یمانی  جهانی،  با  این  معنی‌،  و  با  معانی  بسیار  دیگری  است  ‌که  در  موارد  بیشماری  از  قرآن  جلوه‌گر  است‌،  مواردی‌  که  عرضۀ  گورشه‌هائی  از  این  جهان ‌بینی  ایمانی  و  شامل  و  کامل  و  محیط  و  دقیق  را  بر  عهده  دارند.  نزدیک‌ترین  مثال  این  موارد،  در  پایان  سورۀ  حشر،  و  در  همین  جزء  از  قرآن  آمده  است‌.[1]

*
(يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ).

آنـچه  در  آسمانها  و  آنچه  در  زمین  است‌،  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  مشغول  است‌.  حاکمیّت  و  مالکیّت  از  آن  او  است. 

هر  چیزی  ‌که  در  آسمانها  و  زمین  است  رو  به  پروردگار  خو‌د  دارد،  و  به  تسبیح  و  تـقدیس  و  حمد  و  ثنای  او  مشغو‌ل  است‌.  دل  این  هستی  مؤمن  است‌.  روح  هر  چیزی  در  این  هستی  مؤمن  است‌.  خدا  مالک  همه  چیز  است‌.  هر  چیزی  هم  این  حقیقت  را  احساس  می‌کند  و  می‌داند‌.  خدا  خو‌د  به  خود  ستوده  است‌،  و  از  سوی  همۀ  آفریده‌ها  به  مـجد  و  عظمت  ستوده  می‏‎گردد  و  ستایش  می‌شود.  اگر  انسان  در  دریای  این  هستی  بزرگ،  با  دل ‌کافری  و  با  روح  جامدی  بایستد،  سرکش  و  نافرمان  باشد،  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  نپردازد،  و  به  سرور  خود  رو  نکند،  او  تنهای  تنها  می‌ماند  و  منحصر  و  منفرد  می‏‎گردد،  و  دورافتاده  و  پرت  از  همۀ  چیزهائی  می‌شود  که  در  گسترۀ  هستی  وجود  دارند.

(وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (١)

او  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.

خدا  دارای  قدرت  مطلقی  است‌  که  مقیّد  به  قید  و  قیودی  نیست‌.  این  حقیقتی  است  ‌که  قرآن  آن  را  در  دل  با  ایمان  می‌نگارد  و  نقش  می‌نماید،  و  دل  با  ایمان  با  این  حقیقت  آشنا  می‏‎گردد  و  از  مدلول  و  مفهوم  آن  متأثر  می شود،  و  می‌داند  و  آگاه  می‌شود  که  او  وقتی‌  که  بر  پروردگار  خود  تکیه  بکند  بر  قدرتی  تکیه  می‌زند  که  هر  آنچه  را  بخواهد  می‌کند،  و  هر  آنچه  را  اراده  نماید  محقّق  می‌سازد  و  پیاده  می کند،  بدون  این‌  که  حدود  و  ثغور  و  قید  و  قیودی  در  میان  باشد  و  به  میان  بیاید.

این  جهان ‌بینی  دربارۀ  قدرت  خدا،  و  تسبیح  و  تقدیس  او  از  سوی  همه  چیز  جهان‌،  و  رو کردن  همه  چیز  جهان  با  حمد  و  سپاس  به  سوی  یزدان‌، ‌گوشه‌ای  از  آن  جهان ‌بینی  ایمانی  بزرگ  است‌.

پسودۀ  دوم  در  ژرفای  دل  آدمی  است‌،  آدمی‌  که  در  گسترۀ  دریای  هستی  در  کناری  می‌ایستد،  هستی‌ای  که  به  خدا  ایمان  دارد  و  سرگرم  حمد  و  ثنای  خدا  است‌.  این  آدمی  است‌  که‌  کافی  مؤمن  و  گاهی‌  کافر  است‌.  و  تنها  او  است‌  که  این  چنین  موقعیّت  منحصری  دارد.

(هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ).

او  کسی  است  که  شما  را  آفریده  است  (‌و  به  شما  آزادی  و  اختیار  داده  است‌)‌.  گروهی  از  شما  کافر  و  گروهی  از  شما  مؤمن  می‌گردید.

اراده  و  قدرت  یزدان  انسان  را  آفریده  است‌.  در  سرشت  انسان  توان  روی ‌کردن  به  کفر  و  توان‌  گرائیدن  به  ایمان  به  ودیعت  نهاده  شده  است‌.  انسان  با  این  استعداد  مزدوج  و  آمادگی  دوگانه  در  میان  همۀ  آفریده‌های  خدا  مستقل  و  منحصر  گردیده  است‌،  و  به  حکم  این  استعداد  و  آمادگی  امانت  ایمان  بدو  سپرده  شده  است‌،  امانتی‌  که  بس  بزرگ  و  سترگ  و  هولناک  و  خوفناک  است‌. و لیکن  خدا  این  آفریده  را  کرامت  و  عظمت  بخشیده  است‌.  چه  در  وجودش  قدرت  تشخیص  و  تمییز  و  قدرت  اختیار  و  انتخاب  به  ودیعت  نهاده  است‌،  و  افزون  بر  این  با  ترازوئی  بدو  کمک  فرموده  است  ‌که  مـی‌تواند  با  آن  اعـمال  و  افعال  خود  را  برکشد  و  بسنجد،  و  با  آن  رویکرد  و  جهت  خود  را  برآورد  کند.  این  ترازو  آئینی  است‌  که  به  همراه  پیغمبران  خود  آن  را  فرو فرستاده  است‌.  یزدان  انسان  را  با  همۀ  این  چیزها  برای  حمل  این  امانت‌  کمک  و  یاری‌  کرده  است‌،  و  بدو  اصلاً  ظلم  ننموده  است‌.  

(وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (٢)

خدا  می‌بیند  هر  چه  را  که  می‌کنید.

یزدان  مراقب  این  انسان  است  در  هر  کاری‌  که  می‌کند. 

حقیقت  نیّت  انسان  و  رویکرد  او  را  می‏‎بیند.  پس  در  این  صورت  انسان  باید کار  بکند  و  خود  را  از  خشم  و  عذاب  این  مراقب  بینا  بپاید  و  حذر  نماید ..   .

این  جهان ‌بینی  در بارۀ  حقیقت  انسان  و  جایگاه  او،  گوشه‌ای  از  جهان ‌بینی  اسلامی  روشن  و  آشکار  و  راست  و  درست  است  در بارۀ  موقعیّت  انسان  در  این  جهان‌،  و  در بارۀ  استعدادها  و  آمادگیهائی‌  که  دارد،  و  در بارۀ  مسؤولیتهائی‌  که  انسان  در  پیشگاه  آفریدگار  جهان  دارد.

پسودۀ  سوم  به  حقّ  اصیلی  اشاره  می‌کند  که  در  سرشت  هستی  نهفته  است‌،  حقّ  اصیلی‌  که  آسمانها  و  زمین  با  آن  برقرار  و  پایدار  می‌مانند.  همچنین  این  پسوده  به  ساختار  زیبای  یزدان  در  ود  انسان  اشاره  می‌نماید،  و  بیان  می‌دارد  که  برگشت  همگان  در  پایان  این  ‌گشت  و  گذار  به  سوی  یزدان  است‌:

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِالْحَقِّ وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ) (٣)

خداوند  آسمانها  و  زمین  را  به  حقّ  آفریده  است  (‌نه  به  باطل‌.  در  آفرینش  آن‌،  نظام  دقیق  و  راستینی  به  کار  رفته  است‌،  و  دارای  هدفی  حکیمانه  و  مسیری  درست  است‌)  و  شما  را  شکل  بخشیده  است  و  شکلهای  شما  را  خوب  و  زیبا  کرده  است‌.  سرانجام  بازگشت  به  سوی  او  است‌.  

سرآغاز  این  نصّ  چنین  است‌:

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِالْحَقِّ).

خداوند  آسمانها  و  زمین  را  به  حقّ  آفریده  است  (‌نه  به  باطل)‌.

این  سرآغاز  به  فهم  و  شعو‌ر  مؤمن  جای  می‌دهد  که  حقّ  در  هستی  این  جهان  اصل  است‌،  نه  عارضی  و  نه  غیر  لازم‌.  چه  ساختار  بنیاد  هستی  بر  این  پایه  و  اساس  استوار  و  پایدار  است‌.  آن‌ کسی‌  که  چنین  حقیقتی  را  بیان  می‌فرماید  خدائی  است‌  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌.  خدائی  است‌  که  می‌داند  آسمانها  و  زمین  بر  چه  چیزی  استوار  و  پایدارند.  استقرار  این  حقیقت  در  حسّ  و  شعو‌ر  مؤمن  بدو  اطمینان  و  اعتماد  به  حقّ  و  حقیقتی  می‌دهد  که  آئین  او  بر  آن  استوار  است‌،  و  جهان  هستی  پیرامون  او  بر  آن  پایدار  و  برقرار  است‌.  حقّ  و  حقیقت  باید  که  پیدا  باشد،  و  باید   که  باقی  باشد،  و  باید  که  در  آخر  بعد  از  زوال‌  کف  و  خس  و  خاشاک  باطل،  استقرار  بپذیرد  و  جای  بگیرد.

حقیقت  دوم  این  است‌:

(صُوَرَكُمْ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ) (٣)

و  شما  را  شکل  بخشیده  است  و  شکلهای  شما  را  خوب  و  زیبا  کرده  است‌.

این  حقیقت  به  انسان  می‌فهماند  که  چه  اندازه  در  پیشگاه  یزدان  ‌گرامی  است‌،  و  چه  اندازه  یزدان  مهربان  در  خوب  و  زیبا  گرداندن  انسان  به  انسان  فضل  و  لطف  فرموده  است‌.  صورت  زیبای  سرشتی  و  صورت  زیب