ا  هم  نمی‌شنوند)  و  اصلا  آنان  از  پـرستشگران  و  به  فریاد خواهندگان  غافل  و  بی‌خبرند.  و  زمانی  که  مردمان  (‌در  قیامت‌)  گرد  آورده  می‌شوند،  چنین  پرستش‌ شدگان  و  به  فریاد  خواسته  شدگانی،  دشمنان  پرستشگران  و  به  فریادخواهندگان  می‌گردند  (‌و  از  ایشان  بـیزاری  می‌جویند)  و  عبادت  ایشان  را  نفی  می‌کنند  و  نمی‌پذیرند.

  برخی  از  مردمان  بتها  را  خداگونه  و  معبود  می‌شمردند.  این  بتها  به  اعتبار  خودشان  یا  به  اعتبار  این  که  مجسمه‌های  فرشتگانند  پرستیده  می‌شدند.  بعضی  از  انسانها  درختان  را  به  خدائی  می‌گرفتند.  برخیها  هم  مستقیماً  فرشتگان  یا  شیاطین  را  می‌پرستیدند  .  .  .  همه‌ي  این  خداگونه‌ها  و  معبودها  اصلا  به  پرستشگران  و  بــه  فریادخواهندگان  خود  پاسخی  نمی‌دهند،  یا  پاسخی بدیشان  نمی‌دهند،‌که  سودمند  افتد  و  به  درد  بخورد.  سنگها  و  درختها  اصلا  پاسخی  نمی‌گویند.  فرشتگان  هم  به مشرکان  جواب  نـمـی‌دهند.  شیاطین  نیز  پاسخی  جز  وسوسه ‌کردن  ایشان  و گمراه  ساختن  آنان  را  بدیشان  نمی‌دهند.  گذشته  از  این  وقتی  که  روز  قیامت  فرامی‌رسد  و  مردمان  در  پـیشگاه  پـروردگارشان گرد  آورده  می‌شوند،  هم  اینان  و  هم  آنان  از  بندگان  سرگردان  و  ویلان  وگمراه  خود  بیزاری  می‌جـویند  و  خویشتن  را  تبرئه  و  بیگناه  قلمداد  می‌کنند.  حتی  اهریمن  نیز  چنین  کاری  می‌نماید،  همان‌گونه ‌که  در  سوره‌ي  دیگری  آمده  است‌:

 (وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلَا تَلُومُونِي وَلُومُوا أَنْفُسَكُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (22).

و  اهریمن  (‌سردسته‌ي  کفر  و  ضلال‌)  هنگامی  کـه  کار  (‌حساب  و  کتاب‌)  به  پایان  رسید  (‌و  بهشتیان  آماده‌ي  بهشت  و  دوزخیان  آماده‌ي  دوزخ  شدند،  خطاب  به  پیروان  بدبخت  خود)  می‌گوید:  خداوند  (‌بر  زبان  پیغمبران‌)  به  شما  وعده‌ي  راستینی  داد  (‌که  فرمانبرداران  را  پـاداش  و  نافرمانبرداران  را  پادافره  خواهم  داد،  و  بدان  وفا  کرد)  و  من  به  شما  وعده  دادم  (‌که  ثواب  و  عقاب  و  بهشت  و  دوزخی  در  میان  نیست‌)  و  با  شما  خلاف  وعده  کردم  (‌و  دروغ  گفتم‌)  و  من  بـر  شما  تسلطی  نداشتم  (‌و  کاری  نکردم‌)  جز  این  که  شما  را  دعوت  (‌به  گناه  و  گمراهی‌)  نمودم  و  شما  هم  (‌گول  وسوسه‌ي  مرا  خوردید  و)  دعوتم  را  پذیرفتید.  پس  مرا  سرزنش  مکنید  و  بلکه  خویشتن  را  سرزنش  بکنید.  (‌امروز)  نه  من  به  فریاد  شما  می‌رسم  و  نه  شما  به  فریاد  من  می‌رسید.  من  (‌امروز)  از  این  که  مرا  قبلا  (‌در  دنیا  برای  خدا)  انباز  کرده‌اید،  تبری  می‌جویم  (‌و  آن  را  انکار  می‌کنم‌)‌.  بی‏گمان  کافران  عذاب  دردناکی  دارند.(ابراهیم/22)     

بدین  منوال  قرآن  ایشان  را  رو  در  روی  حـقیقت  ادعایشان  و  سرانجامشان  در  دنیا  و  آخرت  نگاه  می‌دارد.  به  دنبال  آن‌که  آنان  را  در  برابر  حقیقت  جهانی‌ای  نگاه  داشته  بود که  این  ادعاء  را  زشت  می‌شمرد  و  آن  را  رد  می‌کرد.  در  هر  دو  حالت‌،  حقیقت  ثابت  و  استوار،  پدیدار  و  نمودار  می‌آید،  حقیقت  وحدانیتی‌که‌کتاب  وجود  گویای  آن  است‌،  و  مصلحت  خود  مشرکان  آن  را  واجب  و  لازم  می‏‎گرداند،  و  نگاه  به  سرانجامشان  در  دنیا  و  آخرت‌،  آن  را  واجب  و  لازم  می‌نماید.

وقتی‌که  قرآن  ضلالت  وگمراهی‌کسانی  را  فریاد  می‌دارد که  جز  خدا  افرادی  را  به  عنوان  خداگونه  و  معبود  می‌پرستند  و  به  کمک  می‌طلبند،  افرادی‌که  تا  روز  قیامت  بدیشان  پاسخ  نمی‌گو‌یند،  مراد  از  این  سخن  تنها  خداگونه‌ها  و  معبودهائی  است‌که‌گروه‌ها  و  دسته‌های  بشریت  آنها  را  در  زمان  نزول  این  قرآن  می‌شناخته‌اند.  ولی  این  نص  مدلول  و  مفهوم  فراخ‌تر  و  فراگیرتری  دارد،  و  از  محدوده‌ي  واقعیت  زمانی  نزول  قرآن  فراتر  می‌رود.  چه  کسی‌گمـراه‌تر  از  فردی  است‌که  بجز  خدا  شخصی  را  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  بپرستد  و  به‌کمک  بطلبد؟  هیچ‌کسی  -‌هرکه  باشد  -  اصلا  پاسخ‌کسی  را  نمی‌دهدکه  او  را  بپرستد  و  به‌کـمـک  بطلبد،  و  اصلا  نمی‌تواند  پاسخ  بدهد  و  به  فریاد  برسد.  هیچ‌کسی  جز  خداکارآ  و  فعال  در  چیزی  نیست‌که  بخواهد  و  اراده‌کند.  شرک  محدود  به  شکلهای  ساده‌ای  نیست‌که  مشرکان  پیشین  با  آنها  آشنا  بوده‌اند.  بسیارند  مشرکانی‌که  صاحب  قدرتی‌،  یا  دارای  جاه  و  جلالی‌،  و  یا  دارنده‌ي  اموالی  را  شریک  خدا  می‌کنند،  و  بدیشان  چشم  امید  می‌دوزند،  و  با  دعا  و  عبادت  بدیشان  روی  می‌آورند  و  به‌کمک  و  یاریشان  می‌خوانند!  هـمـه‌ي  این  خداگو‌نه‌ها  و  معبودها  ناتوان‌تر  و  درمانده‌تر  از  آن  هستندکه  به  پرستشگران  و  به  فریادخواهندگان  خود  را  واقعا  پاسخ  بدهند  و  نیازشان  را  بـرآورده‌کنند  و  به  کمک  و  یاریشان  بشتابند.  همه‌ي  آنها  مالک  نفعی  یا  ضرری  برای  خودشان  هم  نمی‌باشند.  پرستش‌کردن  آنها و  به‌کمک  و  یاری  فراخواندن  آنها  شرک  است‌.  بدیشان  امید  داشتن  و چشم  امید دوختن  شرک  است  .  .  .  ترس  و  هراس  داشتن  از  ایشان  شرک  است‌.  و لیکن  شرک  خفی  و  نهانی  است‌که  بسیاری  ناآگاهانه  بدان  دست  می‌یازند  وگرفتار  می‌آیند.

*
آنگاه  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  از  موضعگیری  مشرکان  با  پیغمبر  خدا  صلی الله علیه و سلم   و از  حق  و  حقیقتی‌که  برایشان  آورده  است  سخن  می‏‎گوید،  بعد  از  آن‌که  از  واقعیت  آنان  و  از  بیهودگی  و  پوچی  عقیده‌ي  شرک  سخن  گفته  است‌.  مساله‌ي  وحی  را  مقرر  می‌دارد،  همان‌گونه‌که  مساله‌ي  توحید  و  یگانه‌پرستی  را  مقرر  داشته  است‌:

(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ (7) أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَى بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (8) قُلْ مَا كُنتُ بِدْعاً مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (9) قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِن كَانَ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَكَفَرْتُم بِهِ وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى مِثْلِهِ فَآمَنَ وَاسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِ