دخواه  است  (‌و  با  تکبر  و  جاه‌طلبی  می‌خواهد  بر  ما  ریاست  کند)

دروغگو  است  و  بدو  وحی  نگردیده  است‌.  خودخواه  و  جاه‌طلب  است‌.  با  حرص  و  آز  زیادی  می‌خواهد  مکانت  و  منزلت  به  دست  بیاورد!!‌..  این  اتهامی  است‌که  به  هر  دعوت‌کننده‌ای  زده‌اند.  اتهام  دعوت‌کننده  این  بوده  است  که  او  دعوت  را  پرده ای  برای  تحقق  بخشیدن  و  پياده  کردن  مقاصد  و  مصـالح  خود  می‌گرداند  ...   این  ادعای  کسانی  بوده  است‌که‌ کوردل  هستند  و  بینش  خود  را  از  دست  داده‌اند،  و  انگیزه‌های  دلها  و  درونها  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند.

در  آن  هنگام‌که  روند  قرآنی  به  شـیوه  داستانی  خود  ادامه  می‌دهد  و  از  داستانی  سخن  می‌گویدکه  در  تاریخ  گذشته  است‌،  ناگهان  رو  می‌کند  و  انگار کار  حاضر  و  آماده  است‌،  و  رخدادها  پيش  آمده  است  و  در  جریان  است‌.  از  چیزی  سخن  می‌گویدکه  هرچـه  زودتر  روی  می‌دهد،  و  از  این  چیزی  که  هرچه  زودتر  روی  می‌دهد  بیم  می‌دهد  و  بدان  تهدید  می‌کند:

( سَيَعْلَمُونَ غَدًا مَنِ الْكَذَّابُ الأشِرُ).

فردا  خواهند  دانست  که  بسیار  دروغگوی  متکبر  و  خودخواه  کیست‌!.

فردا  حقیقت  را  برایشان  معلوم  می‌دارد.  آنان  از  وقوع  چنین  حقیقتی‌،  رهائی  و  نجاتی  ندارند.  این  حقیقت‌،  پرده  از  بلای  ویرانگر  و  خانمانسوز  دروغگوی  متکبر کنار  می‌زند  و  آشکار  و  نمودارش  می‌سازد!

( إِنَّا مُرْسِلُو النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَاصْطَبِرْ .وَنَبِّئْهُمْ أَنَّ الْمَاءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ).

مـا  ماده  شتر  را  برای  امتحان  ایشان  خواهیم  فرستاد.  :بنگر  و  ببین  که  چه  می‌کند  و  بر  سر  آنان  چه  می‌آید،  و  بسیار  شکیبائی  داشته  باش  (‌که  خدا  با  تو  است‌،  و  دستشان  را  از  اذیت  و  آزارت  کوتاه  خواهد  کرد)‌.  به  آنان  بگو  که  آب  (‌چاهی  که  دارند،  به  فرمان  خدا)  میان  ایشان  و  شتر  تقسیم  شده  است  (‌یک  روز  مال  شما  و  یک  روز  متعلق  به  شتر  است‌)‌.  نوبت  هر  کدام  که  باشد،  بر  سر  آب  می‌رود.

خـواننده  این  قرآن  می‌ایستد  و  چیزی  را  وراند‌از  می‌نماید  و  می‌پایدکه  روی  خـواهد  داد،  وقتی  که  خدا  شتر  را  برای  امتحان  ایشان  می‌فرستد،  و  آن  شتر  آزمونی  می‌گرددکه  حقیقت  و  مـاهیت  آنان  را  معلوم  می‌کند  و  نشان  می‌دهد.  پیغمبر  -‌ یعنی  پیغمبر  (ص)  ایشان  - ‌می‌ايستد  و  می‌نگرد  تا  چه  بشود.  به  فرمان  پروردگار  باید  شکیبائی‌کند  و  راجع  بدیشان  صبر  پیش  گیرد  تا  امتحانشان  شروع  گردد  و  به  پایان  بیاید.  همراه  آن  پیغمبر  (ص) ‌تعلیمات  و  مقرراتی  است  ...   آب  در  میان  قبیله  دو  قسمت  می‌شود.  یک  قسمت  بدیشان  می‌رسد،  و  یک  قسمت  بهره  شتر  است  -‌ قطعاً  این  شتر  ماده‌،  شتر  ویژه‌ای  و  دارای  ویژگیهای  معینی  بوده  است  که  این  شتر  را  نشانه  و  معجزه‌ای‌ گردانیده  است  -  یک  روز  شتر  بر  سـر  این  آب  می‌آید  و  از  آن  استفاده  می‌نماید،  و  یک  روز  آنان  به  سوی  آن  آب  می‌روند  و  از  آن  استفاده  می‌کنند.  هم  شتر  و  هم  آنـان  در  روز  مشخص  خود  از  آب  می‌نوشند  و  بس‌.آن‌گاه  روند  قرآنی  به  شیوه  داستانسرائی  برمی‌گردد،  و  به  روایت  آنچه  بعد  از  آن  شده  است  و  از  ایشان  سر  زده  است‌،  می‌پردازد:

( فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ ).

قوم  ثمود،  یار  خود  (‌قدار  پسر  سالف‌)  را  صدا  زدند  (‌که  بیا  این  شتر  را  بکش‌)‌.  او  هم  بی‌باکانه  دست  به  کار  شد  و  شتر  را  پی  کرد.

یار  ایشان  یکی  ازگروه  مفسدان  در  شهر  بود.  آن  مفسدانی  که  یزدان  جهان  در  باره  ایشان  در  سوره  نمل  فرموده  است‌:

(وكان في المدينة تسعة رهط يفسدون في الأرض ولا يصلحون). 

در  آن  شهر  (‌که  حجر  نام  داشت‌)  نه  گروهک  بودند  که  در  سرزمین  (‌آنجا  با  آراء  و  تبلیغ  و  خرابکاری  خود)  تباهی  می‌کردند  و  به  اصلاح  (‌حال  خویش  و  جامعه‌)  نمی پرداختند.    (نمل/48)

این  فرد  همان  کسی  است‌که  یزدان  جهان  در  باره  او  در ،  سوره  شمـس  فرموده  است‌:

 )إذ انبعث أشقاها).

آن  گاه  که  بدبخت‌ترین  ایشـان  برخاست  و  رفت  (‌تا  شتر  را  پی  بکند)‌.    (‌شمس‌/12)

 گویند:  این  شخص  میخوارگی‌کرد  و  مست‌گردید  تا  دلیر  شود  و  جرات  پیدا  کند کاری  را  بکند  کـه  می‌خواست  بدان  اقدام  کند.  این  کار  پی  کردن  شتری  بود که  خداوند  آن  را  به  عنوان  معجزه‌ای  برای  ایشان  فرستاده  بـود،  ،  پیغمـبرشان  آنان  را  برحذر  داشته  بود  از  این  که  بدان  آسیبی  برسانند.  چراکه  اگر  آسیبی  بدان  برسانند  خداوند  ایشان  را  به  عذاب  دردناکی  گرفتار  می‌سازد:

(فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَى فَعَقَرَ ).

قوم  ثمود،  یار  خود  (‌قدار  پسر  سالف‌)  را  صدا  زدند  (‌که  بیا  این  شتر  را  بکش‌)‌.  او  هم  بی‌باکانه  دست  به  کار  شد  ،  شتر  را  پی  کرد.

آزمایش  به  پایان  آمد  و  بلا  در رسید٠

(فَكَيْفَ كَانَ عَذَابِي وَنُذُرِ ؟) .

آیا  عذاب  و  عقاب  من‌،  و  بیم  دادنها  و  برحذر داشتنهای  من  به  چه  منوالی  بوده  است  (‌و  یه  چه  شکلی  کافر‌ان  را  دربر  گرفته  است‌؟‌).

این  پرسش  جنبه  شگفت‌زده  کردن  و  به  هراس  انداختن  را  دارد.  این  پرسش  وقتی  مطرح  است‌که  پس  از  بیم  دادن  و  برحذر  داشتن  هنوز  عذاب  دامنگیرشان  نگردیده  است‌:

(إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً وَاحِدَةً فَكَانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ).

ما  بر آنان  صدای  سهمناک  سر  دادیم  و  ایشان  همگی  به  صورت  گیاه  خشکی  درامدند  که  صاحب  چهارپایان  در  آغل  جمع‌آوری  می‌کند

قرآن  این  صدا  را  شرح  و  بسط  نمی‌دهد.  هرچند  که  در  سوره  «‌فصلت‌»  این  صدا  را  صاعقه  می‌نامد:

 )فإن أعرضوا فقل:أنذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد وثمود).

اگر  (‌مشرکان  مکه  از  پذیرش  ایمان‌)  رویگردان  شدند،  بگو:  شما  را  از  صاعقه‌ای  همچون  صاعقه  عاد  و  ثمود  می ترسانم)    . فصلّت/13) 

چه  بسا  واژه  صاعقه  توصیف  صدا  بوده‌،  و  این  صدا  صدای  صاعقه  باشد.  یا  این  که  صاعقه  اثری  از  آثار  صدائی  باشدکه  نمی‌دانیم  آن  صدا  را  چه‌کسی  و  چه  چیزی  سر  داده  است‌.

به  هر  حال  یک  صدا  بر  سر  آن  قوم‌کشیده  شد.  بر  سرشان  آورد  آنچه‌که  آورد.  کاری  با  آنان  کردکه  ایشان  را  بسان  گیاه  خشکی  درآورد  که  صاحب  چهارپایان  در  آغل  جمع  آوری  می‌كنند:

(كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ).

بسان  گیاه  خشكـی  که  صاحب  چهارپایان  در  آغل  جمع  آوری  مـی‌كند.

محتظر  به‌کسی  می‌گویند  که  آغل  و  چهاردیواری  برای  حیوانات  خود  می‌سازد.  او  آغل  و  چهاردیواری  را  از  چوبهای  خشک  تهيه  می‌بیند  و  می‌سازد.  آن  قوم  هم  بسان  آن  چوبهای  خشـک  گردیدند،  چوبهای  خشک  که  خشک  می‏‎گردد  و  درهم  می‌شکند  و  تكه  تكه  و  پرپر  می‌شود.  یا  این  که  کسی  که  آغل  و  چهاردیواری  برای  چـهارپایان  خود  می‌ساز