،  گیاهان  خشک  را  برای  حیوانات  خود  جمع آوری  می‌کند،  و  حیوانات  او  از  آن  شاخه‌ها  و  گیاهان  خشک  می‌خورند.  آن  قوم  بسان  همچون  چوبها  و  گیاهان  خشک  و  پرپر  درآمدند  وقتی  که  آن  یـک  صدا  را  شنیدند!

صحنه  دردناک  هـراس‌انگیزی  است‌.  پاسخ  خودبزرگ‌بینی  و  تکبر  را  بیان  می‌دارد.  ناگهان  خود  بزرگ‌بینان  و  متکبران  بسان‌گیاهان  خشکیده  درمي‌آیند،  گیاهان  خشکیده  بی‌ارزشی  همگون  گیاهان  خشکیده  کسی  که  گیاهان  را  برای  چهارپایانش  گرد  می‌آورد! در  برابر  این  صحنه  خشن  هولناک‌،  دلهایشان  را  به  سوی  قران  برمی‌گرداند  تا  متذكر  گردند  و  بیندیشند  و  به  تدبر  و  تفکر  بپردازند.  قران  برای  تذکر  و  تدبر،  ساده  و  آسان  ساخته  شده  است‌:

(وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ).

 مـا  قرآن  را  آسان  ساخته‌ایـم‌.  آیا  پند پذیرنده  و  عبرت‌گیرنده‌ای  هست‌؟‌.

-‌پر‌ده  روی  گیاهان  خشک  بـی‌ارزش  فرومی‌افتد.  صحنه‌ای  از  آن  در  چشـم  باقی  است‌،  و  در  دل،  از  آن  اثری  برجا  است‌. قرآن کسی را فرامی‌خوانـدکه  پند می‏‎گیرد  و  می‌اندیشد  ...

*
آن‌گاه  پرده  از  حلقه  تازه  بعدی  -  به  دنبال  حلقه  قبلی  -  در  خط  سیر  تاریخ‌ کنار  می‌رود،  حلقه  تازه‌ای‌که  آن  هم  در  جزیرة‌العرب  روی  داده  است‌:

(كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ .إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلا آلَ لُوطٍ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ .نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا كَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ .وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ .وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ .وَلَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذَابٌ مُسْتَقِرٌّ .فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ .وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ).

قوم  لوط  نیر  بیم  دادنها  و  برحذرداشتنهای  (‌پیغمبر  خود  لوط‌)  را  تکذیب  کـردند.  ما  بر  آنان  تندبادی  كه  ریگها  را  به  حرکت  درمی‌آورد  گماشتیم  (‌و  همگان  را  هلاک  ساختیم‌)  جز  خاندان  و  پیروان  لوط  را  که  ما  سحرگاهان  ایشان  را  نجات  دادیـم  (‌و  از  آن  سرزمین  بلازده  رهائیشان  بخشیدیم‌)‌.  این  نعمتی  بود  از  جانب  ما  (‌به  آل  لوط‌)‌.  ما  اینگونه  کسی  را  پاداش  می‌دهیم  که  ،‌شکرگزار  باشد.  لوط  ایشان  را  از  گرفتار  کردن  و  کیفر  دادن  ما  بیم  داد،  ولی  آنان  بر  شک  و  گمان  خود  نسبت  به  بیم  دادنها  و  برحذرداشتنها  افزودند  و  (‌بدانها  باور  نکردند  و  بیراهه  رفتند)‌.  و  با  لوط  در  باره  مهمانانش  سخن  گفتند  (‌و  از  او  خواستند  آنان  را  در  اختیار  ایشان  برای  انجام  کار  منافی  عفت  بگذارد)‌.  ما  چشمانشان  را  کور  كردیم‌،  (‌و  بدیشان  گفتیم‌:‌)  بچشید  عذاب  و  عقاب  مرا،  و  بيم  دادنها  و  برحذر داشتنهای  مرا.  بامدادان  عذاب  پیاپی  و  کوبنده  و  پایدار  به  سراغ ایشان  آ مد.  پس  بچشید  عذاب  و  عقاب  مرا،  و  بیم  دادنها  و  برحذر داشتنهای  مرا.  ما  قرآن  را  (‌برای  یاد  گرفتن‌)  ساده  و  آسان  نموده‌ایم‌،  آیا  پندپذیری  و عبرت گيري هست؟.

داستان  لوط  به  طور  مشروح  در  موارد  دیگری  آمده  است‌.  مقصود  از  بیان  آن  در  اینجا  شرح  و  بسط  آن  نیست‌.  بلکه  مراد  از  آن  درس  عبرتی  است‌که  از  فرجام  تکذیب  کردن‌ گرفته  می‌شود.  بیان  می‌گردد  که  تکذیب  کردن  به  عذاب  دردناک  گرفتار  آمدن  را  در  پی  دارد.  بدین  خاطر  داستان  لوط  با  یاداوری  چــيزی  آغاز  می‌گرددکه  از  ایشان  سر  زده  است‌.  آنچه  از  ایشان  سر  زده  است  تکذیب  کردن  و  دروغ  نامیدن  بیم  دادنها  و  برحذر داشتنها  است‌:

(كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ ).

قوم  لوط  نیز  بیم  دادنها  و  برحذرداشتنها(‌ی  پیغمبر  خود  لوط‌)  را  تکدیب  کردند.

به  دنبال  این  اشاره‌،  عذاب  و  عقاب  وکیفری  را  توصیف  می‌کندکه‌ گریبانگیرشان  گردیده  است  و  بر  سرشان  آمده  است.

(إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِبًا إِلا آلَ لُوطٍ نَجَّيْنَاهُمْ بِسَحَرٍ .نِعْمَةً مِنْ عِنْدِنَا كَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ ...).

ما  بر  آنان  تندبادی  که  ریگها  را  یه  حرکت  درمی‌آورد  گماشتیم  (‌و  همگان  را  هلاک  ساختیم‌)  جز  خاندان  و  پیروان  لوط  را  که  ما  سحرگاهان  ایشان  را  نجات  دادیم  (‌و  از  آ‌ن  سرزمین  بلازده  رهائیشان  بخشیدیم‌)‌.  این  نعمتی  بود  از  جانب  ما  (‌به  آل  لوط‌)‌.  ما  اینگونه  کسی  را  پاداش  می‌دهیم  که  شکرگزار  باشد  ...  .

«‌حاصب‌»‌:  بادی  است  که  سنگریزه‌ها  را  برمی‌دارد.  در  جاهای  دیگری  آمده  است  که  یزدان  جهان  سنگهائی  از  گل  به  سویشان  روانه  کرد.  واژه  حاصب  دارای  طنین  است‌.  انگار  فرو  افتادن  سنگ  و  برخورد  آن  با  چیزی  است‌.  بیانگر  شدت  و  حدّت  و  درشتی  و  پرخاشی  است  که  با  فضای  صحنه  مناسبت  دارد.  جز  ال  لوط  -‌ مگر  همسرش  - ‌نجات  نیافت‌.  نجات  ایشان  نعمتی  از  سـوی  یزدان  به  عنوان  پاداش  ایمانشان  و  سپاسگذ‌اریشان  بود...

(كَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ شَكَرَ).

ما  این  گونه  کسی  را  پاداش  می‌دهیم  که  شکرگزار  باشد. 

 سپاسگزار  نعمت  را  نجات  می‌دهیم  و  درگیر  و  دار  مهلکه‌ها  و نابودگشتنها و ترسها و هراسها  بدو  نعـمـت می‌بخشیم‌.

هم  اینک  روند  قرآنی  دو  سوی  داسـتان  را  بیان‌کرده  است‌:  یک  سوی  آن  تکذیب‌کردن‌،  و  دیگر  سوی  آن  سخت  گرفتار  نبودن  وکیفر  دادن  است‌.  روند  قرآنی  برمی‏گردد  و  با  اندک  شرح  و  بسطی  چیزی  را  ذکـر  می‌کندکه  میان  این  دو  سو  روی  داده  است  ...   این  هم  راهی  از  راه‌های  سخن‌گفتن  از  داستان  است‌،  وقتی‌که  مراد  بیان  پیامهای  مشخصی  باشدکه  در  این  ـ  سیر  و  بدین  روال  گفته  می‌شود. [5]  این  شرح  و  بسط  عبارت  است  از:

(وَلَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ .وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْيُنَهُمْ فَذُوقُوا عَذَابِي وَنُذُرِ .وَلَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُكْرَةً عَذَابٌ مُسْتَقِرٌّ)  .

لوط  ایشان  را  از  گرفتار  کردن  و  کیفر  دادن  ما  بیم  داد.  ولی  آنان  بر  شک  و  گمان  خود  نسبت  بـه  بیم  دادنها  و  برحذر  داشتنها  افزودند  (‌و  بدانها  باور  نکردند  و  بیراهه  رفتند)‌.  و  با  لوط  در  باره  مهمانانش  سخن  گفتند  (‌و  از  او  خواستند  آنان  را  در  اختیار  ایشــان  بـرای  انجام  كـار  منافی  عفت  بگذارد)‌.  ما  چشمانشان  را  کور  کردیم‌،  (‌و  بدیشان  گفتیم‌:‌)  بچشید  عذاب  و  عقاب  مرا،  و  بیم  دادنها  و  برحذرداشتنهای  مرا.  بامدادان  عذاب  پیاپی  و  کوبنده  و  پایدار  به  سراغ  ایشان  آمد.

 

از  دیرباز  لوط  قوم  خود  را  از  فرجام‌کار  زشت  و  پلشت  هـمجنــس  بازی‌ای  بیم  داده  بود که  مرتکبش  می‌شدند.  ولی  آنان  بر  شک  وگمان  خود  نسبت  به  بیم  دا