این  هـمـه  درد  و  رنج  به  اشکال  گوناگون‌گریبانگیر  یوسف  پاک  و  بیگناه  می‌شود؟  برای  چه‌؟  .  .  نخستین  بار  اولین  پاسخ  بعد  از  بیش  از  یک  چهارم  قرن  سر  بردن  در  عذاب  درمی‌رسد،  و  آن  این  که  قضا  و  قدر  یوسف  را  آماده  می‌کند  زمام  اداره  امور  مصر  و  ملت  آنـجا  و  ملتهای  همسایه  را  در  سالهای  هفتگانه  ق